ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - \* نظر «تافلر» درباره پايان تاريخ چيست؟
كه نظم و سعادت اجتماع بر اساس دسترسى افراد به يكديگر حاصل نمىشود؛ بلكه دلايل و ريشههاى متعدّد و مهمّ ديگرى دارد.
ليبراليسم نيز به خاطر نداشتن بعضى از نيازهاى واقعى حكومت جهانى واحد، نمىتواند داعى پرچمدارى اين نوع حكومت باشد. اين را تقريباً همه متفكّران دنيا قبول دارند كه اگر يك مكتب بخواهد جامعيت داشته باشد، پيش از هر چيز، احتياج به يك جهانبينى دارد كه واقعيت جهان و انسان را ترسيم كند و اگر بخواهد دوام داشته باشد و منطبق با حقايق خارجى حركت كند، بايد در مرتبه اوّل، جهان و انسان را آن جورى كه هست، بشناسد و ارزيابى درستى از آن داشته باشد.
مشكل مكتب ليبراليسم، همانند ماركسيسم اين است كه اين دو مكتب با اصل فطرت انسان سازگار نبوده، بخش اصلى و اساسى انسان را ناديده گرفتهاند و مىخواهند از وسط شروع كنند.
امروز، بحث كردن از اينكه غرب دچار اشكال واقعى است، كار آسانى نيست؛ براى اينكه مظاهر قدرت و پيشرفت غربىها، چشم و گوش مردم را پر كرده است.
شايد در غرب، موفّقترين ملّتها الآن، آمريكا باشد كه از لحاظ مادّى، از كشورهاى ديگر پيشرفتهتر است، آيا جامعه آمريكا واقعاً ايدهآل است؟ جامعه آمريكا و عموماً جامعه غربى، داراى اشكالات متعدّدى است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
١. پوچگرايى
نخستين مسئلهاى كه كشورهاى ليبراليستى و حتّى آمريكا به آن معترفند، احساس روحيه پوچى در جامعه آمريكا است؛ يعنى اينها فكر مىكنند: ما به كجا مىرويم و به دنبال چه هستيم؟ از اين خورد و خواب، چه حاصل خواهد شد؟ و اين به جهت بىتوجّهى به زيرساختهاى جامعه و عدم ارزيابى صحيح از انسان و بىتوجّهى به معنويّات است؛
٢. بحران خانواده
خانواده كه نخستين سلول اجتماعى مىباشد، در غرب، ضعيفترين سلول پيكر جامعه بشرى است. خانواده براى آنها بىمفهوم است. آنها روى فرد، بيشتر حساب مىكنند تا خانواده. بنابراين انهدام اين سلول در جامعه غربى، سبب ازدياد فرزندهاى نامشروع شده و ارقام آن غير قابل تصوّر است؛
٣. اعتياد
به دليل همان پوچى و بى هويّتى در جامعه غربى، نسل جوان گرفتار اعتياد بسيار شديدى شده است. اگر اعتياد به مشروبات الكلى را ضميمه كنيم كه از بدترين اعتياد است، اين رقم سرسامآور مىشود. اعتيادها در حال بىخانمان كردن غرب است؛
٤. خشونت
روحيه خشونت و بىبندوبارى در جوانان، بلكه در بچّهها هم بيداد مىكند. هر روز، خبرهاى وحشتناكى از اعمال خشنونتآميز در آن جوامع، خصوصاً آمريكا مشاهده مىكنيم. اگر آن حوادث به دنيا نشان داده شود، به عمق مشكل آنها پى خواهيم برد؛
٥. ناامنى
ناامنى، خصوصاً در آمريكا، به گونهاى است كه در اكثر شهرهاى بزرگ، از اوّل شب، انسانهايى كه كمى براى خود شخصيت قائلند، در خيابانها حاضر نمىشوند؛
٦. تبعيض
از لحاظ اجتماعى، در غرب و خصوصاً آمريكا، مظاهر تبعيض نژادى بسيار فراوان است. اگر كسى كنار سياهپوستان، سرخپوستان و مسلمانانى كه از كشورهاى مختلف به اروپا رفتهاند، بنشيند و درد دل آنها را بشنود، متوجّه مىشود كه چه بلايى اين كشورها را فرا گرفته و چقدر آلودهاند!
٧. فقر
از لحاظ سطح برخوردارى از نعمتها و سطح استاندارد، در خصوص جامعه آمريكا، چنان كه خودشان مىگويند، سيزده يا چهارده درصد مردم زير خطّ فقر زندگى مىكنند. اين رقم در يك جامعه ٢٥٠ ميليونى، حدود ٣٠ تا ٤٠ ميليون نفر را در بر مىگيرد كه زير خطّ فقر هستند. حال چطور اين جامعه مىتواند ايدهآل باشد؟!
٨. بىبندوبارى جنسى
به دنبال تزلزل در خانواده و حالت پوچى و نااميدى كه در اكثريت مردم، خصوصاً جامعه آمريكا ديده مىشود، بىبندوبارى جنسى كه محصول آن، بچّههاى نامشروع است، زياد به چشم مىخورد كه آفتى فوقالعادّه كشنده براى غربىها و در رأس آنها، آمريكا است؛
٩. ابتذال رسانهاى
مشكل بسيار جدّى آمريكا و غرب، رسانههاى آنهاست كه متأسّفانه كشورهاى ديگر نيز از آن تقليد مىكنند. الآن رسانههاى غربى، بىبند و بار هستند؛ وضعيت به گونهاى است كه همه احساس ناامنى مىكنند و مىترسند كه مسائل خصوصى و شخصىشان به صورت شايعه، دروغ و جنگهاى روانى افشا گردد و حريم شخصى آنها شكسته شود؛
١٠. سيستم آموزشى ناكارآمد
سيستم آموزش آنها كه مىخواهند آن را به همه جهان صادر كنند، سيستمى ناكارآمد است. بسيارى از كارهاى مهمّ اينها را مهاجرانى با مزد كم انجام مىدهند و از آنها، مانند ماشين كار مىكشند؛
١١. اقتصاد بيمار
از لحاظ اقتصادى، فكر مىشود كه غرب بهشت دنياست. آمريكا مقروضترين كشور دنيا است و بدهىهاى داخلى و خارجى فراوانى دارد كه ارقام آن سرسامآور است؛ امّا سيستم آنها به گونهاى عمل مىكند كه اين بدهكارىها را مىپوشاند؛
١٢. وابستگى به بازارهاى دنيا
صنعت در آمريكا به گونهاى است كه اگر بازار دنيا برايش ناامن شود، صنايع او از حركت باز مىايستد.
حال با چنين وضعيتى در غرب، به خصوص در آمريكا كه مظهر ليبراليسم است، چگونه مىتوان آن را الگو براى جهان دانست؟[١]
\* نظر «تافلر» درباره پايان تاريخ چيست؟
آلوين تافلر روزنامهنگار آمريكايى صاحب كتاب «موج سوم» درباره