ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٤
از توايم و وسيله اى بسوى تو جز تو نداريم. ما را به نيكان ملحق ساز.
مناجات هشتم مناجات «مريدين» است. واضح است كسى كه مطيع فرمانده اش شد؛ سعى مى كند مريد او هم بشود. اكنون تو يك مريدى و جهد مى كنى و از او عاجزانه مسالت مى كنى كه:
خدايا! مرا به هر كه روى سوى تو آورد با عطوفت و مهربان كن، تويى كه به آنان كه از ياد تو غافلند رئوف و مهربانى و با عاطفه و لطف و جاذبه محبت آنها را به درگاهت مى كشانى. از تو مسالت دارم عشق مرا به خودت افزون فرمايى آنچنان كه از همه منقطع و به سوى تو مشتاق باشم.
حال اى مريد! عاشق شده اى؛ محبوبت را بخوان! معبودت را ستايش كن. در فراز نهم با مناجات «محبين» مى سرايى:
اى خدا! آن كيست كه به مقام قرب تو انس يافت و لحظه اى از تو روى گردانيد؟ اى خداى مهربان! مرا از آنان قرار بده كه نعمت ديدارت را به او عطا كرده اى و از آنان كه ذكرت را به او الهام كرده شكرت را به او آموخته اى و به طاعتت سرگرمش نموده اى و براى مناجات انتخابش نموده اى. مرا از آنان قرار بده كه بالفطره به تو شادمان و خوشند و از دل ناله شوق مى كشند، و همه عمر با آه و ناله عاشقانه براى تواند، در پيشگاهت به سجده و چشمهاشان بيدار در خدمتت و اشكريزان از خوفت.
اى خدا! بر من به گوشه چشمى منت گذار و به نظر كردن به جمالت عزيز دار و هيچ وقت روى از من مگردان.
اكنون اى مريد! مرادت عاشقت شده است. مگر نشنيدى آن حديث قدسى را كه:
من طلبنى وجدنى و من وجدنى عرفنى و من عرفنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلى ديته و من على ديته فانا ديته.
كسى كه مرا طلب كند مرا پيدا مى كند و كسى كه مرا يافت مرا خواهد شناخت و كسى كه مرا شناخت عاشقم مى شود و كسى كه عاشق من شود، من نيز عاشق او مى شوم و كسى كه من عاشق او شوم او را مى كشم (شهادت) و كسى كه او را به شهادت برسانم بر خودم واجب مى دانم خونبهاى او را؛ و هر كس بر من واجب شد خونبهايش من خونبهاى اويم.
توبه كردى؟ شكايت حال گفتى؟ خائف و ترسنده شدى؟ از اميدواران گشتى؟ راغب و شائق وجودش شدى؟ سپس شكر گفتى؟ مطيع گشتى؟ و مريد. عاشق شدى؟ حال به خودش متوسل شو و همراه با «متوسلين» مناجات كن. در مرتبه دهم قرار گرفته اى. زمزمه كن:
اى شنواى دعاى خلق! اى مهربانترين مهربانها! غير از تو، و رافتت و شفاعت پيغمبرت- كه پيغمبر رحمت است- وسيله اى به سوى تو نيست. پس آرزويم را كه لطف و كرمت مى باشد برآور و كارم را ختم به خير گردان.
وقتى احساس كردى كه فقير درگاهش هستى مناجات سر مى دهى مناجات «مفتقرين» را، گدايان درگاهش را، نيازمندان آستانش را:
اى خدا! فقر و بينواييم را فقط عطوفت تو به غنا مبدل مى سازد. غم و اندوهم را جز رحمت بى پايانت به شادى بدل نمى كند. اى ذخيره بينوايان و اى گنجينه بيچارگان! اى برآورنده حوائج فقيران! از تو درخواست مى كنم مرا به آسايش مقام رضا و خشنوديت نايل سازى و به من رحم كنى؛ به بنده اى كه زبانش از شرم