ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - طبّ، پس از پيدايش تاريخ
طبّ بقراطى
(٤٦٠- ٣٧٠ ق. م.) مهمترين ويژگى اين طبّ، داشتن اعتقاد به اخلاط چهارگانه بود. بقراط معتقد بود كه بدن انسان مركّب از چهار خلط خون، بلغم، صفرا و سودا است و سلامت انسان وقتى برقرار مىشود كه اين اخلاط به نسبت صحيح به هم بياميزند. افزايش يا كاهش هريك از اين اخلاط، بيمارى و درد را پديد مىآورد. پزشكان بقراطى در زمينه بيمارىهايى، نظير ذات الجنب (التهاب پلور يا ديافراگم)، سل، صرع، جنون، بيمارىهاى عصبى، بيمارىهاى كبدى و بيمارىهاى چشم، اطّلاعات نسبتاً وسيعى داشتند؛ امّا آگاهى آنها در مورد اعضا، دستگاهها، رگها و اعصاب بسيار اندك بوده است. در زمينه درمان در آن دوران از انواع داروهاى مسهل، قىآور، تقويت كننده و بخور استفاده مىشده است. از روشهاى درمانى آن زمان، استفاده از هواى تازه، حجامت، حمّام، ماساژ، شياف، تنقيه بوده است. بيمارىهاى پوستى را با حمام تركيبات گوگردى و ماساژ و با روغن كبد خوك دريايى، درمان مىكردند. از اقدامات مهمّ بقراط ثبت شرح حال و ملاحظات بيماران بوده و از جمله نصايح بقراط، است كه: مىخوريم تا زنده باشيم؛ نه آنكه زندهايم تا بخوريم.
ارسطو
(٣٨٤- ٣٢٣ ق. م.) از ديگر فلاسفه و حكيمان يونان است. استاد تئوفرلست و اسكندر بوده است. او درباره پوسيدگى و عفونت داراى نظرياتى است. نبض را شناسايى كرده و محلّ آن را در شريانها مىدانسته است. او را پدر علم گياهشناسى يونان مىدانند؛ زيرا منابع طبيعى را طبقهبندى كرد. در حمله اسكندر به هند، ارسطو همراه اسكندر بود و منابع پزشكى و گياهان هندى را بررسى و نتايج را درج مىكرد. او از گياهانى، نظير دارچين، سدر، تاج الملوك و خيار چنبر ياد كرده است.
روم
طبّ روم، دنباله طبّ يونانى است. جالينوس در طبّ، پيرو ارسطو بود. او معتقد بود، طبّ جدا از دارو نيست. او خدماتى در زمينه درمان بيماران، مخصوصاٌ در زمينه در رفتگىها و جا انداختن استخوانها و التيام زخمها، ارائه داده است. در زمينه تغذيه و اعتدال در خوردنىها و آشاميدنىها، توصيههاى بسيار ارزندهاى دارد؛ مثلًا در مورد شير حيوانات توصيه كرد كه اگر كسى شير سالم و خوب بخواهد، بايد خوراك خوب به حيوانات بدهد. درباره ورزش و ماساژ هم نظرياتى داشته؛ از جمله اينكه ورزش را براى تندرستى، خصوصاٌ افراد چاق بسيار مفيد دانسته است. به اخلاط چهارگانه معتقد بوده و از انواع مسهلها، داروهاى قىآور، ملينها، مدرها، مرهمها، ضدّ دردها، پادزهرها و شمار زيادى از داروهاى نباتى و حيوانى ياد كرده است.
اشكانيان
از دانشمندان معروف علم طبّ در دوره اشكانيان، مهرداد ششم است كه خود را به زهرهاى متعدّد عادت داده بود؛ به گونهاى كه هيچ زهرى بر او كارگر نمىشد. مىگويند در علم طبّ، تأليفى داشته است، در گياهشناسى مردى آزموده و مطّلع بوده و به قول دكتر محمود نجم آبادى، دركتاب «تاريخ طبّ ايران»، مىتوان او را اوّلين ايمنشناس دانست. اشكانيان همه نوع گوشت را مىخوردند، شراب خرما مىنوشيدند، انواع بازىها و ورزشها بين آنها معمول بود. در اين زمان بود كه ايران بر روم پيروز شد و در «عربستان»، اسلام ظهور كرد.
طبّ، پس از پيدايش تاريخ
بعد از اشكانيان، سلسله ساسانيان به روى كار آمد و عصر ساسانيان را نيز مىتوان، مانند عصر هخامنشيان دوره برجستهاى در طبّ ايران دانست. در دوره ساسانيان، سلامتى را بر دو حالت مىدانستند: سلامت جسم و سلامت روح. بنا بر اين دو گروه پزشك داشتند: پزشك جسمانى و پزشك روحانى.
از نظر آنها، ميان بيمارىهاى جسمانى و اخلاق ناپسند، نوعى ارتباط وجود داشت؛ چنانكه نادانى، حيله، خشم، غرور، شهوت و امثال آن را عامل بيمارى مىدانستند؛ همچنان كه تعفّن، گرسنگى، پيرى، نيز از عوامل بيمارىها شناخته مىشدند. از كتاب «دينكرو» كه از متون به جا مانده از عصر ساسانى است، چهار نوع درمان براى بيمارىها ذكر شده است كه عبارتند از: كلام مقدّس، آتش، گياهدرمانى و داغ كردن. در اين دوره، ساسانيان تحقيقات بيشترى در زمينه گياهان داشتند؛ چنانكه برزويه طبيب براى شناخت خواص و جمعآورى گياهان به هند، سفر كرد و به اطّلاعات ارزشمندى دست يافت.