ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - شرط عدالت در نمايندگان ائمّه
احتياط از جانب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به آنان پرداخت. هنگامى كه خبر اين گونه رفتار اميرالمؤمنين عليه السلام به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم واصل شد، ضمن ابراز خوشحالى، رضايت خود را از اين نوع رفتار ابراز كرد و جمله پيشگفته را سه بار در حقّ خالد تكرار كرد. اين نقل به خوبى گوياى آن است كه كارگزار مطلوب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چگونه كارگزارى بوده است.
در موردى ديگر، هنگامىكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وليدبن عقبه را پس از اسلام آوردن براى جمعآورى زكات به نزد «بنىالمصطلق» فرستاد و آنان براى استقبال از فرستاده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سوار بر مركبها شدند، وليد تصوّر كرد كه ايشان قصد حمله دارند؛ لذا به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خبر داد كه آنان قصد حمله داشتند. مسلمانان اصرار بر حمله به اين قبيله داشتند كه آيات ٦ و ٧ از «سوره حجرات» نازل شد و ضمن فاسق خواندن وليد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان را از اينكه بدون تحقيق لازم، با تكيه بر سخن يك فاسق، تصميم مهمّى اتخاد كنند، برحذر داشت.
از آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پس از آن ماجرا، پس از ثبوت فسق وليد، وى را در هيچ مأموريت ديگرى به كار نگماشت و در همين ماجرا نيز بنا بر بعضى نقلها وى را عزل كرد، مىتوان تأكيد آن حضرت بر عدالت كارگزار را استنباط كرد.
اميرالمؤمنين عليه السلام و عدالت كارگزار
نوع رفتار اميرالمؤمنين على عليه السلام با كارگزار خود نيز از نمونههاى ديگر تأكيد عملى معصومان عليه السلام بر لزوم عدالت كارگزار است؛ از جمله دستورات قابل توجّه آن حضرت، فرمان به مالك اشتر به هنگام اعزام وى به مصر است كه از اوج عدالتخواهى آن حضرت در نصب كارگزار حكومت اسلامى حكايت دارد.
برخوردهاى آن حضرت با برخى كارگزاران خطا كار حتّى با خطاهاى كوچك نيز از نمونههاى قابل ذكر در سيره حكومتى ايشان است كه به عنوان نمونه، مىتوان به نامه توبيخآميز آن حضرت به عثمانبن حنيف، والى بصره، به خاطر شركت در مجلس مهمانى يكى از اشراف «بصره»، اشاره كرد. نمونههاى متعدّد ديگرى در نامههاى آن حضرت به چشم مىخورد كه در آنها، كارگزار را دعوت به رفتار عادلانه كرده يا كارگزار ناصالح را توبيخ يا عزل كرده است.
شرط عدالت در نمايندگان ائمّه
چنانكه قبلًا نيز گفته شد، پس از صلح امام حسن عليه السلام، ديگر زمينهاى براى حاكميت و خلافت امامان شيعه عليه السلام فراهم نشد تا زمينه نصب كارگزار حكومتى بهوجود آيد؛ امّا از عصر امام صادق عليه السلام به بعد، كارگزارانى با عنوان وكلاى ائمّه عليه السلام به منظور ايجاد ارتباط ميان مراكز استقرار ائمّه عليه السلام و مناطق شيعهنشين در نواحى دور و نزديك عالم اسلامى، تعيين و نصب شدند. تأكيد امامان عليه السلام بر عدالت اين كارگزاران نيز از نمونههاى تاريخى است كه از آنها مىتوان جايگاه عدالت در كارگزار حكومت دينى را تبيين كرد.
از آنجا كه اين كارگزاران، نمايندگان ائمّه عليه السلام در امور دينى و شرعى، همچون گردآورى وجوه شرعى، گرفتن نامهها و سؤالات، تحويل آنها به امام عليه السلام و بازگرداندن پاسخ آنها بودند و نيز آنان مرجع شيعيان در مواقع حسّاس بوده و رفع حيرت نسبت به امر امامت و حل مسائل دينى و اجتماعى شيعيان از آنان انتظار مىرفته است، غالب دانشمندان عالم رجال، معتقد به وجود تلازم ميان وكالت امام و عدالت، يا دستكم وثاقت آنها هستند. به گفته شيخ بهايى (ره)، ائمّه عليه السلام هرگز فرد فاسق را وكيل خود نمىكردند؛ بههمين دليل، وكالت از قوىترين اسباب وثوق و اطمينان نسبت به عدالت يك راوى است. وحيد بهبهانى نيز در اين باره گفته است:
ترديدى نيست كه ائمّه عليه السلام افرادى جز كسانى را كه مورد وثوق و اعتماد و داراى عدالت بودند به وكالت خود نصب نمىكردند و مؤيّد اين سخن آن است كه بيشتر وكلاى ائمّه عليه السلام در نهايت جلالت و وثاقت قرار داشتند؛ چنانكه از شرح حالشان پيداست ... و حاشا كه ائمّه عليه السلام كفّار و فسّاق را به وكالت نصب كرده باشند ....
علّامه مامقانى نيز قائل به تلازم ميان وكالت امام و عدالت و حتّى بهترين مراتب عدالت است. وى حتّى «خادم ملازم» يا «كاتب» امام بودن را نيز نشانه عدالت دانسته است. به گفته ايشان:
قابل تعقّل نيست كه ائمّه عليه السلام فرد غيرعادل را بر حقوق الله مسلّط كرده و او را ميان خود و بندگان خدا در امور شرعيشان واسطه قرار دهند ....