ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٥
بسته و عملش اندك است
اكنون ديگر تو را خوب مى شناسم اى خداى مهربانم! دانستم كه زبانها از رسيدن به آن ستايشى كه سزاوار توست؛ قاصر است. اى خدا ما را از آن بندگانت قرار بده كه نهالهاى شوق ديدارت در باغ دلهايشان سبز و خرم گشته و سوز محبتت سراسر قلب آنها را فرا گرفته و به سبب رجوع دايم به تو نفوسشان مطمئن گشته و به رتبه يقين رسيده اند.
وقتى احساس كردى كه فقير درگاهش هستى مناجات سر مى دهى مناجات «مفتقرين» را، گدايان درگاهش را، نيازمندان آستانش را.
تو مناجات «عارفين» را خوانده اى. عارف كه شدى «ذاكر» مى شوى و همواره در حال ذكر خواهى بود. ذكر زبانى و غير زبانى. ذكر، تنها دعا كردن و خواندن نيست؛ بلكه ذاكر واقعى كسى است كه دايم ياد خدا باشد؛ خود و عالم را در محضر او ببيند؛ در حضورش دست به گناه نيالايد. آنگاه ذكر واقعى گفته است.
بزرگى يكى از شاگردانش را بيشتر از ديگران مورد عنايت قرار مى داد. سبب را پرسيدند. فرمود بر شما آشكار مى شود. به هر يك از آنان يك مرغ داد و گفت اين مرغ را در حالى كه كسى تو را نبيند ذبح كن و بياور. همه رفتند و هر يك از آنها مرغ خود را در جاى خلوتى كشت و آورد، ولى آن شاگرد محبوب استاد مرغ را زنده آورد. استاد سبب را پرسيد. گفت شما امر فرموديد در جايى ذبح كنم كه كسى مرا نبيند. من هر جا رفتم خدا را حاضر و ناظر ديدم. استاد گفت اين حال مراقبه اين شاگرد سبب تقدم او بر ديگران است.
|
خوشا آنان كه دائم در نمازند |
بهشت جاودان ماوايشان بى |