ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و نود و هشتم- يكصد و نود و نهم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
اى قوم به حج رفته كجاييد؟
٤ ص
(٤)
باب الله و سبيل الله بودن امام
٦ ص
(٥)
صراط در دنيا و آخرت
٦ ص
(٦)
صراط مستقيم
٦ ص
(٧)
بين امام و خدا، حجابى نيست
٦ ص
(٨)
صراط، مختصّ به اميرمؤمنان است
٦ ص
(٩)
معناى باب و جنب الله
٧ ص
(١٠)
درهاى بيعت با خدا
٧ ص
(١١)
تنها درى كه به سوى خداوند گشوده مى شود
٨ ص
(١٢)
اهل بيت (ع) ابواب انحصارى معرفت الله
٨ ص
(١٣)
بلنداى معرفت اميرمؤمنان (ع)
٩ ص
(١٤)
حديث
١١ ص
(١٥)
اخبار
١٢ ص
(١٦)
حوادث طبيعى 11 ارديبهشت تا 11 تيرماه
١٢ ص
(١٧)
آتش سوزى در كره جنوبى
١٢ ص
(١٨)
آتش سوزى در ژاپن
١٢ ص
(١٩)
طوفان در ميانمار
١٢ ص
(٢٠)
طوفان در مسكو
١٢ ص
(٢١)
طوفان و رعد و برق در هند
١٢ ص
(٢٢)
سريلانكا
١٢ ص
(٢٣)
برزيل
١٢ ص
(٢٤)
بنگلادش
١٣ ص
(٢٥)
سيل در شيلى
١٣ ص
(٢٦)
آتش سوزى پرتغال
١٣ ص
(٢٧)
سيل در چين
١٣ ص
(٢٨)
طوفان در آلمان
١٣ ص
(٢٩)
آتش سوزى
١٣ ص
(٣٠)
رانش زمين در چين
١٣ ص
(٣١)
آتش سوزى در آمريكا
١٣ ص
(٣٢)
ذوب شدن يخ ها
١٣ ص
(٣٣)
حوادث انسانى
١٤ ص
(٣٤)
قتل در فيليپين
١٤ ص
(٣٥)
تيراندازى مسكو
١٤ ص
(٣٦)
آتش سوزى در انگليس
١٤ ص
(٣٧)
سلسله قتل هاى آمريكايى در تيرماه سال جارى
١٤ ص
(٣٨)
رسوايى جنسى مشاور پاپ
١٤ ص
(٣٩)
مسجد مناقشه انگيز در برلين
١٥ ص
(٤٠)
آمادگى مسكو براى نبرد پايان جهان
١٥ ص
(٤١)
بحران وبا در يمن شدّت گرفته است
١٥ ص
(٤٢)
تخليه نوار غزّه
١٥ ص
(٤٣)
تلخ ترين خنده تاريخ در عكسى معروف به صف مرگ
١٥ ص
(٤٤)
هشدار! 80 هزار كودك مسلمان ميانمارى از شدت گرسنگى در حال تلف شدن هستند
١٥ ص
(٤٥)
گلستانه
١٦ ص
(٤٦)
قوم به حج رفته
١٧ ص
(٤٧)
صبح عيد
١٧ ص
(٤٨)
غدير مى آيد
١٧ ص
(٤٩)
امير قافله عشق
١٧ ص
(٥٠)
اركان اربعه فرهنگ انتظار (1)
١٨ ص
(٥١)
مقدّمه
١٩ ص
(٥٢)
فرهنگ انتظار و اركان اربعه آن
١٩ ص
(٥٣)
سبك زندگانى منتظرانه
٢٠ ص
(٥٤)
خلوص نيّت در انتظار فرج
٢٢ ص
(٥٥)
چرا طبق قاعده «إنّما الأعمالُ بالنّيات»، نيّت معيار و ارزش عمل است؟
٢٢ ص
(٥٦)
آيا مرا مى شناسى؟
٢٥ ص
(٥٧)
الف برخى نكات اين حديث
٢٥ ص
(٥٨)
ب برخى از پيام هاى اين حديث
٢٦ ص
(٥٩)
سقف حرم معصومان (ع) عرش خداست
٢٨ ص
(٦٠)
مقصد خداست
٢٨ ص
(٦١)
توكّل به خدا، سرمايه انسان در راه زيارت
