ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٦ - ٢ و العلم المصبوب
ادامه از صفحه ١٣
نظر شما راجع به تشرفات چيست؟ آيا امكان آن وجود دارد؟ راجع به توقيع مباركه كه «من ادّعى المشاهدة فهو كذّاب مفتر» توضيح بفرمائيد.
امكانش كه صددرصد هست روايت حضرتشان، هم بحثى دارند؛ يعنى هدف اين است كه انسانها از اين مشاهده ظاهرى درآيند. حال افرادى آمدهاند همين مشاهده را مطرح مىكنند خوب اين خلاف آن انگيزه و هدف غيبت است. لذا اصلا بايد گذاشت. من هفت، هشت سال دنبال حضرت بودم كه خدمت آقا برسم تا به يك صورتى به من فهماندند كه خوب هدفت چيست؟ تو مىخواهى با چشم ظاهرى ببينى كه چطور بشود؟ گفتم كه خوب آقا بالاخره مىخواهيم كه مطمئن بشويم، يقين پيدا بكنيم، گفتند كه مگر آيه قرآن را نخواندهاى كه خدا مىفرمايد اگر من تمام ملائكه را بياورم، تمام در و ديوار با يك عده حرف بزنند اينها ايمان بياور نيستند. در سوره انعام است لذا از اين فكرها بايد آمد بيرون. البته خود من هم خيلى دلم مىخواهد وليكن بايد ببينم مرضى خدا چيست و خدا براى اصلاح من و هدايت من چه مطلبى دارند؟ آيه اين است:» ولو أنّنا نزّلنا إليهم الملائكة «، اگر ما نازل كنيم به سوى ايشان تمام ملائكه را» و كلّمهم الموتى «و تمام اموات هم با آنها حرف بزنند» و حشرنا عليهم كلّ شىء قُبُلًا ما كانوا ليؤمنوا «؛ يعنى اصلًا بحث اطمينان و ايمان را خداوند از اين مباحث خارج كردهاند. ما بايد سيستم الهى را ببينيم خداوند چطور به من مطمئن مىشود. خدا مىگويد» ألا بذكراللَّه تطمئنّ القلوب «نمىگويند با ديدن خدا، جلجلاله، لذا اگر انسان از اين وراءها خارج بشود آن بحث تشرفات ظاهرى هم برايش مشكلى نيست. نيازى هم نيست كه ديگر اصلًا مطرح كنند.
كيفيت تربيت كردن حضرتشان چگونه است؟
ما دو سه نوع روش تربيتى داريم: يك وقت است كه يك پدر و مادر مىخواهند بچهشان را خوشاخلاق كنند بدون فهم و شعور؛ مثل ربات. مىخواهند كه او همينطور صاف بنشيند يكجا. يك وقت است كه نه، روش تربيتى اين است كه اين فهم و شعورش باز بشود و معرفت خودش را پيدا كند، معرفت حق را پيدا كند و برود جلو. من سؤالم اين است كه چه كسى شما را با خدا آشنا كرده است؟ ممكن است شما به من بگوئيد پدر و مادر. سؤال مىكنم خيلى فرزندها خيلى جوانها پدر و مادرشان گفتهاند، چرا قبول نكردهاند؟ چرا مهر خدا در دل بعضى انسانها آمده و در بعضى نيامده؟ اينها از كجا مىآيد؟ اگر انسان كمى فكر بكند ذرهاى كه باور دارد به خدا بدون امضاى بقيةاللَّه، عليهالسلام، و خدا نبوده است. مگر اينكه بگوئيم نه سيستم خدا چيز ديگرى بوده است و ما خودمان پيدا كردهايم و من اينجا يك مشكلى پيدا مىكنم كه پس من يك كسى هستم و يك خيرى دارم كه خدا نداشته و من كردهام و اين شرك است.» إن ذكرالخير كنتم أوّله و فرعه و أصله و معدنه و مأويه و منتهاه «لذا مىتوانيد شما نگاه بكنيد به كسى كه مهر خدا در دلش آمده است، مهر خوبيها آمده است. اراده خدا كه مىخواهد در عالم جريان پيدا كند تحت نظر حجتاللَّه است. ملائكه هم تحت نظر حجتاللَّه است. پس كجاست كه دست آقا نباشد؟ چرا آنجايى كه من هنوز به فكر نرفتهام و نفهميدهام كه بايد ساخته شوم يك حكمتى الهى در كار است يا اين است كه آنجا آوردهاند و مىگويند بنشين بفهم تا بسازيم تو را. طرف مىگويد نه نمىخواهم بفهمم. زيرش مىزند. مىگويد بابا ولش كن هى فكر و فكر مىكنى لذا اولين قدم كه حضرتش براى تربيت ما برمىدارند اين است كه ما را به فكر فرو مىبرند. طبيعتش هم اينطور است كه شما بچههاى ٥، ٤ ساله را مىبينيد كه همينطور ناگهان شروع مىكنند به سؤال كردن. يك جايى انسان مهر خدا را احساس مىكند. مهر و محبت چيزى نيست كه پدر و مادرهاى ظاهرى بتوانند به من بدهند معلم بتواند بدهد، مرشد بتواند به من