ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - مژده مولود توسط حضرت
معجزات امام زمان (ع)
آيتالله سيد هاشم بحرانى
ترجمه: ابوذر يارسى
قسمت دوم
طلب وجه اسب و شمشير از جانب حضرت
بدر، غلام احمد بن حسن مى گويد: وارد جبل[١] شدم در حالى كه معتقد به امامت [حضرت صاحب الامر (ع)] نبودم، ولى اولاد على (ع) را به طور كلى دوست مى داشتم تا آنكه يزيد بن عبدالله مرد و در زمان بيماريش وصيت كرد كه اسب سمندش را با شمشير و كمربندش به مولايش [حضرت قائم (ع)] بدهند. من ترسيدم كه اگر آن اسب را به «اذكوتكين»[٢] ندهم، آزارى از او به من برسد، لذا آن اسب و شمشير و كمربند را پيش خود به هفتصد دينار قيمت كردم و به هيچ كس اطلاع ندادم؛ ناگاه از عراق توقيع مباركى از امام زمان (ع) به من رسيد كه:
هفتصد دينارى را كه بابت بهاى اسب و شمشير و كمربند نزد تو است، براى ما بفرست.
[و از اينجا به امامت آن حضرت معتقد شدم].[٣]
مژده مولود توسط حضرت
مردى مى گويد: براى ابراهيم پسرى متولد شد، گفت: به حضرت امام عصر (ع) نامه اى نوشتم و از ايشان اجازه خواستم تا او را در روز هفتم ختنه كنم؛ جواب رسيد:
انجام مده.
او هم در روز هفتم يا هشتم مرد. آنگاه خبر مرگش را برايشان نوشتم، پاسخ فرمودند:
به جاى او، [فرزندان] ديگرى به تو عطا شود كه نام اولى را احمد و بعد از او را جعفر بگذار.
و همان طور شد كه فرموده بودند.
همچنين، زمانى آماده عزيمت به سفر حج شدم و با مردم خداحافظى كردم، و آماده حركت بودم كه توقيعى از ناحيه مقدس حضرت (ع) به اين مضمون برايم صادر گرديد:
ما اين كار را خوش نداريم، خود دانى.
و من دلتنگ و اندوهگين شدم و براى حضرت نوشتم: من بر شنيدن امر و فرمان بردن از شما پابرجا ايستاده ام، ولى از بازماندن از حج نيز اندوهگينم. توقيع شريف ديگرى ارسال فرمودند كه:
دلتنگ مباش كه سال آينده حج خواهى گزارد.
چون سال بعد رسيد، عريضه اى به محضرشان نوشتم و اجازه خواستم؛ و حضرت اجازه فرمودند. سپس نوشتم: من محمد بن عباس را، به عنوان هم كجاوه خود، برگزيده ام و به ديانت و صيانت او اطمينان دارم، پاسخ آمد:
اسدى، خوب رفيقى است، اگر او آمد ديگرى را برمگزين.
و اسدى، خود، آمد و با او هم كجاوه شدم.[٤]