ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - وظيفه ما، شناساندن احسان و انعام خدا
بودن آن را نشان داد. اين امر نيازمند هوشمندى و برخوردارى از اطّلاعات كافى است. فيلمها و اطّلاعات عمومى درباره طبيعت، خيلى به اين موضوع كمك مىكند. چند سال پيش ديدم «مؤسّسة موعود» مجموعهاى را با عنوان «راز آفرينش» تهيّه كرده است. اين مجموعه، مستندات علمى براى حقايق قرآنى فراهم آورده است كه خيلى خوب مىتواند اين هدف را تحقّق بخشد. به قول آيت الله جوادى، ما راز بقاء پخش مىكنيم؛ امّا نمىگوييم كه همه اينها ريشه در توحيد دارد!
ما گذشته از اينكه احسان و انعام خدا را به فرزندان يادآور مىشويم، خودمان نيز بايد اهل احسان به فرزندان باشيم. كسى كه مىخواهد سفير احسان باشد، نمىشود خودش اهل بدى كردن به فرزندان باشد. والدين و مربّيانى كه احسان خدا را بيان مىكنند؛ امّا خودشان تندخو و زشت كردار هستند، سخنشان اثرى نخواهد داشت. اين يك نكته بسيار مهم است كه بايد بين سفير و پيامى كه منتقل مىكند، سنخيّت و تناسب وجود داشته باشد. به اين روايت دقّت كنيد: خداوند متعال به حضرت موسى عليه السلام وحى كرد:
«نعمتهاى مرا به ياد مردم آور و خودت نيز به آنان احسان كن و مرا با آنان دوست كن؛ زيرا آنان جز كسى را كه به آنان احسان كند، دوست نمىدارند.»
دقّت كنيد! اوّل مىفرمايد: نعمت مرا ياد آورى كن، بعد مىفرمايد: خود هم به آنان احسان كن؛ آنگاه مىفرمايد مرا با آنان دوست گردان! اين يعنى والدين و مربّيانى كه مىخواهند محبّت خدا را در دل فرزندان ايجاد كنند، بايد اهل احسان باشند و رابطهاشان با فرزندانشان نيز بر اساس محبّت باشد؛ چرا كه فرزندان ما را در اين گونه مباحث، نماينده خدا مىدانند. اين يك نكته اساسى است كه متأسّفانه كمتر مورد توجّه قرار مىگيرد.
چندين سال پيش ايّام ماه مبارك رمضان، سفرى تبليغى به «شهرآباد كرج» داشتم. بچّههايى هم به مسجد مىآمدند و البتّه طبق معمول، شلوغ مىكردند. يك شب كه به مسجد مىرفتيم، يكى از اهل مسجد در بين راه به پدر يكى از همين بچّهها كه البتّه خودش اهل منبر و محراب نبود، گفت: فلانى خودت كه مسجد نمىآيى، بچّهات مىآيد، امّا شلوغ مىكند. او هم نامردى نكرد و گفت: خودت مىگويى: بچّه است، اگر عقلش مىرسيد، مسجد نمى آمد. من گفتم: او فطرتش پاك است و بر اساس فطرتش مىآيد. آنچه برايم مهم است، داستان ديگرى از اين سفر تبليغى است. گذشت تا يك شب، هنگامىكه سخنرانى مىكردم و به سمت چپ منبر نگاه مى كردم، صدايى مرا به خود آورد، فوراً به سمت راست نگاه كردم و ديدم يكى از پيرمردهاى مسجد كه خيلى هم ادّعا داشت، يك سيلى محكم به يكى از بچّهها زد! همانجا بر سر او داد زدم. آن موقع، بيش از بيست و سه يا چهار سال نداشتم ... همين اقدام باعث شد از فردا هيچ بچّهاى به مسجد نيامد!! اين اثر بد عمل كردن ما در خراب كردن رابطه فرزندان با دين است.
ما معمولًا هر موفّقيتى را به خودمان نسبت مىدهيم و اتّفاقات بد را به خدا! اين يك خطاى استراتژيك است كه مىتواند نفرت از خدا را در فرزندان به وجود آورد. به اين ماجرا دقّت كنيد:
روزى خانم مؤمن و محترمى از من پرسيد اگر استغفار كنيم، خدا ما را مىبخشد؟ گفتم: بله. گفت: اگر بخشيده شويم، آثار آن گناه هم بايد از بين برود! گفتم: بله. گفت: پس چرا خدا آثار گناه مرا از بين نبرده است؟ اينجا كه رسيد، ديدم قضيه چيز ديگرى است. آخر ما گاه با سؤالاتى رو به رو مىشويم كه مسئله اصلى فرد نيست. به او گفتم: دردت چيست؟ مشكل اصلى را براى من بگو! گريهكنان گفت: وقتى مشكلاتى در زندگى داشتم، نماز مىخواندم و از خدا كمك مىخواستم يا نماز امام زمان عليه السلام مىخواندم و به ايشان استغاثه مىكردم و چون مشكلم زود بر طرف نمىشد، مىگفتم: اه! خدا و امام زمان هم جواب مرا نمىدهند. دختر و پسر من كه در سنين چهار، پنج سالگى بودند، شاهد اين ماجراها بودند. الآن كه بزرگ شدهاند، گمراه شدهاند و هر چه به آنان مىگويم چرا به دين عمل نمىكنيد، مىگويند: ديديم خدايت و امام زمانت با تو چه كردند!
ما گاه دلمان مىخواهد تا لب تر مىكنيم، حاجتمان برآورده شود و چون دير مىشود، به خدا بد مىگوييم و بد بين مىشويم. فرزندان اين خانم، به خاطر عملكرد بد ايشان، خدا و امام زمان (عج) را عامل همه بدبختىهاى خود مىدانند و همين امر كافى است كه بر اساس روايتى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيان كرديم، نفرت از خدا را در وجود آنان برانگيزد. پناه بر خدا! ما گاه چقدر اشتباه مىكنيم! گاه عصبانيت و خشم خودمان را به فرزندانمان منتقل مىكنيم، عصبانيت و خشمى كه همانند زبالههاى متعفّن مىباشند. بايد مراقب همين امور ريز بود كه اساس تربيت همينهاست. مادرى كه در گرماى تابستان از چادر مىنالد و مىگويد كلافه شدم، نمىداند كه چه تأثيرى بر دختر خود مىگذارد. دخترى كه فعلًا خاموش است. والدينى كه در مباحث سياسى و اجتماعى از اين و آن بد مىگويند و مىگويند اين هم از اينها كه اين همه ادّعاى دين دارند و ...، بايد بدانند كه تخم نفرت از خدا و اصل دين را در دل فرزندان مىكارند، نه فلان شخص يا فلان گروه را.
خلاصه سخن اينكه بايد مراقب بود و در عمل و گفتار، خوبىها و زيبايىهاى خداوند را به فرزندان منتقل كرد. پس از انتقال، اين