ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - نمونه هايى از مصادر شيعى
در يك لحظه، مانند برگ پاييزى كه فرو مى ريزد، گرداگرد آن حضرت گسيل مى گردند.[١]
و خود او از امام صادق (ع) با لفظ «او، قائم (ع) و اصحابش مى باشند» روايت كرده است.[٢] همچنين نعمانى در آن را از امام صادق (ع) روايت كرده است.[٣] در تعداد ديگرى از منابع شيعه نيز اين مطلب موجود است كه مجال ذكرشان نيست.
همانطور كه ملاحظه مى شود تفسير «الأُمّة» در اين آيه به «جماعتى از مردم» صحيح تر از تفسير آن به «مدتى از زمان» است، كه برخى از مفسران آن را ذكر كرده اند. چرا كه اصل در استعمال هاى قرآنى، معناى حقيقى كلمه است و عدول از معناى حقيقى به معناى مجازى، تا زمانى كه راه باز است، صحيح نمى باشد. كلمه «الأُمّه» بر طبق آنچه در المعجم المفهرس آمده چهل و نه بار در قرآن به كار رفته است كه در مورد آن مفسران اتفاق نظر دارند كه معنايش جماعت واحدى از مردم است كه همان معناى حقيقى «الأُمّه» مى باشد. و مفسران ذكر كرده اند كه در آيه مذكور و آيه ١١٨ سوره يوسف به معناى «مدت» و در آيه ٢٢ و ٢٣ سوره زخرف به معناى «دين و ملت» است.
و البته در همه موارد مى توان آن را به معناى حقيقى اش با حذف مضاف يا بدون حذف مضاف تفسير نمود، كما اينكه در آيه مذكور چنين كرديم.
٥. در بعضى از روايات «مطلع الفجر» در سوره قدر را به ظهور امام مهدى (ع) تفسير نموده اند؛ مانند تفسير فرات كوفى[٤] و تأويل الآيات از محمد بن عباس[٥].
ممكن است اشكال شود به اينكه معنا ندارد كه بگوييم انتهاى سلام در شب قدر، با ظهور امام مهدى (ع) مى باشد. بلكه معنا اين مى شود كه در هنگام ظهور آن حضرت (ع) در شب قدر تحولى حاصل مى شود و سلام بر حضرت مهدى (ع) و بر مؤمنين مى باشد. لذا مقصود اين است كه سلام و عطا در شب قدر، قبل از ظهور ايشان تا طلوع فجر ادامه دارد. اما هنگامى كه فجر اسلام طالع شود و با ظهورش عالم را فرا بگيرد، در سلام الهى بر اهل زمين و بر امامشان، به تبع تحول ايمانى كه در خود اهل زمين ايجاد شده است، تحول و تطورى ايجاد خواهد شد.
پى نوشت ها:
\* برگرفته از: سايت القرآن نور.
(١). سوره نحل (١٦)، آيه ٨٩.
(٢). سوره اعراف (٧)، آيه ١٤٥.
(٣). سوره زخرف (٤٣)، آيه ٦٣.
(٤). سوره نحل (١٦)، آيه ٨٩.
(٥). الكينى، محمد بن يعقوب، كافى، ج ٢، ص ٥٩٩، ح ٣.
(٦). حسينى بحرانى، سيدهاشم، البرهان، ج ١، ص ٣٧٨.
[٧]. سوره نور (٢٤)، آيه ٥٥.
[٨]. سوره فصلت (٤١)، آيه ٥٣.
[٩]. سوره بقره (٢)، آيه ١١٤.
[١٠]. تفسير طبرى، ج ١، صص ٣٩٩- ٣٩٨.
[١١]. سوره بقره (٢)، آيه ١١٤.
[١٢]. همان.
[١٣]. همان.
[١٤]. شيخ طوسى، تفسير التبيان، ج ١، ص ٤٢٠.
[١٥]. درالمنثور، ج ١، ص ١٠٨.
[١٦]. العرف الوردى فى أخبار المهدى الحاوى، ج ٢، ص ٥٧.
[١٧]. حسينى بحرانى، همان، ص ١٤٤.
[١٨]. العجائب، ص ٢٧٥.
[١٩]. شيخ صدوق، محمد بن على بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، ج ٢، ص ٦٧٠، ب ٥٧، ح ١٦.
[٢٠]. سوره توبه (٩)، آيه ٣٣.
[٢١]. تفسير فرات، ص ١٨٤.
[٢٢]. تفسير عياشى، ج ٢، ص ٨٧، ح ٥٢.
[٢٣]. العدد القويه، ص ٦٩، ح ١٠٤.
[٢٤]. تأويل الآيات، ج ٢، ص ٦٨٨.
[٢٥]. شيخ طبرسى، تفسير مجمع البيان، ج ٥، ص ٢٨٠.
[٢٦]. تأويل الآيات، ج ٢، ص ٦٩٨، ج ٦.
[٢٧]. تفسير صافى، ج ٢، ص ٣٣٨.
[٢٨]. جامع طبرى، ج ١٠، ص ٨٢.
[٢٩]. سنن بيهقى، ج ٩، ص ١٨.
[٣٠]. سيوطى، همان، ج ٣، ص ٢١٣.
[٣١]. شيخ طبرسى، همان، ص ٥٢٨، ح ٢٥.
[٣٢]. تفسير فخررازى، ج ١٦، ص ٤٠.
[٣٣]. سوره سبأ (٣٤)، آيه ٥١.
[٣٤]. تفسير طبرى، ج ٢٢، ص ٧٢.
[٣٥]. تفسير ثعلبى، ج ٣، ص ١٥٤.
[٣٦]. البدء و التاريخ، ج ٢، ص ١٧٧.
[٣٧]. سلمى، عقدرالدّرر، ص ٧٦، ب ٤، ح ٢.
[٣٨]. سيوطى، همان، ج ٥، ص ٢٤٠.
[٣٩]. سوره نساء (٤)، آيه ١٥٩.
[٤٠]. تفسير طبرى، ج ٦، ص ١٤.
[٤١]. شيخ طوسى، همان، ج ٣، ص ٣٨٦.
[٤٢]. شيخ صدوق، همان، ج ١، ص ٣٣٠، ب ٣٢، ح ١٦.
[٤٣]. سوره هود (١١)، آيه ٨٦
[٤٤]. النعمانى، الغيبة، ص ٢٢٩، ب ١٤، ح ٤٠.
[٤٥]. سوره فصلت (٤١)، آيه ٥٣.
[٤٦]. النعمانى، همان، ص ٢٢٩، ب ١٤، ح ٤٠.
[٤٧]. سوره مريم (١٩)، آيه ٣٧.
[٤٨]. سوره شعرا (٢٦)، آيه ٤.
[٤٩]. سلمى، همان، ص ١٠٤، ب ٤، ح ٢.
[٥٠]. سوره هود (١١)، آيه ٨.
[٥١]. تفسير قمى، ج ١، س ٣٢٣.
[٥٢]. تفسير عياشى، ج ٢، ص ٥٧.
[٥٣]. همان، ج ٢، ص ١٤١.
[٥٤]. النعانى، همان ص ٢٤١، ب ١٣، ح ٣٦.
[٥٥]. تفسير فرات، ص ٢١٨.
[٥٦]. تأويل الآيات، ج ٢، ص ٨١٨، ح ٣ و ص ٨٢٠، ح ٩.