ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - ٧ دعا براى تعجيل فرج
مى شد و دشمنان، شما را مستأصل مى كردند.[١]
وقتى كه امام عصر (ع) از وضعيت مؤمنان آگاه بوده، آن ها را مورد عنايت خاص خويش قرار مى دهد، مؤمنان نيز بايد او را در ميان خود بدانند و حضور وتوجه آن حضرت را احساس كنند. امام سجاد (ع) فرمود:
همانا اهل زمان غيبت حضرت امام مهدى (ع) كه به امامتش معتقدند و در انتظار ظهورش هستند، از مردم همه زمان ها بهترند، زيرا خداوند چنان عقل و فهم و معرفتى به آنان عنايت فرموده، كه غيبت براى آن ها به منزله ديدن حضور وى است.[٢]
٦. انتظار:
اگر كسى امام غايب را شناخت، به او عشق ورزيده، او را منجى بشر دانست و به ظهورش پس از غيبت آگاه شد، حتماً در انتظار فرج وظهورش خواهد بود.
در احاديث گوناگون، انتظار فرج، برترين عمل و عبادت امت اسلامى معرفى شده و فضيلت هاى زيادى براى آن بيان گرديده است.[٣]
امام صادق (ع) مى فرمايد:
هر كس از شما بميرد، در حالى كه منتظر ظهور امام عصر (ع) باشد، مانند كسى است كه با حضرت قائم (ع) در خيمه ايشان باشد.
آن حضرت پس از لحظه اى درنگ، فرمود:
نه، بلكه مانند كسى است كه همراه آن حضرت شمشير بزند.
آن گاه ادامه داد:
نه، قسم به خدا مانند كسى است كه همراه پيامبر خدا (ص) شهيد شده است.[٤]
٧. دعا براى تعجيل فرج:
كسى كه در انتظار فرج مولايش به سر مى برد، از خدا تعجيل فرج او را خواهد خواست، به ويژه اگر بداند آن حضرت نيز خواهان ظهور و برپايى حكومت عدل است و از خدا مى خواهد، تا اذن ظهورش را صادر فرمايد.
روايت شده كه آن حضرت از خداوند چنين طلب مى كند:
خدايا وعده اى را كه به من داده اى، عملى ساز و امر مرا به اتمام برسان و گام هايم را استوار گردان و زمين را به وسيله من پر از عدل و داد كن.[٥]
دعا براى تعجيل فرج امام زمان (ع) سنّتى بوده كه ديگر امامان نيز به آن عمل مى كردند.[٦] امام عصر (ع) نيز از ما خواسته، تا براى تعجيل فرجش دعا كنيم:
براى تعجيل فرج، زياد دعا كنيد، زيرا همين، فرج و گشايش شما است.[٧]
پى نوشت ها:
برگرفته از: گفتمان مهدويت، سخنرانى ها و مقالات گفتمان چهارم.
[١]. شيخ كلينى، كافى، ج ١.
[٢]. على بن ابراهيم قمى، تفسير القمى، ج ٢، ص ١٥٥.
[٣]. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج ٩، باب ٩، ح ١.
[٤]. همو، كمال الدين و تمام النعمه، ج ٢، ص ٤٠٩، ح ٩.
[٥]. شيخ كلينى، همان، ج ١، ص ٣٧٧، ح ٣.
[٦]. خزاز قمى، على بن محمد خزاز قمى، كفايةالاثر، ص ٢٦٣، علّامه مجلسى، بحارالانوار، ج ٤، ص ٥٥، باب ٥، ح ٣٢.
[٧]. علامه مجلسى، همان، ج ١، ص ١٠٣.
[٨]. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا (ع)، ج ٢، ص ٢٧٦، ح ١.
[٩]. شيخ كلينى، همان، ج ١، ص ١٤٤، ح ٥.
[١٠]. همان، ص ١٧٩، ح ١٠.
[١١]. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا (ع)، ج ٢، ص ٢٧٦، ح ١.
[١٢]. شيخ كلينى، همان، ج ١، ص ١٩٤، ح ١.
[١٣]. شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا (ص)، ج ٢، ص ٢٧٣، ح ١.
[١٤]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ١، ص ٢٠٧، باب ٢١، ح ٢٢.
[١٥]. شيخ كلينى، همان، ج ١، ص ٢٣٧، ح ٥.
[١٦]. همان، ص ١٨٠، ح ٢.
[١٧]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٢٨٤، باب ٤٥، ح ٤.
[١٨]. امام خمينى (ره)، ولايت فقيه، ص ٩٢.
[١٩]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ٣٦، ص ٢٩٦، باب ٤١، ح ١٢٥.
[٢٠]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج ٢، ص ٣٦٨، باب ٣٤، ح ٦.
[٢١]. محمدبن حسن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ص ٢٦٠، باب ١٦، ح ١.
[٢٢]. شيخ طبرسى، احتجاج، ج ٢، ص ٣٢٣.
[٢٣]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ١، ص ٣٢٠، باب ٣٢، ح ٢.
[٢٤]. ر. ك. علّامه مجلسى، همان، ج ٥٢، ص ١٢٢، باب ٢٢.
[٢٥]. احمدبن ابى عبدالله برقى، المحاسن، ج ١، ص ١٧٤، باب ٣٨، ح ١٥١.
[٢٦]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٤٢٨.
[٢٧]. علامه مجلسى، همان، ج ٩٨، ص ١٥٨.
[٢٨]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٤٨٣، باب ٤٥، ح ٤