ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - معناى تسليم و نتيجه آن
تسليم پايان راه نيست بلكه تسليم اول راه است؛ يعنى حركت ما با تسليم آغاز مىشود.
تسليم، تطهير، معرفت: در روايت ديگرى آمده است:
[به خدا سوگند، اى اباخالد، بنده اى ما را دوست نمى دارد و ولايت ما را نمى پذيرد، جز آنكه خداوند قلب او را تطهير مى نمايد و خداوند قلب بنده اى را تطهير نمى نمايد جز آنكه خود را تسليم ما نمايد و تسليم ما باشد، پس چنانچه تسليم ما شود، خداوند او را از حساب شديد به سلامت مى دارد و از فزع روز قيامت اكبر در امان مى دارد.][١]
شرّاح اين روايت را دو گونه معنا كردهاند، يك معناى روايت اين است كه بگوييم، انسانى ما را دوست نمىگيرد مگر اينكه خدا قلبش را تطهير كند و خدا قلبى را تطهير نمىكند مگر اينكه تسليم ما شود و مقام «سِلم» پيدا كند؛ يعنى هميشه تسليم ماست تا اينكه به مقام سلم برسد. آنگاه اگر كسى اين مسير را طى كرد، نتيجه حب، تطهير و تسليم اين است كه انسان به مقام امنيت و سلم مىرسد. اين يك معناى روايت است كه بر اساس آن مقام سلم (سلم و سلامت در مقابل شدتها) زمينه گذر از شدايد قيامت است.
البته به نظر مىرسد اين (نتيجه نهايى) از باب مثال باشد؛ (يعنى) كسى كه در مقابل شدت حساب قيامت به سلامت بگذرد، او از بقيه مراحل به سلامت خواهد گذشت. كسى كه از فزع روز قيامت- كه قرآن از آن به «فزع اكبر» ياد مىكند- در امان باشد، از ديگر فزعها به طريق اولى در امان است، و روشن است كه او از سكرات مرگ و شدايد و بلاهاى دنيا به راحتى عبور مىكند، در متن بلا در وادى ايمن است و هيچ رنجى نمىبرد، بلا به او ضرر نمىرساند، امنيتِ او را نمىگيرد و او را ناامن نمىكند، شدايد مرگ و برزخ و احوال عوالم بعد او را مظطرب نمىكند. به نظر مىرسد رفع شدت حساب قيامت به عنوان مثال بيان شده است و الا همه شدتها و فزعها از انسانى كه به مقام سلم در مقابل ولى خدا رسيده و هيچ مقاومتى ندارد، برداشته شده است.
من حدس مىزنم (ترتيب) مراتب از آن طرف (از انتها به ابتدا) است: چون حب و ولا، تطهير لازم دارد و براى تطهير، تسليم لازم است؛ پس آغاز از تسليم است و نه حب؛ حب مرتبه پايانى است. اگر كسى به مقام حب و ولا رسيد، او به باطن ولايت راه پيدا كرده است. ايمان همان مقام حب است و مقام حب بعد از مقام تسليم و تطهير است. انسان اول بايد تسليم بشود و سپس تسليم را ادامه بدهد تا به مقام سلم برسد. البته خود مقام سلم بركاتى دارد كه بركات آن، رسيدن به راحتى و امنيت است. ولى به همين ختم نمىشود. انسانى كه مقام سلم در مقابل ولى خدا پيدا مىكند، حالا خداى متعال بر روى اين موجود داراى سلم، كار مىكند و او را تطهير مىكند. در روايت است كه:
وقتى ايمان مؤمن نيكو مىشود بلايش فراوان مىشود.[٢]
عزيزى مىفرمود، وقتى خداى متعال با گيره ايمان مىگيرد، سوهان بلاء را مىكشد و او را تطهير مىكند، و الا انسان فرار مىكند. بنابراين سلم فعل ماست؛ يعنى مقام تسليم تا سلم، فعل ماست. وقتى كه انسان تسليم شد، او را تطهير مىكنند كه فعل خداى متعال است. و وقتى پاك شد به مقام حب و ولا مىرسد.
به نظر مىرسد اينها همان مراتبى است كه بايد سير بشود تا انسان به مقام معرفت به نورانيت برسد. اين حب و ولا، طريق جريان نور امام است. امام، انسان را نورانى مىكند كه خود حب و ولا نيز مرتبه اى از نورانيت است. اصلًا شايد حقيقت نورانيت همين جريان حب باشد؛ يعنى ظهور نور امام همان مرتبه حب و نور ولا است كه در قلب مؤمن دميده مىشود.
معناى تسليم و نتيجه آن
سلم يعنى اينكه انسان در همه مراتب وجود حتى در باطن خودش تسليم بشود و به مقام سلم برسد. يعنى در باطن خودش هم مقاومت نداشته باشد. اگر او در مقابل حكم الهى حرج داشته باشد، او تسليم كامل ندارد. كما اينكه امام (ع) فرمودند:
[اگر قومى خدا را به يكتايى و بدون شريك بپرستند و نماز را به پا دارند و زكات را بپردازند و حج خانه [خدا] و روزه ماه رمضان را به جاى آورند اما در دل اعتراض كنند كه چرا خداى متعال و رسولش چنين يا چنان كرد، آنان با اين [اعتراض] مشرك مى باشند.][٣]
يا اينكه حتى در دلشان حرج نسبت به اين معنا پيدا كنند، يعنى در دل اعتراض كنند كه چرا خداى متعال و رسولش چنين يا چنان كرد، او با اين اعتراض در دل مشرك شده است. سپس حضرت