ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - ٢- ادعاى مهدويت
كه در اين مقال به اجمال اشاره مى شود:
١- انتظار توام با صبر
پس از حملات ويرانگرانه و وحشيانه كافران مغول به ايران، و حاكميت يافتن آنان به جان و مال و ناموس مردم، شيعيان نشانه هاى ظهور را نزديك مى ديدند. ياقوت حموى، مورخ معروف قرن هفتم مى نويسد كه در سالهاى نخست حمله مغول، در شهر كاشان- از كانون هاى عمده تشيع در ايران- مردم شهر، هر روز هنگام سپيده دم، از دروازه خارج مى شدند و اسب زين كرده اى را با خود مى بردند تا حضرت مهدى، عليه السلام، در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود.[١]
در زمان فرمانروايى سربداران نيز نظير همين عمل در شهر سبزوار- كه يكى از مراكز تشيع شمرده مى شد- معمول بوده است و به طورى كه ميرخواند در روضة الصفا مى نويسد:
هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان، عليه السلام، اسب كشيدندى.
حسام الدين محمدبن حسام كوهستانى كه روستايى شاعرپيشه بود و ديرتر از عصر ياد شده مى زيست و در حدود ٨٧٥ ق. درگذشت، منظومه اى به نام خورشيدنامه، در مدح امير مؤمنان و امام عصر، عليهماالسلام، تاليف كرده است.[٢]
٢- ادعاى مهدويت
برخى از آگاهان با اطلاع از نارضايى عمومى جامعه و اعتقاد عموم شيعيان به ظهور امام زمان، عليه السلام، ادعاى مهدويت نمودند تا با بسيج عمومى و غليان احساسات پيروان خود، بساط ظلم و ستم را برچينند. برخى نيز اعتقادات و احساسات پاك مردم را ابزارى براى كسب قدرت خود نمودند.
در سال ٦٦٥ ق. قيام بزرگ مردم فارس، تحت رهبرى شيخ شرف الدين- كه خود را مهدى خوانده بود- به وقوع پيوست كه بشدت سركوب شد.[٣] در سال ٨٤٥ ق. نيز قيام مشابهى در خوزستان ايجاد شد كه در راس آن سيد محمد مشعشع كه از شيعيان افراطى (غالى) بود، قرار داشت. وى خود را «مقدمه» ظهور امام غايب مى خواند و پيشگويى مى كرد كه وى بزودى ظهور خواهد كرد و عدل و داد بر روى زمين برقرار خواهد شد. به گفته يكى از مورخان، حدود ٠٠٠/ ١٠ نفر در زير لواى او گرد آمدند و در محلى بين حويزه و شوشتر، علم عصيان برافراشتند و اميران و فئودالهاى محلى را از ميان بردند. قيام آنان موجب نگرانى امراى فارس گرديد. از اينرو لشكر فارس به قصد سركوب وى آمد اما چون پيروان مشعشع، «فدايى» او بودند و مرگ را بر زندگى ترجيح مى دادند، مردانه پايدارى كردند و لشكر فارس شكست خورد.[٤]
گذشته از شيعيان اماميه (اثنى عشريه) و سرزمين ايران، نهضت هاى سياسى- اجتماعى متعددى توسط شيعيان غير اماميه و نيز اهل سنت، بر ضد دولتهاى وقت به وقوع پيوست كه رهبران آنها، داعيه مهدويت داشته اند كه غالبا از پايگاه اجتماعى نيرومند و حمايتهاى وسيع مردمى برخوردار شدند كه باختصار به آنها اشاره مى شود:
١- عبدالله بن ميمون (م. ٢٥١ ق).، از اعراب خوزستان بود. وى به مقام «داعى» اسماعيلى نايل شد و از طرف امام مستور (امام زمان)، در خوزستان دعوت و تبليغ مى كرد. او ناگزير پنهان شد و نخست در بصره پناهگاهى جست و سپس به سلاميه (در سوريه) گريخت و در آنجا به تبليغ پرداخت و مبلغانى به اطراف گسيل كرد. آنان به مردم مى گفتند كه بزودى امام مستور (صاحب الزمان)، مهدى موعود، ظهور خواهد كرد.
٢- در فاصله قرنهاى سوم و چهارم هجرى در سوريه (شامات)، داعيان اسماعيلى شايعاتى منتشر كردند كه مهدى، عليه السلام، ظهور كرده و همان عبيدالله، امام اسماعيلى است كه نامش تا آن اواخر مستور بوده است. مسلم است كه عبيدالله خواست از قرمطيان در عراق و سوريه استفاده كرده، قدرت را در دست گيرد. وى در سال ٢٨٧ ق. در راس قيام سوريه قرار گرفت و پس از سركوب قيامش همرزمان و همفكران خود را به دست سرنوشت