ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠١
بعضى گفته اند، مراد آن است كه نام او به نيكى تا آخرالزمان برده شود و بعضى گفته اند، مراد از لسان فرزند باشد، يعنى فرزندى كه محمد باشد از خدا خواهش نمود و فرمايد:
«و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا»[١]
و بخشيديم براى ابراهيم و ذريه او رحمت خود را و قرار داديم براى ايشان نام نيك بلندى را.
و در بحار است كه، ابوبصير از حضرت صادق، عليه السلام، روايت مى كند كه ابراهيم دعا كرد كه لسان صدق در آخرالزمان براى او قرار دهد، پس خداوند براى اجابت دعا او در اين آيه خبر مى دهد و مراد از على در اين آيه، على بن ابيطالب، عليه السلام، است.
و در تفسير على بن ابراهيم، از امام حسن عسكرى، عليه السلام، روايت مى كند كه، مراد از كلمه «رحمتنا» رسول خدا، صلى الله و عليه و آله و مراد از كلمه «لسان» صدق عليا اميرالمؤمنين، عليه السلام، است.
«و بعض كلمته من شجرة تكليما و جعلت له من اخيه ردا و وزيرا»
و بعضى را كليم خود فرمودى، و از درخت با او تكلم نمودى، و قرار دادى براى او برادر او (هارون) را يار و وزير او.
مرادازاين بعض حضرت موسى، عليه السلام، است و اول زمان تكلم موسى با خداوند ٠ وقتى شد كه موسى از شعيب اجازه گرفت و با عيال خود (صفورا) گوسفندان را برداشت، و براى زيارت پدر خود (عمران) و خويشان به جانب مصر روان شد؛ در شب جمعه بود كه راه را گم كردند، باد مى ورزيد و برف مى باريد، و گوسفندان در بيابان متفرق گرديده بودند؛ در اين حال عيالش را هنگام وضع حمل رسيد، موسى آتش زنه بر سنگ زد تا آتش بيفروزد؛ هر چه آن را بر سنگ زد آتش نداد؛ از غضب سنگ را بر زمين زد و در كار خود حيران ماند؛ ناگاه آتشى ديد كه از بالاى كوه نمايان است؛ موسى به ياران خود گفت: تاملى كنيد تا من از كوه آتش بياورم؛ پس متوجه آن آتش شد؛ ديد آتشى است بر شاخه درخت، و هيچ كسى را آنجا نديد، در تعجب ماند كه شاخه سبز را با آتش چه مناسبت است؟ پس دسته هيزم بر عصا بست، و آن را به سوى آتش برد؛ ديد آتش به طرف ديگر شد؛ در تعجب و حيرت ماند؛ ناگاه ندايى آمد كه:
«يا موسى انه اناالله العزيز الحكيم و الق عصاك فلما رآها تهتزكانها جان ولى مدبرا و لم يعقب يا موسى لا تخف انى لا يخاف لدى المرسلين»[٢]
اى موسى! منم خداوند ارجمند حكيم، و عصاى خود را بيفكن؛ پس ديد كه آن عصا به حركت آمده كه گويا مارى است موسى پشت كرده و از آن دورى كرد، و ديگر التفاتى به آن عصا نمى كرد؛ (خطاب رسيد) اى موسى! مترس، كه پيغمبران نزد من ترس ندارند.
پس خدا او را مامور به دعوت فرمود، و دو معجزه بزرگ به او عنايت نمود. يكى آنكه عصاى او اژدهاى عظيمى مى شد، و ديگرى آنكه دست در جيب برده، چون بيرون مى آورد نورى از آن تابش مى نمود كه نور آفتاب را مى پوشانيد.
موسى عرض كرد: خدايا چون من يك نفر از فرعونيان را كشته ام، خائفم كه مرا قصاص كنند، و زبان من روان نيست؛ برادرم هارون را همراه من روانه فرما، پس خداوند هارون را نيز مبعوث فرمود تا با او همراه شد، و به جانب فرعونيان روانه شدند.
«و بعض اولدته من غير اب»
و بعضى رااز مادر بدون پدر به وجود آوردى.
مراد ازاين بعض، حضرت عيسى، عليه السلام، است، و مادر عيسى مريم دختر عمران هميشه در بيت المقدس مشغول عبادت بود، و حضرت زكريا كفيل او بود، و در وقت عذر به خانه خاله خود مى رفت، و پس از پاكى باز به بيت المقدس مراجعت مى نمود.