ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٨ - ٢ و العلم المصبوب
چشم تنگى و همهاش دشمنى و همهاش دعوا و ناراحتى است آنجا جهنم است. فراق است.» وهبنى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك «جهنم يكى از مكانهاى خداست. دلى كه در آن نور خدا نباشد» وقودها الناس «خودم مىشوم آتش خودم وقتى كه نور خدا، نور پاكيها نباشد آن چيست ديگر؟ آشوب درونى، جهنم درونى.
مرحله بعد از تفكر چيست؟
به كار انداختن و وسعت دادن آن نعمتهاى فكرى است. من وقتى فكر كردم يك نعمتى را فهميدم، يك خوبى را فهميدم بايد با عمل صالح وسعتش بدهم و به اجرا دربياورم. به عمل كار برآيد به سخندانى نيست. بايد به اجرا بيائيم يعنى من و شما با هم حرف رفاقت را بزنيم، خيلى رفاقت خوب است، بيائيد با هم رفيق باشيم، خالص باشيم حالا در اجرا چطور؟ يعنى حالا وقتى مىآئيم با هم يك كار بكنيم، يك خانه بسازيم با هم آيا در اجرا هم واقعاً رفيقوار مىرويم جلو يا نه؟ بحث اجراست. اجرائيات خيلى دقيق است. خدا كند كه انسان واقعاً در مقام عمل و اجرا سربلند بيرون بيايد از حرف زدن كه اين پيش نمىآيد. در مقام اجرا وجود مقدس حضرتشان دست انسان را مىگيرند، «اهدنا الصراط المستقيم» برخلاف همه مفسرين كه مىفرمايند اين تكرار است اصلًا تكرار نيست. انسان در لحظه لحظه زندگيش نياز دارد كه خدا نظر هدايتىاش را برساند. شما مىخواهيد يك زمين بگيريد، يك خانه بسازيد كجا؟ در چه محلهاى؟ با چه مقدار مصالح و مساحتى؟ چطورى؟ با قرضالحسنه؟ اگر خدا يا اولياء، عليهمالسلام، در لحظه لحظههاى زندگى دست انسان را نگيرند هدايتش نكنند، كمكش ندهند درمىماند واقعاً هم درمىماند. در همان نمك آشمان هم درمىمانيم. لذا خداوند يادمان دادهاند كه هميشه «اهدنا الصراط المستقيم» را بخوانيم. كمكمان هم مىكنند. تمام بزرگان را شما نگاه كنيد، شيخ مفيد، رحمةاللَّهعليه، مرحوم مقدس اردبيلى، خيلىها كه اصلًا ما نمىدانيم. مثلًا پريروز يك شخصى آمده بود كه هيچكس نمىشناسدش كاسب است به شيوههاى خيلى قشنگى امام زمان، عليهالسلام، كمكش كرده بودند و هدايتش كرده بودند. در سفر مكه خدمت آقا رسيده بود. مثلًا يكىشان كه اصلًا به قيافه ظاهرىاش نمىآيد همين امسال مىگفت در مكه من خيلى سعى كردم و رو به خدا كردم كه دلم مىخواهد در اين شلوغى كه امسال هم خيلى شلوغ بود، يكطور بشود كه من اين حجرت را ببوسم. بالاسر حجر يكى از اين پاسبانهاى عربستان هستند. مىگفت ديدم كه يك آقايى بغل او ايستادهاند و مرتب صدا مىزنند كه فلانى بيا، راه باز شد پشت گردنم را گرفتند و سرم را كردند داخل حجر و گفتند حالا هرچه دلت مىخواهد دعا كن بعد آمدم بيرون، ديدم هيچكس نيست يعنى خيلى انسانها در كوچه پسكوچهها دارند مىگيرند. اين نيست كه طرف حتماً مسجد سهله برود يا به مسجد جمكران. نه اينكه، نستعيذ باللَّه، آنها بيخود باشند آنجا هم يك گنبدى است پرچم و علمى است الهى برافراشته شده كه انسانها گم نكنند وليكن اينقدر افراد دارند مىگيرند الحمدللَّه اجرا خيلى دامنهاش گسترده است. من نشستهام تنها دلم مىگيرد؛ يا حجتاللَّه من دلم گرفته است حال نماز ندارم، حال درس ندارم، حال هيچى ندارم، ناگهان دلم باز مىشود، مگر اينها چيست؟ ميليارد ميليارد از اين چيزها هست. برنامهريزى مىخواهيم بكنيم در زندگى، مديريت مىخواهيم بكنيم، وسيلهها را مىخواهيم، راهها را مىخواهيم، همهاش را عنايت مىكنند مىفهمانند البته فهم بايد به كار بيفتد. بحث اين بشود كه حضرت طوطىوار به آدم مىدهند. نه آقا تربيتشان با فهم و شعور است. مىگويند تفكر كن به اذن خدا ما مجهول را برايت معلوم مىكنيم. اما اگر تفكر نكنى و دقت نكنى و تحقيق نكنى، نه!
چطور مىتوان فهميد كه عنايت