ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨
براى تقليد عوام مردم از فقها دانستند.
چنانكه در توقيع ناحيه مقدّسه به اسحاق بن يعقوب نيز شيعيان در حوادث واقع شده در عصر غيبت، به مراجعه نزد راويان حديث مكلّف شدهاند. راويان حديث حجّت بر مردم و خود آن حضرت عليه السلام نيز ولى خدا معرفى شده و روشن است كه حجّت بر مردم بودن، جز با عدالت حاصل نمىشود.
در اين روايت نقل شده از امام حسين عليه السلام نيز مجارى امور و احكام به دست علماى الهى دانسته شده كه امين بر حلال و حرام الهى هستند.
كارگزاران عصر ظهور، اوج عدالت و تقوا
درباره كارگزاران حضرت حجّت عليه السلام پس از ظهور نيز اوصافى در روايات آمده كه از عدالت و تقواى فوق العادّه آنان از سويى و صلاحيت و لياقت و تلاش وصبر و استقامت آنان از سوى ديگر حكايت دارد. در روايت نقل شده توسط امام جواد عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به ابى بنكعب، به اوصاف حضرت مهدى عليه السلام و اصحاب آن حضرت اشاره شده است. درباره اصحاب آن حضرت تعبير «كَدَّادُونَ مُجِدُّونَ فِى طَاعَتِه؛ كوشا و استوار در اطاعت آن حضرت» نقل شده است.
امام سجّاد عليه السلام نيز درباره اصحاب و كارگزاران حضرت حجّت عليه السلام چنين فرمودهاند:
«هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند از دلهاى شيعيان ما دفع آفت كند و دلهايشان را چون پارههاى آهن كند و قوّت يك تن از آنان را همچون قوّت چهل مرد سازد و آنان حاكمان الهى بر روى زمين باشند.»
امام صادق عليه السلام نيز در توصيف آنان فرمودند:
«همانا يكى از آنان، قوت چهل مرد دارد و قلبش از پارههاى آهن محكمتر است. اگر بر كوههاى آهن عبور كنند، آنها را (توانند از جاى كنند) و شمشيرها را رها نسازد جز با رضاى الهى.»
بدين ترتيب، عدالت و تقوا را به صورت يك شرط و ويژگى الزامى و اجتنابناپذير در كارگزاران معصومان عليه السلام و به ويژه حضرت مهدى عليه السلام مشاهده مىكنيم و اين شرط در كنار شرط شايستگى، كفايت و لياقت، كارگزارانى صالح پديد مىآورد كه لازمه يك حكومت يا نهاد صالح است. ديديم كه در عصر حضور و عصر غيبت چه در ادوارى كه معصومان عليه السلام دستى در حكومت داشتند و چه در ادوار تقيّه، همواره بر روى عدالت و شايستگى كارگزاران خود تأكيد مىكردند و در صورت فقدان اين دو شرط، بىدرنگ اقدام كرده و برخورد مناسب را با تذكّر، افشا و نهايتاً عزل صورت مىدادند و چنانكه نياز به برخوردى سختتر احساس مىشد، چنين مىكردند. نمونههايى كه درباره نوع برخورد اميرالمؤمنين عليه السلام با برخى كارگزارانش نقل شد و نيز نمونههايى مربوط به برخى وكلاى ائمّه عليه السلام كه راه انحراف پيشه ساخته، قابل توجّه است. در اين موارد، گاه امام با افشاگرى محدود، سپس عمومى آغاز كرده و در صورتى كه كارگزار منحرف بر انحراف اصرار داشت، امام ممكن بود حتّى دستور قتل وى را نيز صادر كند كه البتّه براى مورد اخير، تنها يك نمونه و آنهم درباره فارس بن حاتم قزوينى، وكيل منحرف در عقيده و عمل امام هادى عليه السلام نقل شده است. درباره كارگزاران عصر غيبت صغرا چنانكه گذشت طرد و عزل و لعن گزارش شده است. بدين لحاظ، مىتوان جلوهاى از عدالت مهدوى را در قالب تعيين و نصب كارگزاران عادل، با مراتب بالاى تقوا مشاهده كرد. امرى كه در عصر غيبت كبرى در فقهاى عادل و در عصر ظهور و پس از ظهور در كارگزاران و اصحاب بسيار برجسته، بروز كرده و خواهد كرد.
منبع: فصلنامه انتظار، زمستان ١٣٨٣، شماره ١٤، صص ١٧١- ١٨٧.