ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - جهان در بحران قسمت اوّل
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.[١]
به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دريا نمودار شده است، تا [سزاى] بعضى از آنچه را كه كردهاند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.
آرى، وقت بازگشت فرا رسيده است. ديگر وقت آن رسيده كه بشر با اعتراف به عجز و ناتوانى خود در مهار اين بحرانها و اظهار پشيمانى از پشت كردن به «ولى خدا»- كه تنها نجاتبخش او از اين همه ظلم و فساد و تباهى است- سر به آستان پروردگار خويش سايد و ناله سر دهد كه:
خداوندا! به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دريا نمودار شده است، پس ولى خود و پسر دختر پيامبرت را- كه همنام رسول توست- بر ما آشكار ساز، تا آنكه همه مظاهر باطل را نابود سازد و حق را ثابت گرداند.[٢]
در سلسله مقالاتى كه از اين پس با عنوان «جهان در بحران» تقديم شما خوانندگان عزيز مىشود، نمادهاى مختلف بحرانهايى كه امروز جهان با آنها دست به گريبان است، مورد بررسى قرار ميگيرد تا عمق و گستردگى اين بحرانها بيش از پيش روشن شود و عجز و ناتوانى انسان امروز در مهار آنها افزون از گذشته معلوم گردد. باشد تا از اين رهگذر همه ما به ضرورت ظهور آخرين حجت براى پايان دادن به همه اين آشفتگيها، سرگردانيها، رنجها و بلاها واقف و فرج آن حضرت را با همه وجود از خداوند متعال خواستار شويم.
مقاله پيشرو در پى آن است كه با نگاه به واقعيتهاى اقتصادى موجود در جهان و به كمك آمار و ارقام اقتصادى منتشر شده از سوى مراكز مختلف و تجزيه و تحليل آنها، ادعاى نظام سرمايهدارى را مبنى بر اين كه كاپيتاليسم تنها نظام كارا و قابل قبول در جهان است، به بوته نقد بكشاند.
نظام سرمايه دارى صدها سال قدمت دارد و هماكنون تقريباً همه نقاط جهان را تحت سلطه خود درآورده است. سردمداران آن مدعياند كه اين نظام، قدرتمندترين موتور توليدى است كه تا به حال دنيا به خود ديده است. همچنين ميگويند كه تواناييهاى اين نظام، براى تأمين استانداردهاى زندگى براى تمامى افراد روى زمين، منحصر به فرد است؛ چرا كه به قول برادفورد دلانگ ما در حال «حركت به سوى آرمانشهر» هستيم كه در آن، زندگى تمامى افراد، معادل زندگى سطح متوسط آمريكا خواهد بود.
با توجه به مدت طولانى سيطره نظام سرمايهدارى (كاپيتاليسم) و سر و صداى بيوقفه هوادارانش، خوب است تأملى در صحت ادعاى «حركت به سوى آرمانشهر» بكنيم. بگذاريد به سه چيز نظر بيفكنيم: ميزان فقر و نابرابرى در كشورهاى كاپيتاليست ثروتمند از جمله آمريكا؛ ميزان فقر و نابرابرى در كشورهاى فقير جهان؛ و شكاف بين كشورهاى بالا و پايين هرم سرمايه دارى.
اغلب از آمريكا به عنوان كشورى ياد مىشود كه حاكميت در آن با طبقه متوسط است و يك فرد فقير ميتواند با اندك تلاشى خود را به سطح متوسط اقتصادى جامعه برساند. به اين مطلب، برابرى فرصتهاى پيشرفت گفته مىشود. درك مفهوم «طبقه متوسط» يا «برابرى فرصت» مشكل است؛ اما ميتوان متصور شد كه در چنين جامعهاى، نبايد فقر گسترده وجود داشته باشد و بايد مردم از رفاه اقتصادى مناسبى بهره مند باشند.
آمار فقر و نابرابرى در توزيع درآمد و ثروت، اصلًا با چنين ادعايى همخوانى ندارد. دولت مركزى آمريكا، ميزانى را به عنوان «خط فقر درآمدى» تعيين نموده است كه خانواده هايى كه زير اين ميزان قرار دارند، فقير محسوب مىشوند؛ و آن مقدار درآمدى است كه خانواده با كمتر از آن، به سختى ميتواند زندگى كند و هنگام مواجهه با بحرانهاى مالى، مانند بيمارى فرزند يا آسيبديدگى هنگام كار، با مشكل جدى روبهرو مىشود. ميزان رسمى خط فقر، معادل سه برابر حداقل ميزان هزينه غذايى خانوار است كه توسط دپارتمان كشاورزى برآورد شده است، و اين ميزان، با پيش فرضهاى غير واقعى كه براى محاسبهاش در نظر گرفته شده، بسيار كمتر از ميزان واقعى است. به عنوان مثال، فرض شده است كه خانوار، مواد غذايى را به كمترين قيمت موجود در بازار خريدارى ميكند و اين كه خانوار ميداند كه چگونه مغذيترين تركيب را از ارزانترين مواد غذايى تهيه نمايد. در سال ٢٠٠٢، اين ميزان براى هر فرد در هر روز ١٢/ ٦ دلار بوده است. در سال ٢٠٠٢، ٣٤/ ٦ ميليون نفر يعنى ١٢/ ١ درصد از كل جمعيت آمريكا زير خط فقر بودهاند. (اين ميزان در ميان سياهپوستان ٢٤ درصد بوده است). و در سال ٢٠٠١، ٣٥/ ٢ درصد كودكان زير ٦ سال سياهپوست، در فقر زندگى مىكردند. اين ارقام با گذشت زمان، بالا و پايين مىشوند و حتى هنگامى كه از نظر مدافعان كاپيتاليسم وضعيت خوب است، باز