ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - معرفت الله، معرفت ولىّ خداست
نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ. ١١
خدا را فراموش كردند، پس [خدا هم] فراموششان كرد.
چنين افرادى از كانون توجه خدا بيرون مىروند و خداوند رهايشان مىكند و الّا خداوند كه احدى را به معناى متعارف آن فراموش نمىكند.
در اين راستا نسيان خداوند متعال مانع توحيد است و اقرار و عزم از شرايط توحيد. وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع) در ضمن تفسير سوره اعراف چند معنا را بيان مىكنند كه يكى از آنها چنين است:
ما اعراف هستيم. هيچ كس نمىتواند خدا را بشناسد جز از طريق ما. ١٢
و سپس حضرت ادامه مىدهند كه خداوند ما را ابواب، صراط، سبيل و وجه خود قرار داده است بىآنكه دستانش بسته باشد. ١٣
در روايت ديگرى كه در تفسير صافى ديدم ذيل آيه:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ. ١٤
من جن و انس را نيافريدهام جز براى آن كه مرا بپرستند.
براى عبوديت، نه اين كه عبادت كنند؛ يعنى عبد شوند و به مقام خضوع و خشوع و تذلل برسند. انسان براى شرك خلق نشده بلكه خلق شده است تا همه زندگى فردى و اجتماعىاش غرق در توحيد بشود، و انوار توحيد در او جارى گردد. وجود مقدس امام حسين (ع) در جمع اصحابشان فرمودند:
خداى متعال بندگان را نيافريده مگر براى اين كه به مقام معرفت برسند. آن معرفتى كه وقتى كسى به آن مقام رسيد، حتماً سجده و خضوع و عبادت مىكند. ١٥
فقدان خضوع و عبادت ناشى از نبود معرفت است و انسان هنگامى كه معرفت پيدا مىكند به طور طبيعى به عبوديت مىرسد. خدا رحمت كند استادى داشتيم كه مىگفت سرّ اين كه بعد از عرفات وارد مشعر مىشويد اين است كه وقتى انسان به معرفت مىرسد اجازه راه پيدا كردن به «حُرمات الله» را به او مىدهند. چون حرمتها را نگه مىدارد. بعد مثال مىزد و مىگفت ما در كوچه الك دولك بازى مىكرديم و كارى به آدمهايى كه مرتب از كنار ما رد مىشدند نداشتيم و حتى اگر چوب به سر و صورت آنها مىخورد اعتنا نمىكرديم ولى همين كه معلممان مىآمد دست برمىداشتيم و كنار مىكشيديم. چون او رامىشناختيم و حرمتش را نگه مىداشتيم.
عبوديت حاصل معرفت است و پيداست كه اين معرفت اصلًا عادى نيست. بالاترين حالت آن همان است كه اميرالمؤمنين (ع) فرمودند:
من لحظهاى تو را براى جنت و نار عبادت نكردم بلكه تو را شايسته عبادت يافتم و يافتم كه تو شايستهاى كه در مقابلت خضوع و تذلل داشته باشم و شايسته است كه من بنده باشم. تو عزيزى و صاحب كبريا هستى و من شايسته تواضع كردن.
اين بالاترين مرتبه توحيد است كه بايد او معبود باشد و من عابد و همان است كه حضرت در خطبه قاصعه فرمودند:
الحمد لله الذى لبس العزّ و الكبرياء ... و جعلهما حملًا و حرماً و جعل اللعنه على من نازعه فيهما.
خداوند رداى عز و كبريا را پوشيده و آن دو را قرقگاه خويش قرار داده است. انسانى كه طعم توحيد را چشيد نه تنها از شرك مستغنى مىشود كه از بهشت و جهنم هم بىنياز مىگردد. از حضرت پرسيدند كه معرفت خداوند چيست؟ فرمودند:
يعنى هر كس امام زمان خويش را بشناسد. ١٦
و به عبارت ديگر معرفت امام، معرفة الله است.
در جاى ديگر حضرت مىفرمايند:
كه خداوند نشانهاى بزرگتر از من ندارد. ١٧
و طبيعى است كه بزرگترين آيه بهترين نشانه و راهنماست. والّا كسى كه ماه و خورشيد را بشناسد كه خدا را نشناخته است.
معرفة الله آن است كه شخص آن آيه اعظم خدا و نورى را كه در همه جا جارى است ١٨ بشناسد. هدايت به خداى متعال از طريق اين مشكات انوار انجام مىشود. روايات ذيل اين آيه نور بسيار متعدد است كه مىتوانيد در توحيد صدوق و ديگر كتابها ملاحظه كنيد.
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .... يعنى همه عوالم وقتى هدايت مىشوند به وسيله اين نور الله است. مَثَل نور، وجود مقدس رسول الله (ص) و مشكات صدر و سينه ايشان است. چراغى كه در ايشان برافروخته شده علم و مقام نبوت كليهاى است كه به نبى اكرم (ص) دادهاند. ١٩
... الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ.
زجاجه، وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع) است كه همانند يك شيشه بلورين هم نور در درونش قرار مىگيرد و هم