ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - اى اميد بى پناهان
اى اميد بىپناهان
موعودا! ديرهنگامى است كه چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاى اشتياقت، سوخته ايم.
باغ آرزوها به شوق بهارروى تو خزانها را مى شمارد و چكامه هاى خونين شقايق را مى نگارد؛
نرگسها داغ هجر تو بر سينه دارند؛
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند؛
اى دست دست كردگار!
معراج نشينى بگذار از پرده غيبت به درآى و رخسار محمدى بنما؛
كه خيل منتظران در فرودست وعيدهاى دنيايى، چشم بر بلنداى وعده ديدار تو دارند. اى گوشوار عرش الهى! آرمان انتظار را به كوله بار صبر و يقين، بر دوش مى كشيم و به ترنم آواى ظهور سرخوشيم؛ هر صبح و مسا، ياد طلوع تو را در سينه مى پرورانيم و پرتو چهر تو را در ديده نقش مى زنيم.
اى اميد بى پناهان، بيا ... بيا. از ثرى تا به ثريا، دلهاى بى قراران، شيداى يك نگاهت.
از سوى تا ماسوى جانهاى بى پناهان، نثار قدمهايت.
بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و قضاى عهد انتظار را دستى برافشان.
محسن على بيگى