ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - اصل تعادل در محيط زيست
اصل تعادل در محيط زيست
وجود يك وضعيت توزيع متناسب در محيط زيست، يكى از نكات مهم و قابل توجّه در مورد امنيت محيطزيست است كه وضعيت داراى تعادل، اغلب با چرخههاى طبيعى به وجود مىآيد؛ مثلًا با چرخش آب، آب موجود در طبيعت، به نسبت تقريباً ثابتى در ميان درياها، رودخانهها، درياچهها، سفرههاى زيرزمينى، يخچالهاى طبيعى و ديگر منابع، توزيع متناسب مىشود[١] يا تعداد گونههاى گياهى و جانورى در يك ناحيه زيستى، توسط مجموعه رويدادهاى بههم پيوستهاى كه به يك تغيير طبيعى (فرآيند طبيعى) مىانجامند، در يك وضعيت تعادل قرار مىگيرند؛ مثلًا افزودن موادّى به رودخانهها، سبب رشد بيش از حدّ برخى از گياهان مىشود كه براى آبزيان، زيانآور است و موجب پيرى زودرس براى درياچهها و به ويژه درياچههاى مصنوعى مىگردد.[٢]
تروريستها (بهويژه در بيوتروريسم دولتى) روى محيطزيست كشور، هدف تمركز با مطالعه و شناخت اين فرآيند و دستكارى در آنها، قادرند اين اصل را مخدوش نمايند؛ به عنوان مثال با افزودن يك گونه زيستى جديد (غيربومى) به يك محيط، تعادل آن را به هم بزنند، حتّى انتقال جانوران به سرزمينهاى بيگانه پيامدهاى وخيمى دارد. كارشناسان مىگويند انتقال جانوران به محيطهاى دور از زيستگاه طبيعى آنها، فقط باعث نابودى نسل حيواناتى كه شكار آنها هستند، نمىشود؛ بلكه پيامدهاى منفى گستردهترى در محيط زيست يك منطقه دارد. تهديد «تالاب انزلى» توسط يك گونهزيستى بيگانه (آزولا)، متأسّفانه به واقعيت نشسته است. در اين مورد، «جام جم آنلاين» نوشته است: مرگ به تالاب انزلى از هميشه نزديكتر است، حالا جنگ بر سر بقاى اين تالاب است، پهنهاى آبى كه مدّتهاست ميان ماندن و رفتن سرگردان است و اين اوضاع توسط آزولا سختتر و پيچيدهتر شده است. آزولا نوعى سرخس با طول حدّاكثر ٥/ ٢ سانتىمتر است كه به دليل ايجاد پوشش ضخيم در سطح آب، جلوى تبادل اكسيژنى را گرفته و با كاهش اكسيژن محلول در آب، موجب مرگ و مير آبزيان مىگردد، همچنين به دليل پوشش سطح تالابها باعث اختلال در فرود پرندگان مهاجر مىشود. اندامهاى اين گياه به دليل تجزيه در كف تالابها، رسوبگذارى شديد كرده و باعث ايجاد شرايط بىهوازى و آلودگى زيستى مىشود. ميزان توليد آزولا در هكتار، حدود ٣٠ تا ٥٠ تن است كه رسوب اين مقادير انبوه از آزولا باعث افزايش بيش از حدّ رسوبات در بستر تالاب و فقير شدن اين محيط از نظر شيلاتى مىگردد.[٣]
آنچه از ديدگاه امنيت زيستمحيطى (و شايد ضدّ بيوتروريستى) مىتوان مطرح كرد، اين است كه اين گياه بومى ايران نيست (زادگاه اوّليه اين سرخس، آمريكاى شمالى است)؛ ولى در حال حاضر، وارد اين تالاب شده و تكثير پيدا كرده است و هماكنون چنان تالاب انزلى را گرفتار كرده كه عملًا زندگى ماهيان را فلج و ماهيگيرى را دچار مشكل و ظاهر نيلگون آن را تغيير داده است.
