ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - ب برخى از پيام هاى اين حديث
٥. امامت و وصايت، با امام عصر (عج) ختم مىشود (أَنَا خَاتِمُ الْأَوْصِيَاء) شايد اين مطلب براى برخى بديهى به نظر برسد و در ضرورت تذكار آن براى شيعه، آن هم از سوى امام معصوم ترديد داشته باشند؛ امّا امام فراسوى همه انظار و افكار را مىبيند؛ توطئهها، همه را مىنگرد و انحرافها و تحريفها را در طول زمان غيبت مشاهده مىكند. از رويش قارچگونه فرقهها و مكاتب انحرافى خبر دارد و در اين فرمايش خود، به شيعيان هشدار مىدهد كه مكتب، راه و هدف خود را بشناسند تا از گمراهىها در امان بمانند.
«أَنَا خَاتِمُ الْأَوْصِيَاء» يعنى:
- اسلام ناب، وصىّمحور است؛ پيامبر خدا (ص) جانشينانى معيّن داشتهاند. اسلام اموى، اسلام سفيانى، اسلام يزيدى، اسلام طالبانى، وهّابى و داعشى، هيچيك اسلام واقعى نيستند. اسلام منهاى امامت مساوى است با كفر، شرك، الحاد، ذلّت، فقر، بدبختى، وابستگى، نوكرمآبى، پوچى، گمراهى و بيچارگى.
- من به عنوان مهدى موعود، آخرين اين جانشينان و اوصياء هستم. كسى به من ايمان نداشته باشد و من امام زمان او نباشم، از اسلام، توحيد، انسانيت، هدايت و سعادت هيچ بهرهاى ندارد. امّت، منهاى امام و امامت و بدون مهدى موعود (عج) نيز هرگز راه به جايى نمىبرد؛
- خاتمِ اولياء، خاتم اوصياء، ختم وصايت، ختم ولايت انسان كامل و امثال اين عناوين، جز بر امام معصوم امروز، امام عصر (عج) تطبيق نمىكند و عارفنماها و افرادى كه با اين عرفانبازىها و عناوين مختلف، انسانهاى زيادى را تاكنون فريفتهاند؛ همه ضالّ و مضلّند؛
٦. عالم هستى، نظاممند و واسطهمحور و به تعبيرى، ولايى است و تقديرات و حوادث، از جمله دور شدن بلاها از مؤمنان، با محوريت امام معصوم و انسان كامل واقع مىشود. (بِى يَدْفَعُ اللهُ الْبَلَاء)؛
٧. اين شأن نيز فقط مخصوص امام است؛ زيرا هيچكس جز امام نمىتواند واسطه فيض باشد (مقدّم شدن «بى» بر «يدفع الله»)؛
٨. امام، مظهر رحيميت و رحمانيت خداوند هر دو است؛ امّا در اين روايت، بر شأن رحيميت تأكيد شده است (أهلى و شيعتى). رواياتى ديگر هست كه شأن رحمت رحمانى خدا را بيان مىكند؛ مثل آنچه از پيامبر خدا (ص) روايت شده است: «ستارگان امان اهل آسمانند و اهل بيت من امان اهل زمين.»[١] يا آنچه روايت شده: «اگر زمين لحظهاى از حجّت خالى بماند، اهل خود را فرو مىبرد.»[٢]
٩. محوريت امام در عالم، سلسله علل و عوامل را نيز در بر مىگيرد؛ يعنى بسيارى از معلولها مستند به علل نزديك و مخصوص خود هستند؛ امّا آن علّتها نيز در سلسله مذكور، خود معلول علل بالاتر تا به امام برسد. بنابراين هر بلايى از كسى يا جامعهاى برطرف شود، در نهايت، مستند به امام خواهد بود. به عبارت ديگر، تأثيرگذارى هر علّتى براى معلول خود، به بركت امام و به سبب اوست؛ همچنان كه علّت العلل اصلى، خداوند متعال است و اوست كه بلاها و سختىها را از مؤمنان دور مىسازد؛ ولى در هر حال، خداوند نيز به واسطه ولىّ خود اين كار را مىكند؛ چنانكه در همين حديث فرمودند: «بى يدفَعُ اللهُ.»؛
١٠. سخن از خود گفتن براى امام، به منظور آگاهسازى، بصيرتافزايى و واقعگرايى است؛ نه خودستايى. به عبارت ديگر، صبغه وجودى دارد، نه اخلاقى. بنابراين پندار خودستايى از اصل منتفى است، علاوه بر اينكه اين پندار با اساس عصمت امام در تضاد است. كمترين و نازلترين مثال آن، طبيب حاذقى است كه براى خدمت به مردم يك شهر به آنجا مىرود و چون او را نمىشناسند، ناچار مىشود از جايگاه علم و تخصّصهاى خود بگويد.
اگر امام عصر (عج) مىفرمايند: «خدا به واسطه من دفع بلا مىكند.» به منظور اين است كه مردم دريابند فيض از چه مجرايى به آنان مىرسد. پس براى فيضيابى، خود را آماده كنند و به منبع فيض برسانند. اساساً اولياى بزرگ الهى چون از خود رسته و به خدا پيوستهاند، مجرا و واسطه فيض شدهاند؛ مثل آينه كه چون خوديتى ندارد، دوست را مىنماياند.
پس پندار مزبور از اين منظر نيز به كلّى منتفى و بىاساس است.
ب: برخى از پيامهاى اين حديث
١. امام خود را بشناسيد. امامشناسى لااقل براى شيعه، يك ضرورت است؛
٢. كارى نكنيد كه مستحقّ نزول بلا شويد؛ اگرچه خداوند بسيارى از بلاها را به سبب امام و به واسطه او از شما دور مىسازد: