ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨
بسا امكان عملى آن هنوز براى انسان فراهم نشده است و با وسايل امروزى در عمل امكانپذير نيست ولى از نظر علمى هيچ دليلى براى نفى وقوع آنها در شرايطى خاص با وسايلى خاص وجود ندارد. به عنوان مثال رفتن انسان به سياره زهره را از نظر علمى نمىتوان انكار كرد حتى رويكردهاى علمى به امكان آن اشاره مىكنند گرچه هنوز در عمل چنين امكانى فراهم نشده است، زيرا تفاوت بين صعود به كره ماه و صعود به سياره زهره تفاوت رتبهاى است. [مشكلات صعود به سياره زهره بيشتر از مشكلات صعود به كره ماه است] پس براى صعود به سياره زهره كافى است كه بشر بر اين صعوبت اضافى كه ناشى از مسافت بيشتر [نسبت به كره ماه] است غلبه كند. بنابراين سفر به سياره زهره از نظر علمى ممكن است گرچه هنوز در عمل ممكن نيست. اما بر عكس آن سفر به» خورشيد «در دل آسمان از نظر علمى غير ممكن است بدين معنا كه علم اميدى به وقوع آن ندارد. زيرا از ديدگاه علمى و تجربى ساخت سپر محافظ در برابر حرارت فوق تصور خورشيد كه به كورهاى عظيم خارج از تصور مىماند، قابل تصور نيست؛ اما از نظر امكان منطقى يا فلسفى «عقل» با توجه به قوانينى كه مىشناسد، هيچ دليلى براى نفى آن ندارد و نمىتواند حكم به غير ممكن بودن آن بدهد.
اما تقسيم سه عدد پرتقال بر دو، بدون اينكه حاصل عددى كسرى باشد امكان منطقى ندارد. زيرا عقل مىداند كه ٣ عددى فرد است و نه زوج. پس امكان ندارد بتوان آنرا به دو قسمت مساوى [بدون كسر] تقسيم كرد. زيرا لازمه حصول اين امر زوج بودن عدد ٣ است. زوج و فرد بودن يك عدد در آن واحد نيز تناقض است و تناقض از نظر منطقى غير ممكن است. ولى داخل شدن انسان در آتش بدون اينكه بسوزد و سفر انسان به كره خورشيد بدون اينكه حرارت او را بسوزاند از نظر منطقى غير ممكن نيست زيرا در فرض عدم انتقال حرارت از جسمى كه حرارت بالايى دارد به جسمى كه حرارت كمترى دارد تناقضى وجود ندارد و فقط تجربه ثابت كرده كه اگر دو جسم با درجه حرارت مختلف در مجاورت يكديگر قرار بگيرند؛ «حرارت» از جسمى كه حرارت بيشترى دارد به جسم ديگر منتقل مىشود تا زمانى كه حرارت دو جسم به تعادل برسد.
از اينجا در مىيابيم كه دايره «امكان منطقى» وسيعتر از «امكان علمى» و دايره «امكان علمى» وسيعتر از دايره «امكان عملى» است. ترديدى نيست در اينكه رسيدن عمر يك انسان به هزاران سال از نظر منطقى «ممكن» است (اين امر محال نيست و در زيرا از نظر عقل انتزاعى) مجرّد چنين فرضى تناقضى ديده نمىشود چون «حيات» به عنوان يك «مفهوم»؛ «مرگ سريع» را در بر ندارد و بحثى در اين مورد نيست.
همچنين شكى در اين نيست كه امروزه با توجه به تجربه بشر معاصر، اين عمر طولانى؛ به آن شكلى كه رفتن به عمق دريا يا سفر به كره ماه در عمل ميسر شده است امكان عملى ندارد و اين بدان خاطر است كه هنوز تجربه و علم بشر به آن سطح نرسيده كه بتواند عمر آدمى را به صدها سال برساند.
اما از نظر «امكان علمى» هيچ دليلى براى نفى آن وجود ندارد. اين بحثى است كه در حقيقت به نوع تفسير فيزيولوژيكى از پديده «پيرى» و «فرتوتى» انسان مربوط ميشود. به اين معنا كه آيا اين پديده [پيرى] قانونى از قوانين طبيعت است كه بر بافتها و سلولهاى انسان اثر مىكند و حركت آنها را پس از آنكه به نقطه اوج رشد خود مىرسند، به تدريج كند مىكند، به گونهاى كه كارآيى خود را از دست مىدهند و در يك لحظه معين از حركت باز مىايستند؟ يا اينكه از كارافتادگى بافتها و سلولهاى جسمانى [كه منجر به مرگ مىشود] در نتيجه برخورد با عوامل خارجى مثل ميكروبها يا سمى كه از طريق غذاى مسموم وارد بدن مىشود و يا عوامل ديگر، صورت مىگيرد؟
و اين سؤالى است كه علم مطرح مىكند و مىكوشد تا به آن جواب دهد و تا كنون بيش از يك جواب به آن داده است. اگر به اين نظريه قائل باشيم كه پديده پيرى و ضعف قواى جسمانى در نتيجه برخورد [بافتهاى زنده انسان] با عوامل خارجى معينى است پس مىتوان گفت اگر انسان (بشر) بتواند اين بافتهاى زنده را از اين عوامل دور نگه دارد مىتواند بر پديده «پيرى» غلبه كند.
و اگر به اين نظريه قائل باشيم كه پيرى، قانونى طبيعى براى سلولها و بافتهاى زنده انسانى است كه بذر نابودى را در خود دارد و به «مرگ» منجر مىشود، اين بدان معنا نيست كه نمىتوان هيچ انحطاطى را در مورد اين قانون طبيعى فرض كرد بلكه مىتوان فرض كرد كه اين قانون، قانونى انعطافپذير است. زيرا ما در زندگى عادى مىبينيم و دانشمندان در آزمايشهاى علمى خود مشاهده كردهاند كه «پيرى» به عنوان پديدهاى فيزيولوژيكى كه زمان در آن دخيل است ممكن است زود و يا دير به سراغ انسان بيايد. تا جايى كه انسان پا به سن گذاشتهاى را يافت كه بدنى كاملًا سالم دارد و در او نشانههايى از پيرى مشاهده نمىشود و اين چيزى است كه پزشكان نيز بر آن اتفاق نظر دارند. حتّى برخى از دانشمندان توانستهاند از انعطافپذيرى اين قانون فرضى استفاده كنند و عمر برخى از حيوانات را نسبت به عمر طبيعى، به صدها برابر برسانند. پس بنابر آن چه گفته شد مىتوان اثبات كرد: به تأخير انداختن اين قانون با ايجاد شرايطى، منجر به تأخير پديده پيرى مىشود.
همچنين [با توجه به آنچه بيان شد] مىتوان گفت: به تأخير انداختن اين قانون با ايجاد شرايط و عواملى معين از نظر علمى، امرى ممكن است اگرچه هنوز اين امكان در مورد انسان به عنوان يك موجود پيچيده ميسر نشده است. و اين نيست مگر به خاطر پيچيدگى حيات انسان نسبت به حيات جانداران ديگر. پس از نظر علمى و با توجّه به رويكردهاى رو به پيشرفت آن، هيچ دليلى براى نفى امكان طولانى كردن عمر انسان وجود ندارد. چه اينكه ما پيرى را نتيجه تأثير عوامل خارجى بدانيم و چه نتيجه يك قانون طبيعى براى بافتهاى زنده، كه آنرا به سمت نابودى مىكشاند. خلاصه اين بحث اين است كه: طولانى شدن عمر انسان و زندگى او در طول قرنهاى متمادى «امكان منطقى» و