ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - ٣ معرفت به نورانيت و مراتب آن
اى اباخالد، اين نور، به خدا سوگند، ائمه آل محمد (ع) مى باشند؛ تا روز قيامت.[١]
تا روز قيامت، همين يك نور بيشتر نيست. گمان نكنيد كه اين نورها مقطعى هستند و انوار ديگرى هم هستند كه تنزل پيدا مىكنند. تا روز قيامت و تا اينكه خلقت اين عالم به پاست، آن نورى كه خداوند متعال در اين عالم نازل كرده، جز اين نيست.
روشن است كه اين ناظر به مرتبه نورانيت ائمه (ع) است. اين حقيقتهاى نورانى در عالم بالا بوده و خداى متعال اين نور را تنزل داده است.
سپس تعبير دوم امام (ع) اين است:
وايشان، به خدا سوگند، [همان] نور الله هستندكه در آسمان ها و زمين است.[٢]
كلمه نور در اين آيه شريفه معرّف به «الف و لام» است؛ امام (ع) الف و لام را برداشته و به جاى آن مضاف اليه گذاشتهاند.
«النور» تبديل به «نورالله» شده است. ائمه (ع) نورالله هستند؛ نور الهى كه خداى متعال آن را نازل نموده است. اين ائمه (ع) نور الله در همه عوالم وجود هستند؛ يعنى اگر عالم نورانى و روشن به نور حضرت حق است، اين نور الهى كه تنزل يافته و همه عوالم منور به اين نور است، نور ائمه هدات معصومين (ع) است. پس اولا، نور تا روز قيامت آنها هستند. ثانيا، نورالله هستند. ثالثاً، نورالله در همه عوالم هستند. اگر انبياى الهى نيز انوارى بودند كه به جوامع خودشان نورانيت دادند و قلوب جوامع و امم خودشان را نورانى كردند، آنها مرتبه اى از نورانيت ائمه هدات معصومين (ع) بودند.
سپس آن حضرت (ع) نكته دقيقى را بيان فرمودند كه اين نكته بيشتر مورد نظر ماست.
حصول معرفت، رفع حجب و هدايت يافتن در شعاع نور امام: امام (ع) آنگاه فرمودند:
[به خدا سوگند اى اباخالد، حقاً نور امام در قلب هاى مؤمنان از خورشيد تابان در روز تابناك تر است.][٣]
اگر كسى به مقام ايمان رسيد، نور امام در قلب او (مؤمن) از خورشيد در روز روشن تر است، و ابهام و حيرت از او برداشته مىشود. لذا تلقى من اين است، كسى كه به مشاهده ملكوت عالم هم مىرسد و مىتواند عوالم را ببيند، حيرتهايش برداشته مىشود و به يقين مىرسد؛ و اين به واسطه همين نورانيت است. اين نور است كه تجلى مىكند و بعد حجابها با همين نور برداشته مىشود. حتى حجب نور هم با اين نور برداشته مىشود. اين نورانيت است كه بايد در قلب تجلى كند كه به ميزان تجلى آن، حجب نور برداشته مىشود.
اينكه در آيه ديگرى از قرآن، خداى متعال در ماجراى حضرت ابراهيم خليل (ع) بيان مىكند كه:
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي.
ديدن قمر و شمس را در چند سطح مىتوان معنا نمود؛ يك سطح از معنايش همين است كه به باطن آيات اشاره دارد كه بر اساس آن، هم ستاره، هم شمس و هم قمر به ائمه هدات معصومين (ع) تفسير شده است، و آيات ديگر:
وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ.
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها.
به ائمه هدات معصومين (ع) تفسير شده، كه هدايت با نورانيت آنها حاصل مىشود. در تفسير آيه:
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ١٩؛
[خداوند نور آسمان ها و زمين است.]
گفته شده است:
يعنى براى اهل آسمان و اهل زمين هدايت كننده است. ٢٠
زيرا هدايت به نور الهى است، همچنين؛
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ. ٢١
[يعنى] نور الهى كه همه عوالم را هدايت مىكند، و در قالب يك مشكاتى تمثل پيدا كرده، به انوار پاك چهارده معصوم (ع) تفسير شده است.
بنابراين آن ستارهها آن شعاعهاى نورانى اند، كه همه هدايتها در عوالم به وسيله آنهاصورت مى گيرد؛ هر كسى بخواهد راه بيابد در ضلال است، فقط با نور ستاره و ماه و خورشيد راه پيدا مىكند. البته معناى ظاهرى آيه اين است كه حضرت با كفار محاجه مىكرد، ولى معناى باطنى آيه شايد اين است كه حضرت ابراهيم به دنبال انوار مىگشت و مىخواست با اين انوار هدايت بشود. البته اينها ناظر به مراتب نورانيت و مراتب سير ايشان است، كه شايد اين اختلافى هم كه در روايات است ناظر به اختلاف سير ارباب معرفت باشد، كه گاهى در قالب ستاره و گاهى در قالب ماه و گاه خورشيد است. لذا برخى به عنوان يك معرفت محتمل اين چنين گفتهاند كه اين ناظر به مراتب سير باطنى است كه فرد در مراتب سيرش، درجاتى از نورانيت آنها را دريافت