ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٢ - ژئوپليتيك دينى غرب آسيا در متون و منابع يهودى
جنبههاى اثباتى آنها، جغرافيا را مورد شرح و تفسير قرار مىدهد. دليل تقدّس جغرافيا نيز ناشى از تمامى سمبلهايى است كه در ذهنيت مردمى كه صدها سال است در آن جغرافياى خاكى زندگى مىكنند، شكل گرفته است. بنابراين مىتوان از اين نظريه، به عنوان ژئوپليتيك دينى نام برد.
«ژئوپليتيك دينى»، واژه نوينى است كه جايگاه باورها و اعتقادات دينى، ارزشها و هنجارهاى برگرفته از آموزههاى دينى، ريشه و عمق اين باورها در حوزه سرزمينى معيّن را همچون ديگر عناصر ژئوپليتيكى برشمرده شده پيشين، مورد مطالعه قرار مىدهد.
يكى از حوزههاى سرزمينى پرمناقشه و پرچالش در مطالعات مربوط به ژئوپليتيك دينى، حوزه غرب آسيا يا همان «خاورميانه» است كه خاستگاه سه دين بزرگ ابراهيمى، يعنى دين موسوى، مسيحى و اسلام است.
از ويژگىهاى ديگرى كه خاورميانه را از ديگر مناطق جدا مىسازد، ويژگىهاى جغرافياى فرهنگى ناشى ازتاريخ كهن آن است. از نقطه نظر تاريخ دينى، آنچه كه بشريت را از نقطه نظر تاريخ دينى تحت تأثير قرار داد، بسط و گسترش انديشه دينى ريشهدار در اين منطقه و مطرح ساختن جغرافياى پررنگ دينى در تجزيه و تحليل راهبردى است. قابل توجّهترين مثال در اينباره، مسئله به بنبست رسيدن روند صلح خاورميانه در مورد مسئله «قدس» است.
قدس، به عنوان يكى از مهمترين مراكز مقدّس سه دين جهانى است كه ريشه در خاورميانه دارد و تنها يك بحران منطقهاى به حساب نمىآيد.
علّت اصلى اين مناقشه تاريخى، سياسى در ژئوپليتيك دينى منطقه، توهّم قوم خودبرگزيدهاى است كه تلاش دارد تا حوزه سرزمين وسيعى را كه دربردارنده سرزمينهاى به اصطلاح مورد مناقشه از «نيل» تا «فرات» است، در چارچوب ژئوپليتيك دينى، قومى خود بازتعريف نموده و بر اساس مستندات عهد عتيقى خود كه اصالت آن به شدّت مورد تحريف و در فرآيند اين تحريف، مورد تشكيك قرار دارد، متعلّق به خود بداند. نوشته حاضر كه در يك مجموعه سه قسمتى عرضه خواهد شد، نگاهى است به ژئوپليتيك دينى از نگاه سه دين موسوى، مسيحى و اسلام كه طىّ آن، مسائل منطقهاى هريك از سه دين ياد شده در چارچوب ژئوپليتيك دينى مورد بحث و بررسى قرار مىگيرد.
اين مطلب، بخشى از كتاب استاديار دانشكده الهيات «دانشگاه فرات»، دكتر داوود كليچ، در خصوص تاريخ اديان با نام «ژئوپليتيك دينى خاورميانه و بررسى بازتابهاى آن» است كه در سه قسمت، عرضه خواهد شد. انشاءالله.
\*\*\*
ژئوپليتيك دينى غرب آسيا در متون و منابع يهودى
بر اساس متون مقدّس يهودى، «بنىاسرائيل» ملّتى برگزيده از جانب خداوند هستند و همانگونه كه حقّ زعامت ديگر ملّتها را داراست،[١] سرزمينى نيز براى آنان معيّن شده است؛[٢] امّا خداوند از آنان، به دليل امتحان خود خشمگين بوده و آنان را از «سرزمين صلح و سلام» كه «سرزمين موعود» ناميده مىشد، بيرون راند.[٣] از آن زمان به بعد، به جاىآوردن عبادات در چارچوب فرامين «تورات» براى بنىاسرائيل ممكن نگرديده؛ هرچند كه آنان براى بازگشت به سرزمينهاى مقدّس، با استفاده از هر فرصتى در تلاش بودند. به همين علّت نيز از نقطه نظر تاريخ يهود، ژئوپليتيك جغرافياى مذكور هميشه مطرح بوده است.
از نظر علماى دينى يهود، سرزمينهايى كه بر اساس دادههاى كتاب مقدّس در داخل مرزهاى تعيين شده براى دولت اسرائيل قرار دارند، عبارتند از: «اردن» در شرق، بخش بزرگى از «عربستان سعودى»، «كويت» حوزه فرات و بخشى از «عراق»، «سينا» در جنوب «شبه جزيره سينا»، «قاهره» و بخشى از «مصر»، «قبرس» در غرب، «لبنان» درشمال، «سوريه» و بخشهايى از خاك «تركيه» كه تا «درياچه وان» امتداد مىيابد. مرزهاى گفته شده در ميان ملّىگرايان و محافل دينى اسرائيل، بسيار بسيار پر طرفدار است.[٤]
علّت ديگر اهمّيت «سرزمينهاى موعود» از ديدگاه ژئوپليتيك دينى در باورهاى آئينى و دينى يهود اهمّيت بالايى دارد، معبدى است كه مكان آن از طرف خداوند تعيين و توسط حضرت سليمان (ع) بنا گرديده است.[٥]
بر اساس باورهاى يهودى، آئين ريختن خون قربانى تنها در اين مكان ممكن است. اين آئين با اوّلين ويرانى معبد در سال ٥٨٦ قبل از ميلاد[٦] و دومين ويرانى آن در سال ٧٠ پس از ميلاد، كاملًا از ميان رفته بود.[٧] بر اساس اعتقاد و آئينهاى يهودى، بازساخت معبد به عنوان