ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - پرده دوم كودكى، نوجوانى و جوانى
ويژه نامه پيام آورمهربانى ها (ص)
على سرائى
پرده اول: ولادت
هر آينه رسول خدا (ص) براى شما الگويى خوب و نمونه اى كامل است.
سوره احزاب، آيه ٢١
هنوز آفتاب طلوع نكرده بود كه صداى گام هاى پرشتاب مردى سكوت كوچه هاى مكه را در آن صبح زيبا در هم مى شكست. مى خواست خود را هر چه سريع تر به خانه عروسش برساند. بالاخره روزى كه انتظارش را مى كشيد، رسيد.
امروز جمعه ١٧ ربيع الاول سال عام الفيل است. ديشب كنار كعبه بود كه ناگهان خوابش برد. در خواب ديد كه خانه كعبه با همه ى اركانش از زمين كنده شده و به جانب مقام ابراهيم (ع) به سجده افتاد و سپس راست شد و گفت: «الله اكبر»! پروردگار محمّد مصطفى، پروردگار من، حالا مرا از نجاست هاى مشركان و پليدى هاى كافران پاك گردانيد. سپس بت ها لرزيدند و به زمين افتادند ...».
بزرگ مرد قبيله قريش عبدالمطلب روزها و ساعت ها را شمرده بود تا روز موعود فرا رسد و او يادگار پسر از دست داده خود عبدالله را در آغوش بگيرد و ببويد و ببوسد.
حالا ديگر به خانه آمنه نزديك شده، فقط چند قدم مانده است. قدم ها را پر شتاب تر برداشت. خود را به گهواره نوزاد رساند و با شوق بسيار نوه اش را در آغوش گرفت. اشك از ديدگانش جارى شد. گفت: نامش را چه گذاشته اى؟
آمنه گفت: «محمّد»، چرا كه پس از تولدش صدايى شنيدم كه مى گفت: بهترين مرد را زائيده اى، پس او را محمّد نامگذارى كن.
ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ى ما را انيس و مونس شد
چندى نگذشت كه از گوشه و كنار خبرهاى عجيبى رسيد كه وقوع آن ها درست همزمان با تولد اين نوزاد بود:
١. آب درياچه سماوه (بين كوفه و شام كه كسى سال ها در آن آب نديده بود) زياد شد و به جريان افتاد.
٢. آب درياچه ساوه كه آن را مى پرستيدند، فرو رفت و خشك شد.
٣. ايوان عظيم كاخ مدائن (كاخ شاه ايران) به لرزه در آمد و چهارده كنگره (دندانه هاى سر ديوار) آن فرو ريخت.
٤. آتشكده فارس، پس از هزار سال روشنايى خاموش شد.
٥. تخت هر پادشاهى در آن صبح واژگون شده بود.
٦. دانش كاهنان از ذهنشان رفته بود و جادوى ساحران باطل گرديده بود.
٧ ....
على سرايى
پرده دوم: كودكى، نوجوانى و جوانى
مادرش آمنه مدتى محمّد (ص) را شير داد و در آغوش خود نگه داشت. پس از آن حليمه از طايفه بنى سعد كه به مكه آمده بود تا براى امر معاش، كودكى را براى شير دادن بپذيرد، عهده دار شير دادن او شد. بعد از دو سال او را به مادرش باز گرداند، ولى به دليل اين كه از وجود اين طفل بركت ها ديده بود، با رضايت مجدد مادرش، محمّد (ص) را به محل سكونت خود باز گرداند. پس از مدتى او را به مكه آورد و در سن پنج سالگى به مادرش آمنه تحويل