ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - جمع بندى
پنهان يا آشكار ساختن نام امام زمان (ع)
محمّدحسين فارياب
يكى از مسائلى كه از ديرباز مورد توجّه بوده، مسئله جواز يا عدم جواز نام بردن از اسم امام زمان (عج) است. در سخنان امام صادق (ع) دو رويه وجود دارد كه در ادامه مىآوريم:
١. منع نام بردن از امام عصر (عج)
بر اساس برخى روايات، امام صادق (ع) تلاش وافرى در پنهان ساختن نام امام عصر (عج) داشته است؛ چنانكه وقتى ايشان نام تمام امامان (ع) را براى عبداللهبن ابىالهذيل بيان كرد، از امام عصر (عج) با عنوان ابنالحسن ياد كردند و فرمودند:
«... آنگاه على بن موسى، سپس محمّد بن على، سپس على بن محمّد، سپس حسن بن على، سپس فرزند حسن بن على ....»[١]
ايشان در سخن ديگرى، خطاب به ابن ابى يعفور فرمودند:
«يغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لَا يحِلُّ لَكُمْ تَسْمِيتُه؛[٢]
او از شما غايب بوده و بردن نام او براى شما جايز نيست.»
امام صادق (ع) به مُفضّلبن عُمر نيز فرمودند: «إِياكُمْ وَ التَّنْوِيه؛[٣]
بر شما باد كه مبادا نام او را بلند كنيد!»
شديدترين بيان امام صادق (ع) سخنى است كه ابن رئاب از ايشان نقل كرده كه فرمودند:
«صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ لَا يسَمِّيهِ بِاسْمِهِ إِلَّا كَافِر؛[٤]
صاحب اين امر كسى است كه كسى اسم او رانمىبرد؛ مگر كافر.»
٢. جواز نام بردن از امام عصر (ع)
بر اساس برخى ديگر از سخنان امام صادق (ع)، نام بردن از حضرت مهدى (عج) منعى ندارد؛ چنانكه ايشان خود چنين كردهاند؛ براى مثال، خطاب به زيد شحّام فرمودند:
«ما دوازده نفر هستيم ... اوّل ما محمّد و وسط ما محمّد و آخرين ما نيز محمّد است.»[٥]
ايشان در سخنى ديگر نيز فرمودند:
«خلف صالح از نسل من است و او مهدى است؛ نام او محمّد و كنيه او ابوالقاسم است.»[٦]
جمعبندى
دانشمندان شيعى در خصوص اين مسئله، اتّفاق نظر ندارند؛ چنانكه برخى، همچون علّامه مجلسى بر حرمت تسميه تأكيد كرده[٧] و برخى ديگر آن را مخصوص زمان تقيه دانستهاند.[٨] با وجود اين، سيره غالب عالمان شيعى بر نام بردن از امام عصر (ع) استوار بوده است.[٩]
به نظر مى رسد، چنانكه برخى محقّقان نيز بر آن باور هستند، روايات دسته دوم در مجموع، بيشتر از روايات دسته اوّل هستند[١٠] و روايات دسته اوّل در زمانى صادر شدهاند كه فضاى تقيه حاكم بوده است. از اينرو، در عصر غيبت، دليلى بر منع از نام بردن از امام عصر (عج) وجود ندارد.[١١]
پىنوشتها:
[١]. محمّدبن على صدوق، «كمال الدّين»، ج ٢، ص ٣٣٧.
[٢]. همان، ص ٣٣٨.
[٣]. محمّد بن يعقوب كلينى، «الكافى»، ج ١، ص ٣٣٦.
[٤]. همان، ص ٣٣٣.
[٥]. محمّدبن ابراهيم نعمانى، «الغيبه»، ص ٨٦.
[٦]. علىبن عيسى اربلى، «كشف الغمّه»، ج ٢، ص ٤٧٥.
[٧]. محمّدباقر مجلسى، «مرآة العقول»، ج ٤، صص ١٦- ١٨.
[٨]. ملّاصالح مازندرانى، «شرح اصول كافى»، ج ٦، ص ٢١٧.
[٩]. براى نمونه ر. ك: سيدمرتضى علم الهدى، «الذّخيره فى علم الكلام»، ص ٢٦؛ محمّد بن طوسى، «الغيبه»، ص ٢٧٢.
[١٠]. محمّدبن حسن حرّ عاملى، «وسائل الشيعه»، ج ١٦، صص ٢٤٦- ٢٤٧.
[١١]. ناصر مكارم شيرازى، «القواعد الفقهيه»، ج ١، صص ٥٠٣- ٥٠٤.
با استفاده از مقاله «مهدويت در انديشه صادق آلمحمّد (ص)»، مجلّه معرفت، سال بيست و يكم، شماره ١٧٨، مهر ١٣٩١، صص ٥٣- ٦٩.