ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - سلطان خراسان
سلطان خراسان
آخر «ماه صفر»، اوّل ماتم شده است
ديدهها پر گهر و سينه پر از غم شده است
آه اى ماه، كه دارى به رخت گرد ملال!
خون دل خوردن خورشيد، مسلّم شده است
آخر اى ماه سفر كرده كه «سى روزه» شدى
رنگ رخسار تو، همرنگ «محرّم» شده است
عرشيان، منتظر واقعهاى جانسوزند
چشم قدسىنفسان، چشمه زمزم شده است
شب توديع پيمبر، شهدا مىگفتند:
«آه از اين صبح قيامت، كه مجسّم شده است»
تا كه بر چيده شد از روى زمين «سايه وحى»
آسمان، ابرى و آشفته و درهم شده است
«مجتبى» گلشنى از لاله به لب، كرد وداع
داغ او، داغ دل عالم و آدم شده است
باغ، لبريز شد از زمزمه «ياس كبود»
لاله، دلتنگتر از حجله ماتم شده است
ميهمانى، كه «خراسان» شد از او باغ بهشت
ميزبان غم او «عيسى مريم» شده است
از همان روز، كه زد سكّه به نامش در توس
شب، پى كشتن «خورشيد» مصمّم شده است
تا بسوزد «دل ذرّيه» زهراى بتول
زهر در ساغر انگور فراهم شده است
راستى تا بزند بوسه بر «ايوان طلا»
كمر چرخ به تعظيم شما خم شده است
پايتخت دل صاحبنظران است اينجا
«مشهد» انگشت نماى همه عالم شده است
گر چه بسيار خطا ديدهاى از ما، امّا
سايه مهر تو، كى از سر ما كم شده است؟
گر چه من ذرّه ناقابلم اى شمس شموس!
باز پيوند من و عشق تو محكم شده است
تا كسى بنده سلطان خراسان نشود
غمش از دل نرود، مشكلش آسان نشود
محمد جواد غفورزاده (شفق)