ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - در آستان جانان
در آستان جانان
رضا قاسمزاده- هاديشهر
- سلام بر تو اى الهه عشق، اى آفتاب حجله نشين، اى عصاره ولايت و اى ذخيره امامت! سلام بر تو كه بر اريكه دلها نشسته اى و بر اقليم عشق سلطانى.
- اى آفتاب حسن! در اقليم عشق اگر بر سرير جمال بنشينى، زيبارويان جهان در مقابل شكوه حسن جمالت به تعظيم آيند و خاك ادب بوسند. زيرا كه جمال تو جلوه اى از جمال يار است و جمال زيبارخان انعكاس ذره اى از جمال توست و تو اى زيبا صنم، نقاب از عذار اگر براندازى و دنيا به جمال برافروزى، رونق بازار حسن و جمال فروشان يكباره فرو ريزد و كس يوسف كنعان را به كلافى نخرد.
- اى طاووس گلشن عقبى! بر ما خرابه نشينان گلخن دنيا نظرى انداز كه كشتى اميد ما در ساحل انتظار به گل نشسته است. ما به انتظار روزى نشسته ايم كه تو بيايى.
- چه باشكوه است نقطه آغاز آمدنت. روزى كه سيصد و سيزده ستاره نورانى گرد آفتاب رخت گردند.
- روزى كه تو مى آيى و بر سبز گل مى نشينى، شميم دلنشين كلامت و عطر گلستان جمالت، جهان را رشك باغ جنان خواهد كرد. آسمان عطر خدا گرفته و در باغ جهان گلها همه نرگس خواهد گشت. بذر صفا در كوير تشنه دلها روئيده و ايام، همه آدينه خواهد شد.
- دلسوختگان وادى عشقت، دشتهاى طلب و معرفت و عشق را نورديده و بر آستانه فنا رسيده اند. بر ما تشنگان وادى حيرتت، جرعه اى از ساغر مهر تو عين بقاست. ما باده پرستان ميخانه عشق در انتظار پيمانه اى از دست دلبريم.
- اى كعبه مقصود! قفل دل بر ضريح چشمان تو بسته ايم و مبتلاى درد جنون و عذابيم. از خمار چشم تو بيماريم و در دام زلف تو گرفتار. از لهيب عشق تو بيقراريم و بر كمند مهر تو دچار.
- عمرى در سراپرده عزلت در حسرت ديدارم و از هجر تو بيمار. در بستر بيمارى جز ياد تو درمانى نيست و در گوشه تنهايى جز نام تو يارى. مهر عشق تو بر دلم نشانه اعتبار است و تاج عز بندگى بر سرم نشانه افتخار. كوچه هاى شهر دل به انتظار مقدمت آذين كرده و بر آستان در نشسته ام.
- و باز سر بر آستان تو نهاده و به انتظار آمدنت، در انتظار مى مانيم تا روزى كه تو بيايى و واژه «انتظار» را از قاموس حيات پاك كنى! به اميد آن روز.
رضا قاسمزاده- هاديشهر