ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - زيور صالحان
زيور صالحان
در تفسير امام حسن عسكرى (ع) روايت شده است:
در پيش روى حضرت رضا (ع) اسب چموشى بود و آنجا گروهى بودند كه اسبهاى چموش خود را رام مىكردند، ولى هيچ يك از آنها جرأت نمىكرد بر آن اسب سوار شود و اگر سوار مىشد، جرأت نمىكرد آن را راه ببرد از ترس اين كه مبادا دستهايش را بلند كند و او را به زمين پرتاب كند و با سُم خود او را لگدمال كند.
در اين ميان كودك هفت سالهاى پيدا شد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! آيا اجازه مىدهى آن را سوار شوم و راه ببرم و رام كنم؟
حضرت امام رضا (ع) فرمود: «تو اين كار را مىكنى؟»
عرض كرد: بلى.
فرمودند: «چگونه اين كار را خواهى كرد؟»
عرض كرد: قبل از اينكه سوار شوم از او پيمان مىگيرم و اطمينان حاصل مىكنم به اينكه بر محمد و آل طاهرين او صد بار صلوات مىفرستم و بر خودم ولايت شما اهل بيت را تجديد مىكنم و تازه مىگردانم.
حضرت رضا (ع) فرمود: سوار شو.
پسر اسب را راه انداخت و پيوسته او را راه برد و دوانيد تا اينكه او را خسته و ناتوان كرد. به طورى كه نالهاش بلند شد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! امروز اين اسب سوار مرا خسته و دردمند نمود، يا مرا معاف بدار و يا تحمل و طاقت مرا افزون كن.
پسر بچه گفت: آنچه براى تو بهتر است- كه سوارى دادن به مؤمن باشد- آن را درخواست كن.
حضرت رضا (ع) فرمودند: راست گفت، بعد براى اسب دعا فرمودند كه خدايا به او تحمل و بيشتر و توان افزونتر مرحمت فرما.
اسب آرام گرفت و به راه خود ادامه داد. و چون پسربچه از اسب پياده شد، امام رضا (ع) به او فرمودند:
از اين چهارپايان كه در خانهاند، يا از غلامان و كنيزان و اموالى كه در خزانه است، هرچه مىخواهى درخواست كن، همانا تو مؤمن هستى و خداوند تو را در دنيا به ايمانت مشهور ساخت.
پسر بچه گفت: اى فرزند رسول خدا! آيا اجازه مىدهى درخواست خود را مطرح كنم؟
امام رضا (ع) فرمودند: «اى مؤمن! پيشنهاد كن و آنچه مىخواهى مطرح كن، همانا خداوند تبارك و تعالى تو را به انديشه درست توفيق دهد.»
عرض كرد: براى من از خداوند تقيهاى نيكو، شناخت حقوق برادران، و عمل كردن به آنچه شناختهام تقاضا كن.
حضرت رضا (ع) فرمودند:
خداوند آن را به تو عطا فرمود، و هر آينه بهترين نشانه و زيور بندگان صالح و آنچه آبروى آنها را حفظ مىكند، درخواست كردى.
پىنوشت:
تفسير امام عسكرى (ع)، ص ٣٢٣، ح ١٧٠؛ مجلسى، بحارالانوار، ج ٧٥، ص ٤١٦، بحرانى، سيد هاشم، مدينة المعاجز، ج ٧، ص ١٠٠، ح ١٠٢.