ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩١ - در لباس پاسبانى
در لباس پاسبانى
علامه طباطبايى براى يكى از شاگردان خود حكايتى بدين شرح نقل كرده است:
در ايامى كه از نجف بازگشته و در تبريز به سر مى بردم در يكى از روزها از طرف مرحوم زنوزى قاصدى آمد و مرا احضار كرد، چون خدمت ايشان رسيدم فرمود: فلانى ماجرايى پيش آمده كه در كم و كيف آن مبهوتم. چند روز در منزل كار بنايى داشتيم. بنا با شاگردانش مشغول كار بودند، كارهاى دقيق شاگرد توجهم را جلب كرد، مى ديدم كارهايش را بخوبى انجام مى دهد و وقت تلف نمى كند. ظهر كه استادش براى صرف ناهار به منزل مى رفت در همان محل كار مى ماند و ابتدا تجديد وضو مى كرد و نمازش را در اول وقت مى خواند سپس دستمال كوچك خويش را باز مى نمود و غذاى ساده اى را كه با خود آورده بود مى خورد و بلند مى شد و مقدمات كار را فراهم مى كرد تا استادش برسد ووقتى استاد مى آمد با تلاش زيادى همراه وى كار را ادامه مى داد.
در يكى از روزها بنا به وى گفت برو از همسايه نردبانى بگير و بياور. جوان رفت ولى برخلاف انتظار دير آمد و لذا هنگام عصر كه استادش به خانه رفت، نزد وى رفته و ضمن احوالپرسى از او پرسيدم درآوردن نردبان انتظار نبود كه تاخير نمايى، چرا دير كردى؟ جوان كارگر لبخندى زد و گفت: دليل دير آمدنم تنگى كوچه بود و اگر مواظبت نمى كردم ممكن بود ديوارهاى مردم بر اثر برخورد نردبان خراش بردارد!
آقاى زنوزى ادامه دادند: از پاسخ قانع كننده اين جوان بيش از پيش متعجب شدم از او پرسيدم: آيا مى شود امام زمان، عجل الله تعالى فرجه، را ديد؟ بلافاصله با حالتى كاملا عادى گفت: بلى اتفاقا اين هفته به تبريز تشريف آورده بودند. پرسيدم لباس امام چگونه بود؟ پاسخ داد: به لباس پاسبانى بودند!
مشكل مرحوم زنوزى كه سبب حيرت او شده بود همين نكته بود و از اين جهت علامه طباطبايى را خواسته بود تا از او بپرسد چگونه مى شود امام زمان به لباس پاسبانى باشند؟ علامه پاسخ مى دهد: همه عالم از آن حضرت مهدى، عليه السلام، است و لذا براى آن حضرت مكان و يا لباس و شبيه اينگونه مسائل مشكلى ايجاد نمى كند.
محمدهادى فقيهى كه اين داستان را از زبان علامه شنيده است مى گويد: از معظم له درباره صحت اين داستان نظرخواهى كردم ايشان فرمودند: قرائن به گونه اى است كه قضيه حقيقت داشته و او از جوانانى بود كه امام زمان، عليه السلام، را مى ديده است. سپس علامه طباطبايى افزود:
با توجه به اينكه نشانى آن جوان را داشتم به سراغش رفتم ولى متاسفانه موفق به يافتنش نشدم.
\*. نقل از كتاب جرعه هاى جانبخش، ص ٢٧٨، نوشته غلامرضا گلى زواره.