ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - يهود دشمن ديرينه اسلام
دلايلمان بر اساس شواهد ترور است. مسئله بعدى و نقطه بعدى كه بايد مسدود مى شد، مسئله «بيت المقدس» بود كه براى اينها بسيار حساس است. بنابراين بايد تلاش كنند كه پيامبر اكرم (ص) به آنجا دست نيابد. بر همين اساس موانعى را سد راه پيامبر اكرم (ص) به بيت المقدس درست كردند و ظاهراً موانعشان تا حدى موفقيت آميز بود. چون آخرين نبرد پيامبر «موته» بود. يعنى سپاه اسامه براى موته آماده مى شد و موته مرز قدس است. هر چند در تاريخ سعى كرده اند هدف اين عمليات ها را به گونه اى ديگر جلوه دهند، ولى جغرافيا ديگر قابل تغيير نيست. و آخرين نبرد پيامبر، نه در مرز ايران است، و نه در مرز يمن و هند، بلكه در مرز شام است و دقيقاً در مرز بيت المقدس و فلسطين.
اين چه پيامى دارد؟ چرا روم به آنجا آمده است؟ و چرا روم از آن نقطه تصميم به جنگ گرفته است؟ پيامبر اكرم (ص) در همان زمان از دنيا رفتند و نتوانستند آن عمليات را فرماندهى كنند.
مرحله بعد، تأثيرگذارى در روند اين حركت است و كاستن از حدت و شدت اسلام در پيشرفت حق و به تعبير ديگر ناتوان سازى اين حركت در ارتباط با مردم و بيان حقايق با مردم، كه بهترين راه براى ناتوان سازى در ارتباط با مردم اين است كه در فرماندهى حركت اثرگذارى شود و حوادثى كه در مدينه رخ داد بسيار پيچيده بود. شايد سرى است كه در زمان ظهور امام زمان (عج) يا بعد از آن علم بشر آنقدر پيشرفت بكند كه از تعصبات قبيله اى بيرون بيايد تا بتواند بفهمد كه بعد از پيامبر اكرم (ص) در مدينه چه اتفاقاتى افتاد و اين مسئله، مسئله اى نيست كه آن را به راحتى، بتوان در مجله يا جاهاى ديگر، بيان كرد.
و اما در مورد تحريفات انجام شده بايد بررسى كنيم ببينيم، ما چرا داستان تحريف را در تورات، به عنوان يك كتاب داخلى ايشان بررسى مى كنيم. قرآن در هيچ جا عبارت «يحرفون التورات» [تورات را تحريف مى كنند.] يا «يحرفون الكتاب» [كتاب را تحريف مى كنند.] ندارد؛ بلكه مى فرمايد:
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ.[١]
بعضى از يهود، كلمات خدا را به معنى دگرگون مى كنند.
«كلم» معناى عام دارد. تحريف يعنى قلب واقعيت در ذهن مردم؛ يعنى نگذارى آن چيزى كه واقعيت دارد، به مردم برسد. آن چيزى كه مردم مى فهمند، چيزى غير از واقعيت است. قرآن اين مطلب را صفت يهود قرار مى دهد و اين مطلب بالاترين خطرى است كه بشر را تهديد مى كند؛ به عبارت ديگر قطع ارتباط ذهنى مردم با وقعيت هاى جارى. درد فرهنگ بشريت اين است كه اين واقعيت ها را نفهمد. اين واقعيت ها در دو مورد بسيار اثرگذار است. يكى اينكه خوب را بد جلوه دهند و ديگر اينكه بد را خوب جلوه دهند. يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ. يعنى اينكه كلمات را از جاى خودش به صورت ديگرى نشان مى دهند. اگر «كلم» را اشاره بگيريم از هر شى ء خوبى همانطور كه حضرت (ع) مى فرمايد:
نحن كلمات الله التّامّات.
ما كلمات تامه الهى هستيم.
وقتى مى فرمايد يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ. يعنى جاى كلماتِ دال بر مسلميات را تغيير مى دهند. يعنى جاى آدم هاى خوب را عوض مى كنند و بد را به جاى خوب مى نشانند و در برابر آن انسان خوب را بد جلوه مى دهند. اين هم نوعى تحريف است. اگر اخبار دروغ به مردم داده شود، تحريف است. و قرآن اينها را متخصص تحريف نشان مى دهد. در مسيحيت نيز تحريف انجيل هست. ولى چند بار مسيحيت در قرآن به تحريف متهم شده است؟ و قرآن روى اين صفت مسيحى ها تأكيد نكرده است، ولى روى تحريف قوم يهود كار كرده است و نامى هم از تورات نمى برد و ما معتقديم انجيل تحريف شده است. نتيجه مى گيريم تحريف انجيل هم كار اينهاست. آنچه در انجيل هم تحريف شده به دست اينها انجام شده است و مسيحى ها نمى دانند چگونه از اينها بازى خورده اند و نمى دانند چه بلايى به سرشان آمده است. بحث دعواى انجيل هاى متعدد و از ميدان بدر كردن حواريون حضرت عيسى (ع) توسط جناب «پولوس» داستان پيچيده اى است و خدا مى داند آن روزى كه مسيحيت متوجه اين مطالب شود چه انتقامى از يهود خواهد گرفت.
كتاب انجيل يعنى كتاب بشارت؛ انجيل به چه موضوعى بشارت دارد. بشارت به ظهور يك منجى داده است و انجيل كه به معناى اصلى است يعنى بشارت را تحريف كردند و در انجيل موجود از عيسى (ع) به «كلمه خدا» تعبير مى كنند.
اما آيا خود انجيل بشارت به حضرت عيسى (ع) است. انجيل در زمان حيات حضرت عيسى (ع) نازل شده است و عيسى بشارت به ظهور مى دهد؛ آيا او بشارت