٢٩ ص
(٦٢)
سقف حرم، عرش خدا
٢٩ ص
(٦٣)
زيارت اولياى خدا از راه دور هم اتّفاق مى افتد
٢٩ ص
(٦٤)
آب بر آتش
٣٠ ص
(٦٥)
ادعيه و اذكار شخص غمگين
٣٠ ص
(٦٦)
1 پناه بردن به خداوند
٣٠ ص
(٦٧)
2 ذكر «لا حول و لا قوّه الا بالله»
٣٠ ص
(٦٨)
3 صلوات، قرآن و دعا
٣٠ ص
(٦٩)
4 دعايى ديگر
٣٠ ص
(٧٠)
اى تمام عشق
٣١ ص
(٧١)
امام معصوم، شاهد اعمال
٣٢ ص
(٧٢)
پرسش و پاسخ نجات بخشى تطبيقى
٣٦ ص
(٧٣)
\* آيا تاريخ بى هدف است؟
٣٦ ص
(٧٤)
\* مادّيون چه نظرى راجع به پايان تاريخ دارند؟
٣٧ ص
(٧٥)
\* آيا بشر مى تواند از راه تكنيك جديد، به سعادت برسد؟
٣٧ ص
(٧٦)
\* نظر «فوكوياما» درباره پايان تاريخ چيست؟
٣٧ ص
(٧٧)
\* تحليل «مارشال مك لوهان» از سيطره ليبراليسم چيست؟
٣٧ ص
(٧٨)
1 پوچ گرايى
٣٨ ص
(٧٩)
2 بحران خانواده
٣٨ ص
(٨٠)
3 اعتياد
٣٨ ص
(٨١)
4 خشونت
٣٨ ص
(٨٢)
5 ناامنى
٣٨ ص
(٨٣)
6 تبعيض
٣٨ ص
(٨٤)
7 فقر
٣٨ ص
(٨٥)
8 بى بندوبارى جنسى
٣٨ ص
(٨٦)
9 ابتذال رسانه اى
٣٨ ص
(٨٧)
10 سيستم آموزشى ناكارآمد
٣٨ ص
(٨٨)
11 اقتصاد بيمار
٣٨ ص
(٨٩)
12 وابستگى به بازارهاى دنيا
٣٨ ص
(٩٠)
\* نظر «تافلر» درباره پايان تاريخ چيست؟
٣٨ ص
(٩١)
\* ديدگاه «هانتينگتون» راجع به پايان تاريخ چيست؟
٣٩ ص
(٩٢)
\* آيا قوانين پيشرفته بشرى مى تواند كمال بشرى را تأمين كند؟
٤٠ ص
(٩٣)
ژئوپليتيك دينى غرب آسيا در متون مقدّس اديان ابراهيمى
٤١ ص
(٩٤)
مقدّمه
٤١ ص
(٩٥)
ژئوپليتيك دينى غرب آسيا در متون و منابع يهودى
٤٢ ص
(٩٦)
ژنرال هاى جنگ نرم مايكل لدين
٤٧ ص
(٩٧)
سوابق علمى و اجرايى
٤٧ ص
(٩٨)
خدمات دولتى
٤٨ ص
(٩٩)
مقالات
٤٨ ص
(١٠٠)
پيشينه
٤٨ ص
(١٠١)
سابقه آكادميك
٤٨ ص
(١٠٢)
طرفدار سرسخت ماكياولى
٤٨ ص
(١٠٣)
مشاور تروريسم
٤٨ ص
(١٠٤)
دكترين لدين
٤٩ ص
(١٠٥)
مشاركت در ترور پاپ و شبكه گلاديو
٥٠ ص
(١٠٦)
رسوايى ايران- كنترا
٥٠ ص
(١٠٧)
سندسازى در مورد كيك زرد عراق
٥٠ ص
(١٠٨)
جنگ عراق
٥٠ ص
(١٠٩)
مروّج ايران هراسى
٥١ ص
(١١٠)
همكارى با فراماسونرى
٥٢ ص
(١١١)
استعفاى ناگهانى از آمريكن اينترپرايز
٥٣ ص
(١١٢)
رفتار نامعقول، انتقادات فراوان
٥٣ ص
(١١٣)
تهديدات عليه امنيت زيست محيطى با تأكيد بر تهديد بيوتروريسمى (3)
٥٥ ص
(١١٤)
فناورى زيستى و دستكارى ژنتيكى
٥٦ ص
(١١٥)
الف) دستكارى ميكروارگانيسم ها
٥٦ ص
(١١٦)
ب) دستكارى ماكروارگانيسم ها
٥٦ ص
(١١٧)
بيوتروريسم
٥٦ ص
(١١٨)
