ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - يهود دشمن ديرينه اسلام
كرده اند و ديندار مانده اند و به نداى خروج حضرت موسى (ع) نيز پاسخ مثبت داده اند. نارسايى هايى كه در ميان ايشان هنگام خروج رخ مى دهد، به خاطر وجود شيطان در اين دنيا طبيعى است. فشار فرعون براى بى دين كردن اينها در آن زمان بر اين قوم بسيار سخت و سنگين بوده است و در اين شرايط اينها مقاومت كرده اند. حتى نارسايى هايى كه در دوران آموزش پيش مى آيد طبيعى است و ارتدادى كه رخ مى دهد نيز ارتدادى طبيعى به واسطه سنگينى مأموريت و برابرى نيروهاست. در واقع ورود اينها به قدس ايمان بسيارى قوى و مستحكمى مى طلبيد.
وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.[١]
پس مؤمنان بايد كه بر خداى توكل كنند.
مانند اين اتفاق در ميان مسلمان ها هنگام جنگ احد نيز مشاهده مى شود، در جنگ احد وقتى بحث شهادت پيامبر اكرم (ص) مطرح مى شود، بعضى از مسلمانان كه ضعيف الايمان هستند فرار مى كنند. در مجموع، تلاش بنى اسراييل براى دينشان تلاش ممدوحى است. جريان يهود انحرافى است كه در اين مجموعه رخ مى دهد و اين قبيل انحرافات در طول تاريخ ناگريز است. آيا بر روى زمين نبايد چاقو ساخت، چون امكان دارد عده اى استفاده نادرست از چاقو كنند و اگر چاقو ساخته شد مطمئناً انسان هايى كه صالح نيستند نيز از آن استفاده خواهند كرد. خداوند متعال تيغ را به دست زنگى مست نداده است. بلكه به دستان انسان خوب هم داده است ولى انسان بد از اين تيغ استفاده كرده است. كسانى كه سركشى مى كنند از بنى آدم هستند و بنى آدم قرار نبوده است سركش باشند. بلكه بعداً بد شده اند و راه كج را انتخاب كرده اند. ما چون به دنبال بيان سازمان يهود هستيم، بيشتر نقاط منفى اين مجموعه را ذكر مى كنيم و اگر بخواهيم نقاط مثبتشان را ذكر كنيم در قالب انبياء و كارهاى مثبتى كه همراهان ايشان انجام داده اند اين كار را انجام مى دهيم. خداوند متعال وقتى از حضرت داوود (ع) بحث مى كند، حركت ايشان به سمت دشمن را به عنوان نقاط مثبت ذكر مى كنند و نقاط منفى كه رخ داده است را نيز ذكر مى كند؛
وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ.[٢]
جز اندكى، به او ايمان نياوردند.
ولى نقاط مثبت نيز ذكر شده است.
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ.[٣]
چه بسا، گروه اندكى، به خواست خدا، برگروه بسيارى غلبه كنند.
ما در اينجا به دنبال انحرافى هستيم كه ميان اينها رخ داده و اين نتيجه تاريخى را به بار آورده است. در حقيقت، خداوند متعال وقتى به حضرت آدم (ع) فرزند عطا مى كند، هر دو فرزندانشان، هابيل و قابيل، تحت تعليم حضرت آدم بودند. حضرت آدم به قابل تعليم نداده است تا منحرف شود ولى قابيل منحرف مى شود. قابيل از تعليمات پدر خود بهره مى جست، ولى آنها را در قالب منفى استفاده مى كرد.
\* رويكرد و عملكرد قوم يهود در رابطه با ظهور اسلام چگونه است در آن دوران چه نظراتى داشتند و چه فعاليت هايى انجام مى دادند؟
بيان حالت يهود در هنگام ظهور اسلام، مستلزم اين بررسى است كه اسلام با اميال و اهداف آنها چقدر در تعارض است و آنها چقدر اين تعارض را درك مى كردند. طبيعتاً اگر بپذيريم كه يهود در قالب نژاد خود به دنبال حاكميت جهانى بوده و اگر بپذيريم گسترش و سيطره حق بر جهان، آرزو و هدف تمامى انبياء الهى بوده است و اديان الهى بشارت اين سيطره حق را بر روى زمين داده اند و در تورات نيز بيان شده است كه سلطه نهايى به دست پيامبر آخرالزمان و جانشينان او انجام مى پذيرد، نتيجه مى گيريم كه يهود، اسلام را منهدم كننده ذات خود مى داند و اسلام را بر چيننده بساط خودشان مى ديده اند و اين مطلب در بيان بعضى از اينها به طور آشكار آمده است و نشان مى دهد، اين تصوير در ميان اينها وجود داشته است. از جمله در بيان يكى از بزرگان يهود هست كه روز ميلاد پيامبر اكرم (ص) تقاضا كرد كه او را ببرند تا كودك تازه متولد شده را ببيند و وقتى او كودك را ديد، به حالت غش افتاد وقتى به هوش آمد از او سئوال كردند، دليل رخ دادن اين حالت براى تو چه بود؟ پاسخ داد اين كودك همان كسى است كه مى خواهد سفره ما را از روى زمين برچيند و در جاهاى ديگرى نيز شبيه اين مطلب آمده است.
وقتى اينها اسلام را منهدم كننده خودشان مى بينند و نفى كننده ذات خود و اهدافشان به حساب مى آورند، مى توانيم نتيجه بگيريم كه تمام دغدغه و تشويش خاطر يهود از ظهور و بروز اسلام بوده است.