ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - اى قوم به حج رفته كجاييد؟
اى قوم به حج رفته كجاييد؟
السلام عليك يا صاحب الزّمان (عج)!
بىهيچ مقدّمه؛ در روزهايى كه زائران «بيتالله الحرام»، عزم خود را براى به جا آوردن حج جزم كرده و راهى «حجاز» مىشوند، متذكّر يكى از شگفتانگيزترين سنّتهاى مندرج در اين سفر دور و دراز مىشوم: «طواف خانه و استلام حجرالاسود».
سدير مى گويد:
از امام باقر (ع) شنيدم؛ در حالى كه وارد «مسجدالحرام» مىشدند و من خارج مىشدم، دست مرا گرفتند و برابر كعبه ايستادند و فرمودند:
«اى سدير! همانا به مردم دستور داده شده است كه بيايند، به اين سنگها طواف كنند و سپس نزد ما آيند و ولايت خود را به ما اعلام دارند و اين است قول خداوند: «وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى؛ و به راستى من بسيار آمرزندهام براى كسى كه بازگردد و كار خوب كند و سپس رهبرى شود ...»[١]
پس از آن، اشاره به سينه خود كردند و فرمودند: «به سوى ولايت ما رهبرى شوند.»[٢]
به عبارتى، امام حجگزار را كسى معرفى مىكنند كه درآينه اعمال و آداب اين سفر، موفّق به «اعلام ولايت» بر آستان امام و حجّت حىّ خداوند و تجديد عهد با ايشان شده باشد.
از قول امام علىّ بن موسى الرّضا (ع) نيز درباره راز استلام و مسّ نمودن حجرالأسود آمده است:
«سرّ استلام و مسّ نمودن حجرالأسود اين است كه حقتعالى، وقتى پيمان و عهد از بنىآدم گرفت [عهد بندگى خداوند، عهد به رسالت رسول ختمى مرتبت (ص) و عهد ولايت و امامت]، حجر آن عهد و پيمان را در خود فرو برد و به همين خاطر است كه مردم مكلّف شدهاند، آن ميثاق را با استلام حجر، تجديد كنند؛ لذا در مقابل حجرالأسود كه مىرسند، به آن خطاب كرده و مىگويند: امانت مرا بده و ميثاق و عهد خود را با تو تجديد مىكنم تا شهادت دهى كه به آن وفا كردهام و كلام سلمان فارسى، عليهالرّحمه، اشاره به همين معنا دارد كه فرموده: روز قيامت البتّه حجرالأسود مىآيد، همچون «كوه ابوقيس» يك زبان و دو لب دارد و براى كسانى كه با او تجديد عهد كردهاند، شهادت مىدهد كه ايشان به عهدشان وفا نمودهاند.»[٣]
هر زائر، در لحظه شروع طواف، دست عهد و بيعت، به سوى حجر الأسود، سنگ ميثاق و پيمان ازلى بلند مىكند و در پايان، به نشانه تجديد عهد با خداوند، رسول خدا (ص) و حضرت ولىّالله الأعظم، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، حجرالأسود را استلام و بر آن بوسه مىزند تا حجر، شاهدى بر تجديد عهدش در فرداى قيامت باشد.
بايد پرسيد: چه تعداد از حجگزاران و چه تعداد از ما، عهد خويش را با حجّت حىّ خداوند، تجديد و پيمان ازلى را نو كردهاند؟ و در مسير اين تجديد عهد و معرفت درباره مقام والاى حجّت حىّ خداوند، چگونه تكليف خويش را ادا و آن را به اثبات رساندهاند؟
به عبارت ديگر، تعداد حجگزاران واقعى، به تعداد تجديد عهدكنندگان واقعى قابل شناسايى است.
با غفلت از ساحت قدسى حضرت ولىّالله الأعظم (عج) و غرقه شدن خلق روزگار در هواجس و حوادث تلخ و شور آخرالزّمانى، هر روز از تعداد حجگزاران واقعى كاسته و بر شمار قبيله لعنت و ابليس ملعون افزوده مى شود و اگر چنين نبود، امام على (ع) از اين عصر و زمان، با عنوان «شرّالازمنه» ياد نمىفرمودند.[٤]
و امّا بعد!
در اين دوران واويلا و واحسرتا، موعود و محصولات فرهنگى موعود، هر روز لاغر و لاغرتر مىشوند. شايد تا چند صباح ديگر، جز يكى دو خاطرهاى از آنها باقى نماند.
با كمال تأسّف بايد اعلام داشت كه از حيث كميّت آثار و كميّت نفرات،