ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - ٢ آثار معرفت امام
و هنگامى كه او را شناختند، او را بپرستند و هنگامى كه او را پرستيدند از پرستش غير او بى نياز شوند.[١]
معرفت، عبوديت، استغناى از شرك؛ گويا اين سه چيز اهداف خلقت هستند. يعنى خداى متعال انسان را براى معرفت آفريده كه اثر معرفت، عبوديت و اثر عبوديت هم استغنا از عبادت غير است. كسى كه به مقام توحيد راه پيدا مىكند استغناى از توجه به غير در او پيدا مىشود.
آنگاه از حضرت سؤال شد كه: آن معرفت الهى (كه خلقت به خاطر آن است و ثمره اين معرفت عبوديت است به گونهاى كه انسان تا به اين مقام معرفت نرسد به مقام عبوديت راه پيدا نمىكند) چيست؟ حضرت فرمودند:
[يعنى] شناخت اهل هر زمانى امامشان را كه اطاعتش بر آنان واجب مى باشد.
يعنى اگر مردم هر زمان امام زمان خودشان را بشناسند، با اين معرفت به معرفت خداى متعال راه مىيابند. به تعبير ديگر از طريق معرفت امام معرفت الله تحقق پيدا مىكند.
مراتب و درجات معرفت امام: اين معرفت- كه طريق معرفت الله است- به نظر مىرسد درجاتى دارد كه مرتبه مطلوبش «معرفت بالنّورانيّة» (شناخت به نورانيت) است؛ يعنى كسى كه مقام نورانيت امام را درك نكند، معرفت مطلوب را به دست نياورده است. معرفت به خصوصيات جسمانى ائمه (ع) اگر به معرفت نورانيت و حقيقت امام ختم نشود، آن معرفت گاهى رهزن انسان نيز مىشود. چه بسيار دشمنانى كه در كنار ائمه (ع) زندگى مىكردند و به عكس به جاى تسليم و تولّى، بر غرور و كبر و استكبار آنها افزوده شده است. لذا خودشان را همسنگ ائمه (ع) تلقى مىكردند يا حتى ادعاى سبقت داشتند. به همين خاطر بوده كه گاهى كه فقط معرفت جسمانى برايشان حاصل مىشده اين گونه تلقى مىكردند كه معرفت امام همين است؛ لذا احساس مىكردند كه اگر همين شخصيت جسمانى است، لزوم ندارد كه ما اين قدر از او تبعيت كنيم و خشوع و خضوع تام در مقابل او داشته باشيم! حتى ابليس هم يك جهت سجده نكردنش همين بود كه باطن نورانى خليفة الله و آن روح الهى را كه در او دميده شده بود نمىديد و لذا گفت:
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ. ٥
مرا از آتش آفريدى و او (انسان) را از گِل آفريدى.
محجوب بودن، مانع از تبعيت ابليس شد. اينكه اين همه تأكيد شده ما نسبت به ائمه (ع) معرفت پيدا كنيم آن هم در حد «زيارت جامعهكبيره»[٢] يك نكتهاش همين است كه انسان تا آن معرفتها برايش حاصل نشود، به آن درجات از خضوع و خشوع كه طريق قرب الىالله است، به راحتى دست نمىيابد.
معرفت الله طريق عبادت: ابوحمزه از حضرت امام باقر (ع) روايت مى كند كه فرمودند:
[تنها آن كسى خدا را مى پرستد كه خدا را بشناسد، اما آنكه خدا را نمى شناسد، چنين پرستشى كاملًا در ضلالت است.]
حقيقت عبوديت از آن كسى است كه معرفت الله پيدا كرده است؛ ولى اگر به مقام معرفت نرسيده و در تاريكى و ضلال خدا را عبادت مىكند، در واقع عبادت خدا واقع نمىشود. گوهر عبادت و عبوديت يك گوهر ارزشمندى است كه به راحتى و به ارزانى به دست كسى نمىرسد، و فقط تابع معرفت است.
ماهيت و حقيقت معرفت الله: مى گويد به امام (ع) عرض كردم: آن معرفتى كه عبوديت را محقق مىكند (معرفت خدا) چيست؟ آن حضرت فرمودند:
[تصديق خداى عزوجل و تصديق رسولش (ص) و ولايت على (ع) و اقتداى به او و امامان هدايت (ع) [و پذيرفتن آن حضرات به امامت] و برائت و بيزارى جستن به خداى عزوجل از دشمنشان؛ بدين ترتيب خداوند عزوجل شناخته مى گردد.[٣]]
طريق معرفت اينهاست. اگركسى خيال كند با برهان و استدلال خداشناس مىشود و مقام معرفتى كه عبوديت ايجاد مىكند برايش حاصل مىشود، اين گونه نيست. معرفت الهى وقتى واقع مىشود كه خدا و رسول را تصديق كند و موالات نسبت به ائمه هدات معصومين (ع) و برائت نسبت به دشمنان آنها داشته باشد. تا اين تولى و تبرى در انسان شكل نگيرد و مقام تصديق نسبت به خدا و رسول حاصل نشود، اين مقام معرفت الله حاصل نمىشود. پس معرفت يك امر بسيط و ساده نيست كه هر كسى بر وجود خدا و توحيد استدلال و برهان اقامه كرد، او به مقام معرفت رسيده است. البته نه اينكه آنها لازم نيست آنها براى مقام «احتجاج» لازم است