برابر گفته افراد بومى محل در بازديد از تالاب، قبلًا در آن ماهيگيرى انجام مىشده است. در صورتى كه فكرى براى اين موضوع نشود، در كوتاه مدّت با حذف اشتغال و درآمد مردم، مثل ماهيگيرى و گردشگرى، بيكارى، مهاجرت و ... روبرو خواهيم بود و احتمالًا در طولانى مدّت، با تشديد انباشته شدن رسوبات ناشى از آزولا، علاوه بر ماهى، ساير گونههاى گياهى و جانورى آب تالاب و پرندگان بومى از بين رفته و كاهش عمق آب و خشك شدن تالاب، سبب تغييرات آب و هوايى و محيطزيستى منطقه خواهد شد.
براى پيامدهاى بههم خوردن تعادل محيطزيست، مثالهاى زيادى وجود دارد، خشك شدن درياچه «هامون» در جنوب شرقى «ايران»، مشكلات اقتصادى و زيستمحيطى متفاوتى را سبب شد. بروز طوفانهاى شن، ظهور بيمارىهاى تنفّسى و بينايى و از بين رفتن اقتصاد بومى وابسته به اين درياچه از جمله پيامدهاى خشكى اين درياچه هستند. آتش گرفتن جنگلها و سوختن مناطق حفاظتشده، بخش ديگرى از بههم خوردن تعادل در محيطزيست ايران است. «پارك ملّى گلستان» شاهد چند آتشسوزى وسيع بوده و در گستردهترين اين آتشسوزىها (شهريور ١٣٨٨) حدود دويست هكتار از جنگلها و مراتع اين منطقه در آتش سوخت، اين پارك يكى از ذخيرهگاههاى محيطزيستى كره زمين است. همچنين مىتوان به آتش گرفتن مراتع اطراف «جنگلهاى لويزان» در شمال «تهران»، آتشسوزى در جنگلهاى «زانوس» در «مازندران»، در «پارك جنگلى شوشتر» در «خوزستان»، «تالاب بينالمللى اميركلايه» در استان «گيلان» و در شمال شهرستان «لاهيجان» نيز اشاره كرد. طىّ سالهاى گذشته، گرد و غبار شديد در استان خوزستان، بارها زندگى شهروندان را از حالت عادى خارج كرده و در شهرهاى «اهواز»، «آبادان» و ساير شهرهاى آبادان، بارها باعث تعطيلى مدارس و لغو پرواز هواپيماها شد. علّت بروز اين پديده در استان خوزستان، انتقال گرد و غبار از مناطق بيابانى كشورهاى مجاور، به دليل نابودى پوشش گياهى و همچنين پايدارى وضعيت هوا، عنوان شد.[٤]
البتّه ناگفته نماند كه سوانح نيز بر بههم زدن تعادل محيطزيست مؤثّر هستند. در سال ١٣٨٩ ه. ش.، نشت نفت در «خليج مكزيك» باعث فاجعه محيطزيستى گرديد كه همگى آن را به ياد داريم. در اسفند ١٣٨٨ ه. ش.، نشت نفت خام از لولههاى انتقال نفت، باعث شد تا چندين كيلومتر از رودخانه «كرخه» در استان خوزستان با آلودگى شديد مواجه شود. تركيدگى لوله نفت در شهرستان «پلدختر» استان «لرستان» نيز باعث ورود نفت به رودخانه «كشكان» در اين استان شد. نشت نفت به «زاينده رود» نيز سبب آلوده شدن فيلترهاى تصفيهخانه بزرگ آب و فاضلاب استان «اصفهان» شد.
در جنوب كشور، سواحل و آبهاى «خليج فارس» با تهديدى جديد و جدّى به نام «كشند سرخ»، روبرو است. پديده كشند سرخ بر اثر تجمّع و رشد برخى ماكروارگانيسمها و موجودات تكسلولى رخ مىدهد كه در اثر آن، رنگ آب دريا به سرخى متمايل مىشود. اين پديده زيان بار با كاستن از ميزان اكسيژن آب و همچنين مسموم كردن آن، باعث مرگ آبزيان بسيار مىگردد؛ گرچه آن شكوفايى فيتوپلانكتونها مىگويند: اين پديده ابتدا در اواسط سال ١٣٨٨ ه. ش. مشاهده شد و سپس همچنان به پيشرفت و گسترش خود در آبهاى جنوبى