ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - پايان كلام
در جامعه ما، تجربه مذهبى ما تجربه اى روزمره است. خداوند همه جا هست حتى اگر مردم ندانند او كيست. مذهب شعر است نه نثر؛ زيرا شعر رسانه بيان تجربه راز است. با وجود اين، رهبران مذهبى گمان مى كنند بايد شعر مذهب را به نثر تبديل كنند؛ همه چيز را روشن سازند؛ داستانها را شرح دهند و پرده از رازها بردارند. به نظر من، روحانيان بايد به مردمى كه تجربه هاى خود را از خداوند شرح مى دهند و درباره كاوششان در عالم راز سخن مى گويند، گوش فرا دهند و اين داستانها را با داستانهايى كه از نت باقى مانده است مرتبط كنند. اينجا تاكيد من بر گوش دادن است؛ يعنى بستن دهان و باز كردن گوش.
نمى دانم چرا ما اين قدر از راز مى ترسيم؟
البته من نمى گويم بايد خرد را رها كرد. ما موجوداتى انديشمنديم و به نظريه و كتابهاى توضيحى و مرجع نياز داريم.
٥- تكثر و ميراث خودى
پروفسور تريسى بدرستى الهيات امروز را حوزه اى متكثر مى داند. ما بايد بدون تعصب به تجارب و دانشهاى ديگران توجه كنيم. اين سخن بدان معنا نيست كه اصول اوليه خود را رها سازيم. برخى از علماى الهيات و بسيارى از رهبران مذهب، چنان مشتاق باز گذاشتن درها به روى ديگرانند كه به نظر مى رسد هويت خود را از دست داده اند و تقريبا هيچ تعريف مشخصى از خود ندارند. براى آنها تكثر يعنى آنكه درها بر هر ميراثى، جز ميراث خودى، باز باشد. كسى كه نمى داند كجا ايستاده است، در واقع هيچ جا ايستاده نيست.
با آنها كه علاقه مند به عرفان آسيايى هستند هيچ مخالفتى نداريم؛ مشروط بر آنكه نخست عرفان را بدرستى شناخته باشند. عرفان هندى را بكاويد اما نه تا آن حد كه عرفان آنگلوساكسونى را فراموش كنيد. انسان نمى تواند بدون هيچ توجهى به خوان دولاكروز كاتوليك باشد؛ چون در آن صورت بيقين از ريشه هاى خود بريده است. نمى توانيد از ديگران ياد بگيريد مگر آنكه ابتدا بدانيد خودتان كه هستيد.
به ياد راهبه اى مى افتم كه گفت: در كالج كاتوليك ما، به جاى آنكه درسهايى در مورد داستان نويسى كاتوليك داشته باشيم، در زمينه داستان نويسى زنان و سياهان كلاس داريم.
لازم است به اثرى مهم- كه اخيرا رادنى استارك در مورد خاستگاه و رشد مسيحيت نوشته است- اشاره كنم. او در اين اثر نتيجه مى گيرد كه مسيحيت، به خاطر جايگاه شفقت در اين دين، موفق بود.
خدا مى داند كه ما از آموزشهاى مسيحيت منحرف شده ايم. دليل اصلى اش آن است كه رهبران مذهبى كوشيدند مجموعه اى از قوانين را جايگزين رحم و شفقت كنند.
پايان كلام
در دوم ژانويه ٢٠٠٠، شرايط مذهب در آمريكا با وضعيت مذهب در ٢٠ دسامبر ١٩٩٩ چندان تفاوت ندارد. به نظر نمى رسد در سال ٢٠٠٥ نيز اوضاع تفاوتى بنيادين بيابد. اگر جرات داشته باشيم وضع پنجاه سال آينده را هم پيش بينى كنيم، بايد بگويم احتمالا در آن هنگام نيز مذهب وضعيتى چون امروز دارد.
در هر حال، من نمى توانم شرايطى را در مورد مذهب در آمريكا متصور شوم كه موارد عنوان شده، به گونه اى در آن مطرح نباشد: مبلغان سكولاريزاسيون با مذهب خواهند جنگيد، بحث در مورد رابطه مذهب و سياست ادامه مى يابد، خانواده و جنسيت همچنان از مسائل عمده شمرده مى شود، راز، بخشندگى و اجتماع و تكثر نيز چون گذشته موضوع بحث خواهد بود.
\* برگرفته از: پگاه حوزه، شماره ١، ١٥ آبان ١٣٧٩