ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - بيان تاريخ بنى اسرائيل از روى تاريخ اسلام
چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ميان مسلمانان و مشركان، در جبهه نبرد قرار مىداد، يك چوبه از مشركان به مسلمانان نمىرسيد؛ نزد من است همان نمونهاى كه فرشتهها آوردند.
مَثَل سلاح در ما خاندان، مَثل تابوت است در بنىاسرائيل. شيوه بنىاسرائيل اين بود كه در خاندانى كه تابوتِ عهد بود، نبوّت در آن خاندان بود و هر كس از ما خاندان، سلاح پيغمبر را دريافت كرد، امامت به او داده مىشود. به راستى پدر من بود كه زره رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را پوشيد و دامن آن به زمين مىكشيد و من هم پوشيدم و همچنين بود و چون قائم ما آن را در بر كند، به اندامش رسا باشد؛ انشاءالله.»[١]
طالوت و على عليه السلام، مردانى كه مورد رشك ديگران بودند
اميرمؤمنان على عليه السلام در نامهاى به معاويه (عليه اللعنه) نوشتند:
«.... طايفهاى از بنىاسرائيل بودند كه به پيامبر خود گفتند: براى ما پادشاهى قرار ده تا در راه خدا بجنگيم. چون خداوند طالوت را به پادشاهى فرستاد، بر او حسد بردند و گفتند: از كجا معلوم كه او پادشاه ماست؟ و پنداشتند كه خود سزاوارتر از او به پادشاهى هستند. همه اينها چيزهايى است كه پيش از اين اتّفاق افتاده و اينك آنها را براى تو حكايت مىكنيم و تفسير و تأويل آنها نزد ماست و آنكه دروغ بندد، نوميد مىشود. نمونههاى آن را در شما مىيابيم. «و اين آيات و هشدارها، به قومى كه ايمان نمىآورند، سود نمىرساند.»
پيامبر ما صلى الله عليه و آله و سلم هم چون آمد، بر او كافر شدند و بر او حسد بردند و حال آنكه نبوّت چيزى است كه خداى تعالى به هر يك از بندگانش كه بخواهد، ارزانىاش مىدارد. آرى. از اينكه خداوند ما را بر ديگران فضيلت نهاده است، قومى حسد مىبرند.
بدان كه ما اهل بيت، همان خاندان ابراهيم هستيم كه بر آنان رشك بردند. ما مورد حسد واقع شديم؛ همچنانكه پدرانمان پيش از اين مورد حسد واقع شده بودند.»[٢]
آزمايش مشابه قوم طالوت و قائم عليه السلام
حضرت اباعبدالله، امام صادق عليه السلام فرمودند:
«ياران طالوت به رودى آزمايش شدند كه خداوند فرمود: «به زودى شما را به رودى مبتلا خواهيم كرد.»[٣] وياران قائم عليه السلام نيز همانند آن آزمايش خواهند شد.»[٤]
رخدادهاى مشترك بدون كم و زياد
تشابهات رخدادهاى اسلام به اقوام پيشين، به حدّى در روايات به فراوانى ديده مىشود كه شيخ حرّ عاملى فصلى[٥] از كتاب خودش را با عنوان «الإيقاظ» به اين موضوع اختصاص داده و روايات را در اينباره جمعآورى نموده است.
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
«هر اتّفاقى كه در بنىاسرائيل رخ داد، بدون ذرّهاى كم و زياد در اين امّت هم رخ مىدهد.»[٦]
اختلاف درباره خليفه
كلينى در حدود نيمه كتاب «روضه»، از ابوالمقدام نقل مىكند كه گفت:
به حضرت باقر عليه السلام عرض كردم: سنّيان مىگويند: بيعت ابوبكر چون مورد اجماع و اتّفاق همه امّت بود، مورد رضاى خدا بود؛ زيرا خداوند امّت محمّد را بعد از وى، به فتنه و گمراهى نيندازد، [...] حضرت فرمودند:
«مگر خدا از امّتهاى سابق خبر نمىدهد كه پس از آمدن حجّتها اختلاف كردند؛ چنانكه مىفرمايد: «عيسىبن مريم را حجّتها داديم و به روح القدس تأييدش كرديم. اگر مىخواست كسانى كه پس از پيغمبران بودند، بعد از حجّتهايى كه به سويشان آمد، با هم كارزار نمىكردند؛ ولى اختلاف يافتند. عدّهاى مؤمن بودند و جمعى كافر شدند.» از اين آيه استفاده مىشود كه امّت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم نيز پس از او مختلف شدند؛ بعضى با ايمان بودند و بعضى كافر شدند.»[٧]
اگر در بنىاسرائيل نبود، در اسلام هم نيست
شيخ بزرگوار مرحوم كشى در كتاب «رجال» در شرح حال حيان سراج از بريد عجلى نقل مىكند كه گفت:
خدمت حضرت صادق عليه السلام رسيدم. فرمودند: «اگر اندكى زودتر آمده بودى، حيان سراج را هم مىديدى.» (حيان از پيروان متعصّب محمّد حنفيه بود كه به فرقه آنان كيسانى مىگويند). اينجا نشسته بود. صحبت از محمّد حنفيه و زنده بودن وى به ميان آمد (چون كيسانىها مىگويند محمّد حنفيه نمرده؛ بلكه غائب شده است). من به او گفتم: «مگر ما و شما معتقد نيستيم و از پيغمبر روايت نمىكنيم كه هرچه در بنىاسرائيل بوده، در اين امّت هم نظيرش هست؟» گفت: چرا. گفتم: «تا كنون ما يا شما ديدهايم يا شنيدهايم كه عالمى در جلو چشم مردم مُرده باشد، زنانش را تزويج كرده باشند، اموالش را قسمت كرده باشند، باز هم زنده و جاويد باشد؟ جوابى نداد و برخاست.»[٨]
رجعت هفتاد نفر از قوم موسى عليه السلام در اسلام هم واقع مىشود
امام صادق عليه السلام در ذكر احوال سلمان فارسى، از زبان او نقل فرمودند كه روزى بر منبر رفت و مردم را به حقّانيت اميرمؤمنان عليه السلام متذكّر كرد و آنگاه بيان داشت:
شكر خداى را كه مرا به دين خود رهبرى كرد [...]. از حالى به حال ديگر منتقل خواهيد شد (و اوضاعتان تحوّل يابد). بدون كم و زياد از روش بنىاسرائيل پيروى مىكنيد ... (و قوم موسى از) آن هفتاد نفرى كه موسى را به كشتن هارون متّهم كردند و دچار زلزله شده، همه مردند و سپس خدا زندهاشان كرد و آنان را پيامبران مرسل يا غير مرسل قرار داد (برگشتند)؛ امر اين امّت هم مثل امر بنىاسرائيل است. شما را به كجا مىبرند؟ [...]»[٩]
بيان تاريخ بنىاسرائيل از روى تاريخ اسلام
سعد بن هبة الله راوندى در «قصص الأنبياء» از عبدالاعلىبن اعين نقل مىكند كه گفت:
به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: حديثى از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مىكنند كه فرمودند: «هرچه مىخواهى، بىپروا راجع به بنىاسرائيل نقل كن.» ما مىتوانيم هرچه مىخواهيم به آنان نسبت دهيم؟ فرمودند: «مگر نشنيدهاى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «در دروغگويى شخص همين بس