اجتماعى شدن بيوتروريسم
٥٦ ص
(١١٩)
اصل تعادل در محيط زيست
٥٨ ص
(١٢٠)
نسبت ميان آيه صامت و آيه ناطق
٦٠ ص
(١٢١)
وجه اوّل
٦٠ ص
(١٢٢)
وجه دوم
٦١ ص
(١٢٣)
پرونده خانواده
٦٢ ص
(١٢٤)
در مسير كمال (3)
٦٣ ص
(١٢٥)
16 رازدارى و خطاپوشى
٦٣ ص
(١٢٦)
17 سرزنش نكردن ديگران
٦٥ ص
(١٢٧)
نكاتى ساده درباره تربيت اسلامى
٦٧ ص
(١٢٨)
نماز
٦٨ ص
(١٢٩)
مراسم مذهبى، ولادت ها و جشن هاى ائمّه (ع)
٦٨ ص
(١٣٠)
ساعت
٦٩ ص
(١٣١)
جنگ جهانى جمعيت
٧١ ص
(١٣٢)
بخش اوّل بازخوانى طرح هاى نظام سلطه جهانى براى مديريت جمعيت جهان
٧١ ص
(١٣٣)
ادّعاى مسئوليت مقدّس و آسمانى براى كاهش جمعيت
٧٢ ص
(١٣٤)
نشست سرّى بيلدربرگ در خدمت نظام سلطه براى كاهش جمعيت جهان
٧٢ ص
(١٣٥)
طرح واكسيناسيون، يا كاستن جمعيت جهان توسط مؤسّسات گيتس و راكفلر
٧٣ ص
(١٣٦)
توصيه محرمانه افلاطون براى نظام سلطه جهانى
٧٣ ص
(١٣٧)
اتّحاديه GAVI اتّحاديه اى جهانى براى واكسينه كردن و عقيم سازى
٧٣ ص
(١٣٨)
سازمان بهداشت جهانى و واكسن هاى ضدّ بارورى
٧٣ ص
(١٣٩)
آزمايشگاه انسانى براى واكسن هاى ضدّ بارورى
٧٤ ص
(١٤٠)
شاهد ديگرى از اتيوپى
٧٤ ص
(١٤١)
خانواده در جامعه ايران معاصر (3)
٧٥ ص
(١٤٢)
6 روابط پيش از ازدواج
٧٥ ص
(١٤٣)
7 تغيير فرهنگ و سبك زندگى حاكم بر خانواده ها
٧٦ ص
(١٤٤)
8 استفاده بى رويه از اينترنت و فضاى مجازى
٧٦ ص
(١٤٥)
9 كاهش نرخ زاد و ولد
٧٨ ص
(١٤٦)
داستان زندگانى پهلوان شهيد، مسعود كيانتاش
٨٠ ص
(١٤٧)
تقديم به پهلوانان شهيد مسعود كيانتاش، سعيد طوغانى، پهلوان نوجوان و ديگر جوانمردان گمنام اين سرزمين
٨٠ ص
(١٤٨)
آسيب هاى ازدواج
٨٦ ص
(١٤٩)
شتاب زدگى در ازدواج
٨٦ ص
(١٥٠)
ازدواج فورى پس از جدايى
٨٦ ص
(١٥١)
آرمان گرايى در ازدواج
٨٦ ص
(١٥٢)
زيبايى شناختى پوشش خانم ها
٨٧ ص
(١٥٣)
اكتشافات علمى جديد، بيانگر نشانه هاى غيبى ظهور
٨٩ ص
(١٥٤)
1 صداى آسمانى (سقوط چيزى با صدايى مهيب و وحشتناك در ماه رمضان)
٨٩ ص
(١٥٥)
2 دستى كه در آسمان پديدار مى شود
٩٠ ص
(١٥٦)
3 نشانه هاى ظهور زيادى با خورشيد در ارتباط است
٩١ ص
(١٥٧)
پديدار شدن صورت و سينه يك انسان در خورشيد
٩٢ ص
(١٥٨)
بى حركت ماندن خورشيد در چند ساعت
٩٢ ص
(١٥٩)
كسوف و خسوف در زمان غيرطبيعى و معهود آن
٩٢ ص
(١٦٠)
4 ارتباط اخبار غيبى متعدّد با ظهور امام (عج)
٩٣ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - ساعت

