ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - \* تحليل «مارشال مك لوهان» از سيطره ليبراليسم چيست؟
از طرفى ديگر، اين نظريّه بر خلاف واقعيّت خارجى است؛ زيرا نوع بشر در تكامل معنوى و مادّى است و در هر عصرى، از تجربيات عصر ديگر بهره گرفته و بر آن مىافزايد و به جلو مىرود.[١]
\* مادّيون چه نظرى راجع به پايان تاريخ دارند؟
از مادّيون چهار طرح و نظريه درباره آيندهاى درخشان از تاريخ بشريت رسيده است كه هر كدام با هدف رسيدن به سعادت بشر، ترسيم شده است:
١. تصوير آيندهاى درخشان براى جامعه بشرى، از زاويه «علم تكنيك جديد»؛
٢. تصوير آيندهاى درخشان از زاويه «جعل قانون»؛
٣. تصوير آيندهاى درخشان با «تك قطبى كردن عالم»؛
٤. تصوير آيندهاى درخشان از زاويه «مادّيت تاريخى».[٢]
\* آيا بشر مىتواند از راه تكنيك جديد، به سعادت برسد؟
برخى معتقدند كه تمدّن مادّى بشر تنها راه رسيدن جامعه به سعادت و رفاه است. بنابراين در آيندهاى نه چندان دور، با تجربياتى كه در اين زمينه كسب كرده است به مدينه فاضله و سعادت خود خواهد رسيد.
پاسخ:
در پيشرفت صنعتى و تكنيك بشر شكّى نيست؛ ولى اين بدان معنا نيست كه علم به تنهايى مىتواند ضامن سعادت بشر و ايجاد عدل و داد گردد. علم و تكنيك، تنها جنبه مادّيت و مدنيت انسان را تأمين مىكند. بنابراين اگر در اختيار يك نظام عادل و قانون سالم قرار گيرد، سعادتآفرين است.
منشأ انحرافات بشر، نادانى در زمينه مادّى نيست تا با تمدّن و تكنيك برطرف شود؛ بلكه عوامل ديگرى در آن مؤثّرند؛ از قبيل:
١. غرايز و تمايلات مهار نشده؛
٢. شهوت و غضب؛
٣. افزونطلبى؛
٤. جاهطلبى؛
٥. برترىطلبى؛
٦. لذّتطلبى؛
٧. و بالأخره نفسپرستى و نفعپرستى كه همه بشر امروزه به آن مبتلايند: «حُبّ الدُّنيا رَأسُ كُلِّ خَطيئة» بنابراين علم، امروزه به صورت بزرگترين دشمن بشر درآمده است.
علم، چراغ روشنى است كه استفاده از آن، بستگى به موارد استعمال دارد؛ علم مانند چراغى است كه روغن آن عقل است؛ علم ابزارى است براى هدف، نه تشخيصدهنده هدف.
ويل دورانت در مقدمه كتاب «لذّات فلسفه» درباره انسان عصر ماشين مىگويد: ما از نظر ماشين توانگر شدهايم و از نظر مقاصد، فقير.
بنابراين علم اگر در اختيار حكومت ظالم قرار گيرد، آثار وخيمى دارد؛ از آن جمله:
١. در راستاى نابودى بشر گام برمىدارد؛
٢. تنها درصدد ايجاد رفاه طبقه مرفّه است؛
٣. علم بدون عدالت، ضامن زوال ظلم و تعدّى از بشر نيست.[٣]
\* آيا سيطره نهايى جهان با ليبراليسم است؟
برخى از متفكّران غربى، آينده سيطره بر جهان را در اختيار ليبراليسم، يعنى آزادى همهجانبه بشر مىدانند و تنها راه نجات را در اين فرضيه خلاصه مىكنند. ليبراليسم گرچه انواع مختلفى دارد، از قبيل فرهنگى، سياسى و اقتصادى، ولى عمدهنظر آنها در آزادى، بر معناى اوّل دور مىزند.[٤]
\* نظر «فوكوياما» درباره پايان تاريخ چيست؟
نظر فوكوياما، نويسنده معاصر ژاپنى الاصل آمريكايى درباره پايان تاريخ، برگرفته از نظريه «جريان حقيقى تاريخ هگل» است. او مىگويد:
الف) تايخ داراى تكامل است؛
ب) اين تكامل هم معنوى و هم مادّى است؛
ج) با طى هر دو كمال، تاريخ به پايان مىرسد؛
د) كمال معنوى در سال ١٨٠٦ م. در زمان شكست ناپلئون اتّفاق افتاد؛
ه) كمال مادّى تاريخ به تأخير افتاده و دوره كنونى كه دوره ليبراليسم است، همان دوره «پايان تاريخ هگل» است كه مايه سعادت بشر مىباشد.[٥]
پاسخ:
١. اين نظريه، بنيادگرايى حركتهاى اسلامى را ناديده گرفته، كه در اين برهه از زمان ظهور كرده است؛
٢. اين فكر نژادپرستى بر اساس اين باور است كه «آمريكا» در سياست خارجى و داخلى، رمز و راز خوشبختى را كسب كرده است و مىخواهد آن را به سراسر جهان تعميم دهد كه اين خيالى بيش نيست؛
٣. اين استدلال بر اين اساس است كه بهترينها كسانى هستند كه غالبند و اين حرفى باطل است؛ زيرا چه بسا در تاريخ، ظالمانى بودند كه غالب شدند.[٦]
\* تحليل «مارشال مك لوهان» از سيطره ليبراليسم چيست؟
او در پيشبينى آينده جهان و سيطره نهايى ليبراليسم مىگويد:
الف) انقلاب در عمليات و اطّلاعات سبب شده كه افراد كره زمين به راحتى به يكديگر دسترسى داشته باشند؛
ب) اين امر، طبيعتاً اقتضاى تشكيل يك حكومت جهانى واحد را دارد؛
ج) فرهنگ و ساختار اجتماعى اين دهكده جهانى، حكومت خود را معيّن مىكند؛
د) تفكّر ليبراليسم، بيش از هر فكر ديگرى، فرصت بسط و عرضه پيدا كرده است؛
ه) با بسط تفكّر غالب، فرهنگها و تفكّرات مختلف، به نحو طبيعى داخل فرهنگ غالب حلّ خواهند شد؛
نتيجه: فرهنگ غالب در پايان تاريخ، همان فرهنگ دمكراسى ليبرال است.[٧]
پاسخ:
شكّى در انقلاب عظيم اطّلاعاتى نيست؛ ولى نكته اساسى اين است