ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - بياييد ترانه صبورى نجوا كنيم
بياييد ترانه صبورى نجوا كنيم
محمّد حجّتى (پريشان)
در فصل پريشانى قدس و اسارت فلسطين، ترانه صبورى را نجوا مى كنيم.
به آرميدگان در خاك، بى غسل و كفن، كه پوششى جز آفتاب ندارند، زارى مى كنيم.
به غريبان تنها و بى ياور، آوارگان دور از وطن، نوحه سرايى مى كنيم.
قرن هاست كه بر سر يك باور دينى ايستاده ايم و در دژ شكيبايى، شياطين را از خود رانده ايم.
به ما گفتند كه: مشكل هاى عاشقى و دلدادگى، با صبورى به سامان مى رسد.
آرى، اگر صبر بود، مشكلى نبود.
ارابّه هاى خصم، نخل هاى سربلند و درختان زيتون را شكستند، و آواز را در گلويمان خشكاندند، آيا مى شنويد در كوچه هاى خون آلود شهرمان، شيون باد را كه براى دوشيزگانِ حرمت شكسته شده، چگونه نجوا مى كنند.
كوچه هاى شهرما، هرگز لبخند آفتاب را نديده است، شب هايى بس طولانى و هولناك، سال هاست كه بر سر خانه هايمان سايه افكنده است.
خورسنديم كه به پايان شب نزديكيم و شب سياه سياهكار، اندك اندك، دامن از سر ما بر مى چيند.
در آستانه سپيده ايم، كه با تمام اشتياق، خورشيد را انتظار مى كشيم. در برابر ستمگران، شمشير تيز استقامت و صبورى را بى نيام گذاشتيم. با توسن صبر و شكيبايى، برهستى دژخيمان تاختيم، و تاك اميد را بارور ساختيم. شلاق فرازان بى باك، آسيبمان رساندند، امّا توانمان را بزيدند. هر روز بر استقامتمان افزون شد، ناصحان گفتند صبورى كن.
دريغا صبورى، كار آسانى نيست.
چگونه صبر آريم كه: دشنه اى بر جگر داريم، و اشك دائم در ديده.
بايد صبور بود كه در صبورى و استقامت، رهايى و پيروزى نهفته است. در سكوت دردناك حنجره ها، صداى پاى منجى، در گوش جان خسته دلان طنين افكنده است. مى دانم صبورى كار دشوارى است. آنهم صبر در فراق كسى كه دل هفت اقليم هستى برايش مى تپد و بى قرارى مى كند.