ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - ٢- ادعاى مهدويت
مهدى، عليه السلام؛
ب) اعتقاد شيوخ قبايل و فقهاى سودان بر اينكه مهدى، عليه السلام، از ميان آنان ظهور خواهد كرد و اين عقيده خود را به رواياتى از ائمه حديث (اهل سنت) مستند مى كردند؛
ج) دريافت ماليات سنگين از مردم سودان كه همراه با فشار، آزار و توهين به ماليات دهندگان بود. حتى از زنان و كودكان سودانى، ماليات گرفته مى شد. مردم سودان سالانه سه بار ماليات مى پرداختند. يك بار براى فرماندار، يك بار براى قاضى و يك بار براى ماموران ماليات، كشاورزان براى كشت گندم، استفاده از آب نيل و قايقرانى در نيل نيز ماليات مى دادند و خانه هاى كسانى كه در پرداخت اين ماليات ها تاخير مى كردند سوزانده مى شد؛
د) خريد و فروش مردم سودان به عنوان «برده»، تجارت پردرآمدى براى تجار سودانى بود. صدها هزار نفر از جوانان سودانى به عنوان كارگر و خدمتگزار به قيمت نازلى خريدارى شده و با قيمت گزافى فروخته مى شدند و به كارهاى شاق و طاقت فرسا در سرزمينهاى دوردست مى پرداختند. ماموران دولتى از تجار برده، ماليات گزافى مى گرفتند و پس از آنكه تجارت برده منسوخ شد آنان همچنان از تجار مزبور، ماليات مطالبه مى كردند. وقتى دعوت محمد احمد سودانى گسترش يافت، تجار ناراضى سودانى دعوت او را لبيك گفته و در تقويت او كوشيدند.
مهدى سودانى چند بار با نيروهاى مصرى- انگليسى جنگيد و آنان را شكست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلى تشكيل داد. مهدى سودانى با قدرت تمام به سازماندهى حكومت خود پرداخت و امور كشور را به سه بخش لشكرى، مالى و قضايى تقسيم كرد و فرماندهى لشكر را به خليفه خود، عبدالله تعايشى سپرد. او از طريق اخذ زكوة، فطريه و عشريه كشور را اداره مى نمود و در اجراى شريعت سختگير بود. او پيش از مرگ در ٢١ ژوئن ١٨٨٥، عبدالله تعايشى را به جانشينى خود برگزيد و از همگان خواست تا با او بيعت كنند.[١]
٨- و بالاخره در ايران نيز در سال ١٢٦٢ ق. يكى از شاگردان سيدكاظم رشتى به نام سيد على محمد شيرازى خود را نماينده (باب) امام زمان، عليه السلام، دانست و پس از اينكه گروهى به او گرويدند، دعوى مهدويت كرد. علما با ادعاى پوچ او مخالفت نمودند. و با فشار آنها در جلسه مناظره شركت كرد اما از پاسخهاى اوليه درماند و پس از آنكه چوب مفصلى خورد توبه كرد و آزاد شد اما بار ديگر دعوتش را ادامه داد و سپس دستگير و در قلعه چهريق زندانى گرديد. پيروانش با حمايت سفراى روسيه و انگلستان در گوشه و كنار كشور شورش ضد دولتى به راه انداختند. اما اين شورشها با هوشيارى و مقاومت مردم و همكارى قشون دولتى سركوب گرديد و باب نيز اعدام شد. بدين ترتيب دعوى باب كه مى رفت تا كشور را به هرج و مرج و دودستگى و نهايتا تجزيه بكشاند در نطفه خفه گرديد.[٢]
پى نوشتها:
[١]. به نقل از: اى. پ. پطروشفسكى، نهضت سربداران خراسان، ترجمه كريم كشاورز، تهران، پيام، چاپ سوم، ١٣٥١، ص ١٥ و ١٦.
[٢]. همان، ص ١٦.
[٣]. همو، اسلام در ايران، ترجمه كريم كشاورز، تهران، پيام، چاپ چهارم، ١٣٥٤، ص ٣٧٣.
[٤]. همان، ص ٣٨٠ و ٣٨١ و نيز رجوع شود به كتاب مشعشيان، نوشته احمد كسروى.
[٥]. جرجى زيدان، مشاهيرالشرق فى القرن التاسع عشر، جزء اول، ص ٦١- ٦٣.
[٦]. جرجى زيدان، مشاهيرالشرق فى القرن التاسع عشر، جزء اول، ص ٦١- ٦٣.
[٧]. براى اطلاع بيشتر از شرح حال مهدى سودانى رجوع شود به منبع فوق، ص ٦١- ١١٥، تاريخ سودان.
[٨]. براى اطلاع از دعاوى باب، رجوع شود به فتنه باب، نوشته اعتضاء السلطنه كه كمى پس از رفع آن فتنه نوشته است.