ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - آيا فرازهايى از دعاى ندبه با قرآن ناسازگار است؟
منظور از «عليا» در قرآن حضرت على، عليه السلام، باشد، در اينجا نيز منظور آن حضرت است، و اگر در قرآن به معناى لغوى به كار رفته باشد، در اينجا نيز همان منظور خواهد بود.
در پايان اين بخش اضافه مى كنيم كه تفسير «عليا» در اين آيه شريفه به حضرت على، عليه السلام، به احاديث شيعه اختصاص ندارد، بلكه علامه بحرانى از طريق عامه نيز روايت كرده كه منظور از «لسان صدق» در اين آيه شريفه، حضرت على، عليه السلام، است.[١]
جالبتر اين كه حافظ حسكانى نيز در ذيل حديثى همان معنى را افاده كرده است.[٢]
\*\*\*
٢- اعتراض دوم معترض بر اين جمله است:
و اوطاته مشارقك و مغاربك.
او را به خاورها و باخترهايت وارد كردى.
او مى گويد: اين فراز از دعا با قرآن كريم سازگار نمى باشد؛ زيرا:
اولا: پيامبر اكرم، صلى الله عليه و آله، به نص قرآن كريم، از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى سفر كرده، نه شرق و غرب جهان.
ثانيا: زمين كه بيش از يك مشرق و يك مغرب ندارد.
ثالثا: اگر براى زمين هم مشرقها و مغربها تصور شود، براى خداوند لامكان شرق و غرب متصور نيست، تا لفظ مشارق و مغرب به او نسبت داده شود.
در پاسخ از قسمت اول بايد عرض كنيم كه آنچه از سيرشبانه رسول اكرم، صلى الله عليه و آله، در سوره مباركه «اسراء» بيان شده،[٣] فقط قسمتى از آن سير شبانه است، و قسمت ديگر آن، كه معراج ناميده مى شود و از ضروريات اعتقادى ما مسلمانهاست، و در سوره مباركه نجم بيان شده است،[٤] و اين سير شبانه به فاصله ميان مسجدالحرام و مسجداقصى محدود نيست، تا معترض بگويد كه اين سيرشبانه به همه شرق و غرب جهان نبوده است. بلكه اين سير نه تنها از منظومه شمسى فراتر رفته و تا آسمان هفتم رسيده؛[٥] حتى از آسمان هفتم نيز گذشته به سدرة المنتهى رسيده است.[٦]
معراج رسول اكرم، صلى الله عليه و آله، بدون شك و ترديد، با بدن عنصرى و در بيدارى، و به اصطلاح جسمانى بوده است.[٧] چنانكه در قسمتهاى پيشين در اين رابطه سخن گفتيم.[٨]
هنگامى كه رسول اكرم، صلى الله عليه و آله، در يك سفر شبانه، منظومه شمسى را در نورديده، به سوى آسمانها سفر كرده، تعبير «و اوطاته مشارقك و مغاربك» بروشنى تحقق يافته است؛ زيرا اولا: مشارق و مغارب همه كرات علوى را در نورديده است.
ثانيا: كسى كه سفر سى منزلى بين مكه و بيت المقدس را در يك شب طى نموده، آنگاه كره خاكى را به قصد ديدار كرات علوى پشت سر نهاده، به او صدق مى كند كه مشارق و مغارب زمين را در نورديده است.
ثالثا: اگر كسى به كشورى سفر كند و شهرهاى عمده آنرا ببيند، به او گفته مى شود كه فلانى به فلان كشور سفر كرده و از شهرهاى آن ديدن نموده است.
رابعا: شخص رسول اكرم، صلى الله عليه و آله، در حديث مشهورى مى فرمايد:
زويت لى الارض، فاريت مشارقها و مغاربها، و سيبلغ ملك امتى ما زوى لى منها.
زمين براى من در نورديده شد، پس مشارق و مغارب آن به من نموده شد، و بزودى سيطره امتم تا جايى كه به من نموده شد، مى رسد.[٩]
و در پاسخ قسمت دوم بايد عرض كنيم كه با توجه به كرويت زمين، هر نقطه اى كه خورشيد بر آن مى تابد، «مشرق» و نقطه مقابل آن، «مغرب» به حساب مى آيد و در نتيجه زمين صدها مشرق و مغرب دارد، و لذا در قرآن كريم لفظ مشرق و مغرب به سه صورت: مفرد، تثنيه و جمع به كار رفته است:
١. رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ.[١٠]
٢. رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ.[١١]
٣. فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ.[١٢]
روى اين بيان دومين قسمت از اعتراض معترض نيز وارد نيست.
در پاسخ قسمت سوم نيز بايد عرض كنيم كه اضافه «مشارق و مغارب» به سوى ضمير «كاف»