ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٠ - تقديم به پهلوانان شهيد مسعود كيانتاش، سعيد طوغانى، پهلوان نوجوان و ديگر جوانمردان گمنام اين سرزمين
داستان زندگانى پهلوان شهيد، مسعود كيانتاش
(بخش اول)
خسرو آقايارى
تقديم به پهلوانان شهيد مسعود كيانتاش، سعيد طوغانى، پهلوان نوجوان و ديگر جوانمردان گمنام اين سرزمين
بالاى گود، نرمش مىكردم. هنوز ورزش شروع نشده بود. صبحهاى جمعه زورخانه، ميعادگاه ورزشكاران درجه اوّل شهر بود. همه قديمىها و پهلوانها و آنهايى كه صاحب اسم و رسمى بودند، مىآمدند ورزش؛ واقعاً تماشا داشت.
از حدود ساعت ده و نيم صبح ورزش شروع مىشد و تا حدود ساعت يك بعد از ظهر، طول مىكشيد.
هم ديد و بازديد بود و ديدار رفقاى قديمى، هم روز هنرنمايى؛ شايد هم بهتر باشه بگم خودنمايى. هركس به نحوى تلاش مىكرد تا در جمع پهلوانها و قديمىها خودى نشان بدهد؛ مخصوصاً كه مىدانستند پهلوان شهر هم اين روز، حتماً به زورخانه مىآيد.
خلاصه، بازار مكّاره عجيبى بود. همهجور جنسى پيدا مىشد، حتّى مرشدها هم در اين رقابت و خودنمايى، كمتر از ورزشكاران نبودند و گاه با ضرب و آوازشان كارى مىكردند كه مرده را هم به رقص درمىآوردند.
آنوقت توى جمع اين همه آدم ريز و درشت و رنگ و وارنگ، آقاجونم مثل اينكه تافته جدابافتهاى باشد، سالهاى زيادى بود كه قهر كرده بود و ديگه پا به زورخانه نمىگذاشت.
آخرين بارى كه به ياد دارم پدرم در گود ورزش كرد، پسربچّه پنج، شش سالهاى بيشتر نبودم. به قول آقام بعد از بيست و هشتم مرداد ماه كه آن مردك الدنگ، با دار و دستهاش به خيابانها ريختند و فرياد زده بودند: جاويد شاه و بعد از آن، لقب تاجبخش گرفته بود. ١ بعد از