- امروز با خواهرت حرف زدم، مى‌گفت مادرت يه‌كم مريضه. گفته اين مهرداد بى‌معرفت چند روزه به من زنگ نزده. بابا اون كه غير از تو و خواهرت، كس ديگه‌اى رو نداره. بيا يه جعبه شيرينى بگير، با هم بريم ديدنش، از دلش دربيار. هرچى باشه، مادرته. به خدا اينقدر ثواب داره.

چيزى در ته دلم مانع مى‌شد كه بپذيرم. چيزى مثل مخلوطى از غرور و خجالت. پسرم جلو پريد و گفت:

- دلم براى مامان‌جونى تنگ شده.

با اكراه گفتم:

- خب حاضر شين.

وقتى به كوچه مادرم رسيدم، تازه فهميدم دل خودم هم برايش تنگ شده.

ماشين را پارك كردم، زنگ در زدم، جواب نداد. دوباره در زدم، امّا باز هم جوابى نيامد. صداى همسرم درگوشم پيچيد: ... مامانت حالش گرفته ... مريض شده‌

جعبه شيرينى را به دست ديگرم دادم و با كليد در را باز كردم. تاريك بود، دستم را بر ديوار خاكى كشيدم تا توانستم چراغى روشن كنم. نورى ضعيف قسمتى از حياط را روشن كرد. پسرم به سمت دستشويى در دل تاريكى رفت. رو به مادرش كرد و گفت:

- مامان! يه ديقه وايميستى برم دستشويى؟

همسرم ايستاد. پنجره‌هاى خانه نور كمى را نشان مى‌دادند. حياط را طى كردم، دستگيره در را به پايين فشار دادم:

- مادر ... سلام!

همه چيز ساكت بود، كفش‌هايم را درآوردم و وارد شدم. وسايل خانه رويم سنگينى مى‌كردند.

- مهردادم، ... اومدم عذرخواهى كُ ...

مادرم روى مبل دراز كشيده بود و چشمانش بسته بود. صدايم را خوردم. به النگوهاى طلايى دور دستان چروكش نگاه كردم و به چهره آرامش. سرم را جلو بردم و آرام گفتم:

- مادر ... مادر ... مهردادم!

باز هم تكان نخورد. ترسيدم، باز هم صدايم را بالاتر بردم، امّا بى‌فايده بود. تكانش دادم، ناخواسته با خود تكرار مى‌كردم:

- من فقط چندروز نبودم، ... ببخشيد ... توروخدا پاشو!

شانه‌هايش را تكان دادم، ناخواسته گوشم را به سينه‌اش چسباندم. صدايى نمى‌آمد. كوروش درحالى‌كه ساعت را به گوشش چسبانده بود، دوان دوان وارد خانه شد، با بغض گفت:

- من فقط چند دقيقه درش آوردم ... ديگه كار نمى‌كنه.

\*\*\*

صداى همسرم كه از آشپزخانه بيرون آمد و سينى چاى را روى ميز گذاشته بود، مرا به خود آورد.

- خوب پدر و پسر گرم گرفتيد، بالأخره ميراث پدرى منتقل شد؟

كوروش خوشحال جلوى آينه راه مى‌رفت، با ژست‌هاى مختلف به ساعتش نگاه مى‌كرد. از روى مبل بلند شدم:

- سريع لباس‌هاتون رو بپوشيد، بريم خونه مامان‌جون.

كوروش آينه را رها كرد:

- آخ‌جون! مامان‌جونى.

همسرم هم ايستاد، لحظه‌اى با تعجّب نگاه كرد و بعد لبخند زنان سمت اتاقش رفت.

با سرعت مى‌راندم. ماشين‌هاى خيابان زياد شده بودند، مزاحم راهم بودند. بالأخره رسيدم، ماشين را جلوى در، زير نور چراغ پارك كردم.

زنگ زدم، جوابى نيامد، دوباره زنگ زدم و با عجله كليد را درآوردم. سردم شده بود، در را با لرزش دست‌هايم هل دادم، وارد تاريكى‌هاى حياط شدم. پنجره‌ها نور بى‌حالى داشتند. سياهى‌ها را با سرعت به طرف در طى كردم:

- مادر ... مادر.

جوابى نمى‌آمد، تا اينكه به در رسيدم، در باز شد. مادرم پشت در ايستاده بود. بى‌امان و محكم بغلش كردم، دستش را به پشتم فشرد، ديگر سردم نبود.

صداى كوروش را شنيدم، از پشت به مادرم سلام مى‌كرد، بعد از آن گفت:

- مامان يه ديقه وايميستى برم دستشويى؟

خواستم برگردم وچيزى بگويم، ولى دست گرم مادرم هنوز بر پشتم بود ...