ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - آدينه موعود
گلدستههاى انتظار
رقيه حميديان (قم)
غروبى سخت دلگير است.
اگر چه آفتاب ظهر، گاهى بر تن اين شهر مىتابد،
و هر كس در خيال خويش، راهى سوى مأوايى نشان كرده است،
وجودم از غروب انتظارم سخت دلگير است.
ميان چارراه انتظارم سر به زير افكنده،
راهم را نمىيابم.
كدامين جاده فرش زير پايت مىشود امشب؟
تمام جادههاى برفى اين شهر را پيمودهام شايد،
بگيرم ردّپاى مركب مهدى نشانت را؛
ولى برفى نمانده زير پاهايم،
امان از آب چشمانم.
ميان اين همه افكار پنهانى،
عبور از نا كجا آبادهاى ذهن مغشوشم،
در آن سوتر ز اقيانوس مواج سؤالاتم،
كنون يك قبله فيروزهاى
گلدستههاى انتظارش را به سوى آسمان افراشته، شايد
ظهور صاحبش را زمزمه گويان طلب دارد.
كنون در جمكران آرزوهايم،
طنين «العجل»، «الغوث»، «ادركنى»،
فضا را حوريايى كرده، دل را مىنوازد؛
اگر چه آفتاب آن سوتر از ما
در افق منزل گزيده،
سرد و خاموش است.
وجودم از طلوع انتظارم سخت دلشاد است؛
گرمِ گرم و آفتابى ...
بىتو
عباس نادرى قطبالدينى
|
بىتو جان، آشنا ندارد هيچ |
دردهامان دوا ندارد هيچ |
|
|
كشتى محنت زمين جز تو |
به خدا ناخدا ندارد هيچ |
|
|
بى تو اينجا به زردى گل ها |
هيچ كس اعتنا ندارد هيچ |
|
|
بى تو دستان زخمى احساس |
التماس دعا ندارد هيچ |
|
|
بازگرد اى نجابت شرقى! |
«بى تو اينجا صفا ندارد هيچ» |