ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - ٨ سياست تبعيض و مصلحت، هرگز
پرسيد: آيا شاهدى بر اين ادعا دارى؟ فرمود: رسم قضا اين است كه شريح قاضى دارد، ولى من بر اين امر گواهى ندارم. پس قاضى حكم به نفع نصرانى داد و او زره را به همراه برد. اما هنوز چند گامى نرفته بود كه برگشت و گفت: عجبا، اميرالمؤمنين در دعوى حق خود مرا به محضر قاضى مىخواند و قاضى با اينكه مامور او است او را محكوم مىكند و به من حق مىدهد. پس شهادتين گفت و مسلمان شد و اعتراف كرد كه زره از آن امام است. امام فرمود: «چون مسلمان شدى زره را به تو هديه مىكنم.» بعدها اين مرد به عنوان يكى از ياران وفادار امام در ميدان نهروان با خوارج جنگيد.
٧. يك مقايسه
محمودالعقاد؛ نويسنده شهير مصرى در كتاب «عبقرية الام» مىنويسد:
هنگامى كه اميرالمؤمنين و پيشواى امپراطورى اسلام پس از شهادت چند درهمى ميراث نگذاشت و آن تنها نقدينه ايشان بود نقدينه عثمان روزى كه كشته شد، طبق نوشته مسعودى، به صد و پنجاه هزار دينار و يك ميليون درهم مىرسيد، ارزش املاك او در «وادى القرى» و «حنين» يك صد هزار دينار بود و اسبان و شتران فراوانى در تملك او بود. از «زبير» چهارصد هزار دينار و يكهزار اسب و يكهزار كنيز ماند. درآمد «طلحه» از غله عراق روزى هزار دينار و از املاك «سراة» بيش از اين مبلغ بود و در كوفه و مدينه خانه ساخته بود. عبدالرحمن بن عوف، هزار اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت.
٨. سياست تبعيض و مصلحت، هرگز
هنگامى كه امام با اصرار و درخواست فروان مردم انبوهى كه به خانهاش ريخته بودند و جامه خلافت را تنها، برازنده و شايسته وجود شجاعترين، عابدترين، مهربانترين، عادلترين و كاملترين انسان معاصر خويش يافته بودند امام با وجود آنكه مىدانست اين مردم تاب تحمل حكومتش را نخواهند آورد اما به خاطر اصرار فراوان مردم و اينكه اگر نپديرد حقيقت اسلام از بين خواهد رفت و درباره وى نيز خواهند گفت كه على، عليهالسلام، از اول هم علاقهاى به اين امر مهم نداشتبناچار به امر خلافت گردن نهاد، ولى از همان ابتداى خلافت آنچنان درها را برروى طماعان و باندهاى سياسى و طالبان سياست تبعيض و رفاقتبازيها محكم بست كه همگى نااميد از درگاهش به سوى ديگران كه حاضر به معامله بودند شتافتند و براى رسيدن به جاهطلبىهاى خويش با آلت دستساختن مهرههاى شناخته شده جامعه دسته و گروه تشكيل داده، سپاه فراهم آورده، و در مقابلش صفآرايى كردند. در اين زمان، به اصطلاح خيرانديشان و دوستان پيرامونش جمع شدند كه: مصلحت اين است. راه اين است و صلاح اين گونه است كه اينها را صاحب حكومتى، ثروتى و يا مقامى بنمايى و ... «امام على، عليهالسلام، خروشيد كه: شما از من مىخواهيد كه پيروزى را به قيمت تبعيض و ستمگرى به دست آورم؟ از من مىخواهيد كه عدالت را به پاى سياست و سيادت قربانى كنم؟ خير، سوگند به ذات خدا كه تا دنيا دنيا است چنين كارى نخواهم كرد و به گرد چنين كارى نخواهم گشت. من و تبعيض؟ من و پايمال كردن عدالت؟ اگر همه اين اموال عمومى كه در اختيار من است مال شخص خودم و محصول دسترنجخودم بود و مىخواستم ميان مردم تقسيم كنم، هرگز تبعيض روا نمىداشتم تا چه رسد كه مال، متعلق به خدا است و من امانتدار خدا هستم.
٩. اثر كلام على، عليهالسلام
كلام امام به مصداق «سخنى كه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند» تاثير و نفوذ فراوانى بر شنوندگان (و حتى