ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - ٦ مروت و جوانمردى
سخنانش در حكمت نظرى فوق سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حكمت عملى معاشرت نكرده اما از سقراط بالاتر رفته است ... اين مرد فصيحتر از «سبحان بن وائل» و «قبس بن ساعده» از كار درآمد و حال آنكه قريش كه قبيله او بودند افصح عرب نبودند، افصح عرب «جرهم» است هر چند زيركى زيادى ندارند ...
مرحوم «شيخ محمد عبده» مفتى اسبق مصر در شرح نهجالبلاغه خويش مىنگارد:
در همه مردم عرب زبان يك نفر نيست مگر آنكه معتقد استسخن على، عليهالسلام، بعد از قرآن و كلام نبوى، شريفترين، بليغترين و پرمعنى و جامعترين سخنان است.»
٥. شجاعت
عمر ابوالنصر استاد دانشگاه بيروت در كتاب زندگى علىبنابيطالب، عليهالسلام، مىنگارد:
دوست و دشمن بر اين امر اتفاق دارند كه با آن زهد و قناعت و با آن خوراك ساده و فقيرانه، چنان نيرويى در بازوى مرتضى على، عليهالسلام، بود كه بارها سواران جنگى را از روى زين برگرفت و با چنان قوتى به زمين كوفت كه در حال، جان سپردند. در غزوه خيبر درب كوه پيكر قلعه جنگى دشمنان اسلام را از جاى بركند و به دوش گرفت. در يكى از روزهاى صفين پانصد كس را به دست و شمشير خود كشت و در همان روز چندين شمشير عوض كرد و هر بار كه حريفى را به ديار عدم مىفرستاد، فرياد تكبيرش زهره شجاعان جنگ ديده را مىدريد.
شجاعت على، عليهالسلام، در سنين جوانى، در حجاز چنان معروف خاص و عام گرديد كه وقتى عمروبن عبدود قهرمان نامى عرب را در نبرد تن به تن- در غزوه خندق- به خاك انداخت. خواهر «عمرو» در مقام رثاء بر مرگ برادر، شجاعت قاتل را تنها مايه تسلى خود خواند و گفت: اگر جز به دست اين پهلوان جوان كشته شده بودى، تمام عمر بر تو مىگريستم.
٦. مروت و جوانمردى
روزى مردم را موعظه مىكرد، بحدى گرم و گيرا سخن گفت كه يكى از خوارج كه در عين كراهت و بغض نسبتبه اميرالمؤمنين، عليهالسلام، دچار شگفتى شده بود. فرياد زد: خدايش بكشد كه اين كافر چه دانشمند است. اين جسارت به ياران على، عليهالسلام، گران آمد خواستند او را بكشند، امام منعشان كرد و فرمود:
به من ناسزا گفت. يا بايد او را فحش داد و يا بخشود.
در مواردى كه سپاهيان اميرالمؤمنين، عليهالسلام، درصدد انتقام از جنايات دشمن بودند فرمود:
هرگز آنها كه پشتبه ميدان نبرد كرده و گريختهاند و آنها كه زخم خوردهاند به قتل نرسانيد، پرده ناموس دشمنان را ندريد و اموال دشمن را به غنيمت مبريد.
در ميدان جنگ «جمل» بركشته شدگان عينا مانند مقتولين سپاه خود نماز گزارد بر چندين تن از كينهتوزترين و خطرناكترين دشمنان خود، مروان بن حكم (مشاور و پيشكار عثمان) و سعيدبن عاص دستيافت و آنها را بخشود. عمرو بن عاص، عقل منفصل معاويه، و دشمن حيلهگرى كه از يك سپاه براى امام على خطرناكتر بود وقتى گردن خود را زير شمشير اميرالمؤمنين ديد كشف عورت نمود و همانطور كه حساب كرده بود امام صورت خود را برگرداند و از كشتن اين روباه فرومايه و حيلهساز چشم پوشيد و او فرار كرد.
ايام خلافت زره خود را در دست مردى نصرانى ديد، به قاضى شكايتبرد و مانند يك فرد عادى از او تقاضاى قضاوت نمود. قاضى از آن مرد پرسيد: در مقابل آنچه اميرالمؤمنين ادعا مىكند چه مىگويى؟ مرد گفت: زره متعلق به من است و در نظر من اميرالمؤمنين هم دروغگو نيست. قاضى از امام