ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - \* ديدگاه «هانتينگتون» راجع به پايان تاريخ چيست؟
پيشبينى پايان تاريخ و سيطره نهايى ليبراليسم مىگويد:
الف) امروز، روزگار «ترينها» است، پر بينندهترين فيلم، يعنى بهترين فيلم و ...؛
ب) در قرن نوزدهم و نيمه اوّل قرن بيستم، معيار برترى، قدرت سياسى در صحنه جهانى بوده و به تدريج جاى خود را به توان اقتصادى داده كه وضعيت امروز است و در آينده نيز توان خود را به دانش مىدهد. بنابراين در آينده، كشورهايى در صحنه جهانى، صاحب قدرت خواهند بود كه از توان بالايى در امر دانش و اطّلاعات برخوردارند؛
ج) غرب در آينده، محور عمده قدرت تكنيك و دانش بشرى است؛
د) «دمكراسى ليبرال» با همه اشكالاتى كه داشته، بهترين راه و رسم زندگى اجتماعى است؛
نتيجه: آينده جهان از آن ليبراليسم غربى است.
پاسخ:
١. اين نظريه پايان تاريخ نيست؛ بلكه تاريخ بعد است؛
٢. تانلر در مقدّمه اوّل، ملاك برتر بودن هر چيز را خواست انسان مىداند؛ در حالى كه ملاك، حكم عقل و نقل است، نه حتّى مصالح زودگذر. خداوند متعال مىفرمايد:
«عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ؛[١]
چه بسا چيزى را كراهت داريد؛ در حالى كه خير شما در آن است و چه بسا چيزى را دوست داريد كه براى شما شرّ است.»
٣. او در مقدّمه دوم خود، توان نظامى را معيار قدرت سياسى در صحنه جهانى مىداند؛ در حالى كه سلطه سياسى و استعمار مردم از طريق زورگويى، جز اغتشاش و گسترش استبداد و ظلم، چيزى به ارمغان نمىآورد؛
٤. آيا رسيدن به محور عمده قدرت به هر قيمتى، با معيارهاى عقلى و فطرى و انسانى سازگارى دارد؟
٥. وظيفه نظريهپرداز سياسى، گمانهزنى براى آينده تاريخ نيست؛ بلكه بايد با در نظر گرفتن مصالح كلّ جامعه، براى بشر برنامهريزى كرده و آينده بهترى را نويد دهد؛
٦. آيا نظام سرمايهدارى براى جوامع خود، خوشبختى به ارمغان آورده، يا نظام طبقاتى فاحش ايجاد كرده است؟
بنابراين تافلر مىگويد:
فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب) با آن مواجه است، تمامى ندارد.[٢] و[٣]
\* ديدگاه «هانتينگتون» راجع به پايان تاريخ چيست؟
ساموئل هانتينگتون نظريهپرداز غربى درباره پايان تاريخ مىگويد:
الف) تقابل و درگيرى عمده بين ملّتها و گروهها در آينده، فرهنگها و تمدّنهاى مختلف است؛ نه ايدئولوژى و اقتصاد؛
ب) تمدّنهاى زنده جهان، هشت تمدّن است: «تمدّن غرب»، «كنفوسيوسى»، «ژاپنى»، «اسلامى»، «هندو»، «اسلاو»، «ارتدكس» و «تمدّن آمريكاى لاتين»؛
ج) برخورد تمدّنها اساسى است و تغييرناپذير؛
د) خودآگاهى تمدّنى در حال افزايش است؛
ه) رفتار غرب موجب رشد خودآگاهى تمدّنى ديگران گرديده است؛
و) خصومت ١٤٠٠ ساله اسلام و غرب در حال افزايش بوده و روابط ميان تمدّن اسلام و غرب آبستن حوادث خونين است؛
ز) سرانجام، تمدّن «اسلام» و «كنفوسيوسى» در كنار هم، رو در روى تمدّن غرب قرار خواهد گرفت؛
نتيجه: درگيرى تمدّنها آخرين مرحله تكامل درگيرى جهان بوده،