ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - ٢ و العلم المصبوب
بوده است و اين عنايت را ديد؟ مثلًا با كنار هم چيدن چند معلوم مىتوان به مجهول رسيد.
شما اگر توانستيد بگوئيد نفس كشيدنتان از خودتان است جواب هم مىتوانيد بدهيد. اصلًا هدف غيبت اين بوده است كه اين صرف ماديت را بچسبانيد به حقيقت. همين دو و دو مىشود چهار، از كجا آمده است؟ مگر قرارداد بشر نيست؟ از كجا آوردهاند؟ چطور فهميدهاند كه دو و دو را بگذارند كنار هم؟ طبيعت ما هم نفس كشيدن است. من هم قبول دارم وليكن اين از كجاست اين حقيقتش كجاست؟ آيا خداوند ما را مثل يك ساعت كوكى كوك كرده و ما را رها كرده است. اگر به من فرموديد شما نفس نفستان حقيقتاً طبيعت است خودش مىرود جلو يا نه واقعاً لحظه به لحظه لطف خداست و از رگ حيات كه مىگوئيم خدا نزديكتر است همين است. كجا دست آقا نيست تا من بگويم كه آنجا هست. اگر بخواهم برايتان روايت بخوانم» بيمنه رزق الورى «يعنى تمام رزقهاى مادى و ظاهرى ما هم به يمن حضرت است. حالا چطور مىخواهيم اين را بفهميم اين سؤال ديگرى است. اينهايى كه ما داريم مىگوئيم به خاطر اين است كه آقا را قبولشان داريم تا ما آن حركت اوليه و فكر اوليه را آغاز نكنيم نمىتوانيم به اينجا برسيم. من بايد اول حس كنم اين عالم يك حقيقتى دارد، جويايش بشوم، حق را بشناسم، خدا را بشناسم» عرّفنى نفسك «، او بيايد بعد بگويم خوب حالا خدا چه مىگويى رسالتش را بياور رسالت حجتش را بياورد تا بعد اينها بيايد. اگر شما دنبال اين هستيد بله ما اين سير را نمىتوانيم حالا اينجورى مطرح كنيم. از نظر تربيتى هم عرض كردم حضرتشان هيچوقت نمىآيند بگويند من حجتاللهم و شما حرفم را بايد گوش بدهيد! اصلًا آقا اين كار را نمىكنند. بلكه در من ايجاد مىكنند كه يك چيزى هست و حقيقتى دارد. دنبالش مىروم جرقه به من مىزنند، مبدأ را پيدا مىكنم معرفت پيدا مىكنم انگار دستگاه خدا سيستم دارد! اين سيستم اسمش حجتاللَّه است. وگرنه بخواهيم ابتدا به ساكن مطرح كنيم به قول معروف اين حرفها شعر است. مقبوليت ندارد. بخواهيم هم به آيات و روايات استناد بكنيم قانع كننده براى افراد نيست.
من پرتو حضرت را خيال نكنيد در خوبان و خوبيها مىبينم وگرنه من پرتو حضرت را در سگ هم مىبينم اين سگى كه پاسبان است و مىفهمد اين هم از عظمت الهى است. لذا امام صادق، عليهالسلام، مىفرمايند هشت يا شش صفت است كه از حيوانات ياد بگيريد يعنى آن نور حجتاللهى در اين ذرات عالم آمده است. لذا شما در قرآن مىبينيد زنبور عسل را خدا مطرح مىكند. مورچه را مطرح مىكند و هركدام از اينها هم يك دريايى است. جايى نداريم كه نباشد.
به عنوان آخرين مطلب اگر توصيهاى بفرمائيد متشكر مىشويم.
آقا زندهاند، خدا هم زندهاند و نيازى هم به ما ندارند و كارهايشان را دارند مىكنند و انجام مىدهند فقط يك بحث هست و آن اينكه ما دلمان مىخواهد ما هم يك كارى بكنيم. ما را هم خدايا خودت خلق كردى يك كارى هم دست ما بده كه ما هم انجام بدهيم. همانكه حضرتشان به شيخ مفيد فرمودند بهترين مطلب است شيخ تو اگر از در خانه خداوند نروى من همه جا كمكت مىكنم اگر هم دلت و فكرت جاى ديگرى رفت ديگر خودت مىدانى.» إنّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم «دنبال همين است قبلش را مطالعه كنيد همين را حضرت فرمودهاند. شيخ ترسيده است چون در مركز سنىهاست كه شيخ نترس اگر خدا را فراموشش نكنى او خوب حفظت مىكند. من هم حفظت مىكنم مناجاتى هم كه با خدا كردى خدا به گوش من رساند خيلى قشنگ است. مهمل هم نمىگذارم كارهايت را مىدانم هم دلت مىخواهد شاد شوى زندگى مىخواهى، خنده مىخواهى، گريه مىخواهى همهاش را به شما مىدهيم اما خدا يادت نرود.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته.