ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - اهل بيت (ع) ابواب انحصارى معرفت الله
تنها درى كه به سوى خداوند گشوده مىشود
مفضّل گفت: شنيدم حضرت صادق (ع) فرمودند:
«امير المؤمنين باب الله است كه فقط از آن درب مىتوان رفت و راهى است به سوى خدا. هر كه از غير آن راه رود هلاك شده، همچنين براى همه ائمّه هدى (ع) يكى پس از ديگرى اين مطلب جارى است. [خداوند] آنها را اركان زمين قرار داده تا موجب تزلزل و ناراحتى مردم نشود و حجّت بالغه او هستند بر ساكنان روى زمين و مردم زير آسمان.»[١]
اهل بيت (ع) ابواب انحصارى معرفتالله
خداوند متعال، جنّ و انس را خلق نفرمود؛ مگر براى آنكه به مراتب عالى عام و معرفت درباره اسماء و صفات و افعال الهى برسند و به بيان صاحب «بحر المعارف»:
چيزى در خزانه خداى سبحان، برتر و بزرگتر و گرانتر از معرفت نيست تا آنجا كه در تعريف آن گفتهاند: معرفت، حيات دل توسط احياكننده است؛ چنانكه خداى متعال فرموده: «أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ؛[٢] آيا كسى كه مرده بود، پس او را زنده ساخته و براى او نورى قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه مى رود، مانند كسى است كه ...» و نيز مانند آيه «همانا او را به حياتى پاكيزه حيات بخشيديم.»[٣] يعنى به تحقّق معرفت او.
و خداى متعال در وصف كافر فرمود: «مردگانى هستند غيرمستعد براى حيات»؛[٤] از اينرو گفتهاند: به دلها بپردازيد و آنها را صاف و صيقلى كنيد كه دلها محلّ نظر و جايگاه راز اويند.»[٥]
به وقت قرائت زيارت «جامعه كبيره»، زائر خطاب به حضرت معصوم (ع) مىگويد:
«السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَة الله؛
سلام بر جايگاههاى معرفت و شناخت خداوند.»
معرفت بالاترين مرتبه ادراك است؛ به گونهاى كه هرگز مورد شكّ و شبهه نخواهد بود. ائمّه دين (ع) از يك سو واجد معرفةالله در بالاترين مرتبه ادراكند و از ديگر سو، واجد شأن معرفتاللّهى اند. يعنى به واسطه و مدد ايشان، مجال معرفت به خداوند متعال فراهم مىآيد؛ زيرا خود، محلّ معرفت خداوند متعالند.
واژه محال، جمع محل و از ريشه حلول، به معنى جاى حلول است كه چيزى در مكانى قرار مىگيرد و به هر مكانى كه چيزى در آن حلول كند، محلّ مىگويند. به همين مناسبت، جاى زندگى و فرود آمدن را محلّه گفتهاند.[٦]
انسان، براى تقرّب به خداوند متعال، نيازمند معرفت است و اين معرفت لازم عبادت و قرب، براى و جز از طريق اهل بيت (ع) ميسّر نيست؛ زيرا خداوند، اين خاندان را محلّ معرفت خويش قرار داده و ايشان را براى اين امر ضرورى نصب كرده است و جز ايشان، كسى از وسعت وجودى لازم براى آنكه محلّ معرفتالله شود، برخوردار نيست و لذا همگان مىبايست اين معرفت ضرورى را از اين محل اخذ كرده و به سير و سفر معنوى خود ادامه دهند. بنابراين انسانها معرفت و اطاعت را از امام (ع) اخذ كرده و خداوند را به سبب آن عبادت مىكنند تا مدارج قرب را طى كرده و بالا روند.
در روايتى از قول امام صادق (ع) وارد شده است كه فرمودند:
«امام نشانه بين خداوند متعال و آفريدگان اوست؛ پس هر كه او را شناخت، مؤمن و هركه او را انكار كرد، كافر خواهد بود.»[٧]
در طول حيات بشر، نحلههاى بسيارى (به ويژه در ميان فلاسفه) مدّعى شناخت خداوند شدهاند؛ در حالىكه جملگى بر مدار مجاز و گمان سير مىكردند؛ زيرا راه كسب اين آگاهى بر ديّارالبشرى گشوده نيست و هر كس مدّعى شناخت شده، بر مدار توهّم و گمان خود سير كرده بر گستره جهالت خويش و ديگران پس از خود افزوده است.
نبىّ مكرّم اسلام (ص) به اميرالمؤمنين (ع) فرمودند:
«اى على! خداوند را به راستى جز من و تو كسى نشناخت و تو را به راستى جز خدا و من كسى نمىشناسد.»[٨]
مراتب معرفت اهل بيت (ع)، آنچنان است كه هيچ شبهه و ترديدى در آنها راه ندارد و اگر پردهها از عوالم پنهان و غيبى در برابر ديدگانشان برداشته شود، چيزى بر يقينشان افزوده نمىشود؛ چنانكه امام على (ع) فرمودند:
«اگر پردهها كنار رود، بر يقينم افزوده نخواهد شد.»[٩]
بدين سبب، به قول امام صادق (ع):
«جانشينان پيامبر (ص) درهاى خدايند كه بايد از طريق آنها وارد خانه (معرفت الهى) شد و اگر آنها نبودند، خداوند شناخته نمىشد و با آنان خداوند بر بندگانش احتجاج مىكند.»[١٠]
منحصر بودن معرفت خداوند در اهل بيت (ع)، نفى و انكار ساير راههايى است كه هر گروه يا شخصى بدعت گذارده و مدّعى آن بوده است. جز اين سخن، اعلام صريح و اعتراف به استقرار معرفت حقيقى به خداوند در قلب اهل بيت (ع) است؛ بدين سبب اگر ايشان نبودند، خداوند هرگز شناخته نمىشد؛ زيرا كسى وجود نداشت كه خدا را شناخته و واسطه اين شناسايى براى ديگران شود.
امام محمّد باقر (ع) مىفرمايد:
«تنها كسى كه خداى عزّوجلّ را شناسد و پرستش كند كه هم خدا را بشناسد و هم امام از خاندان را و كسى كه خداى عزّوجلّ را نشناسد و امام از ما خاندان را نشناسد، غير خدا را شناخته و عبادت كرده است.»[١١]
اينچنين كه به خدا گمراهند؛ به اين معنى خدايى كه وسيله ائمّه هدى (ع) معرفى شود، جوان خوشسيمايى است كه در قيامت براى مردم جلوهگرى كند، پس هركه به چنين خدايى معتقد باشد، حقّاً كه خدا را نشناخته است.
كلام امام على (ع) در پاسخ به سؤال مردى به نام ذعلب يمانى كه به آن حضرت عرض كرده بود: يا اميرالمؤمنين! آيا خداى خود را ديدهاى؟ پرده از گستره و ژرفاى معرفت توحيدى ايشان برمىدارد.
حضرت در پاسخ فرمودند:
«أَ فَأَعْبُدُ مَنْ لَا أَرَاه؛
آيا كسى را عبادت مىكنم كه نمىبينم؟»
ذعلب در حيرت فرو رفت كه منظور امام كدام مشاهده است. بنابراين بار ديگر پرسيد:
فَكَيْفَ تَرَاه؛