ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - آيت شكوفايى
گلبانگ
فصل سكوت
فرهام شاهآبادى فراهانى
مىخواهم آقا برايت، از زخم هايم بگويم
زخمى كه مانده است عمرى چون استخوان در گلويم
بگذار شعرى بگويم از اين كه چشم تو دور است
از اين كه دور از نگاهت تنهاييم ناصبور است
در دفتر شعرم آقا! باران اندوه و درد است
بگذار با تو بگويم زخمم دهان باز كرده است
بگذار با تو بگويم با ما چه كرده است يلدا
بگذار آرى بگويم يلدا چه كرده است با ما
فصل سياهى است آقا فصل سكوت است و خنجر
فصل فرومردن عشق فصل نفس هاى آخر
بگذار با تو بگويم رو راست، بىاستعاره
تقديم دست و سر از ما از تو فقط يك اشاره
مىآيى از جاده نور مىآيى از سمت باران
اين جمعه باشد ظهورت آقا! اگر دارد امكان
در مقدم چشم هايت روشن كن آيينهها را
سرسبز كن با ظهورت تقدير آيينهها را
مىخواستم شعر خوبى امشب بگويم برايت
اما نشد تا بگويم شرمنده چشم هايت
سلام بر نگاه تو
قربان وليئى
|
سلام بر نگاه تو بلند آسمانىام! |
كه از حضيض خاكها به اوج مىكشانىام |
|
|
من ازتبار لحظههاى تند سير زندگى |
تو از تبار ديگرى بهار جاودانىام |
|
|
سراسر وجود من پُر است از صداى تو |
وجود من فداى تو! بيا به ميهمانىام |
|
|
به ذرّه ذرّه جان من، طلب زبانه مىكشد |
ولى در اين حصارها، اسير ناتوانىام |
|
|
رسيدهام به مرگ خود در اين غروب واپسين |
بيا به چشم من نشين تمام زندگانىام |
|
|
شنيدهام كه مىرسى، نشستهام به راه تو |
سلام بر نگاه تو بلند آسمانىام ... |