ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - ظهور، مقدّمة رجعت سيّدالشهدا عليه السلام
صفتشان، ايمان به غيب است؛ مطابق روايات مقصود از غيب، امام زمان عليه السلام است و بعد به آيه «وَيَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ»[١] استشهاد كردند. چرا بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم يك آيهاى مثل عصاى حضرت موسى عليه السلام نازل نشد تا يك معجزه دائمى هميشه دستشان باشد؛ مرحوم علّامه طباطبايى مىفرمايد كه مىخواهند قرآن را كوچك بشمارند. چون عظمت قرآن را نمىفهمند، مىخواهند قرآن را كوچك كنند. به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىگويند چرا يك معجزهاى مثل عصا ندارى كه دائماً دستت باشد؟ بعد خدا مىفرمايد: «فَقُلْإِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ؛[٢] غيب مال خداست، شما معجزه غيبى مىخواهيد، دست خداست. من هم منتظرم خدا آن غيب را براى من هم گذاشته است؛ امّا صبر كنيد. اگر به موسى عليه السلام عصا داد و به حضرت عيسى عليه السلام يد بيضا، به من هم غيب داده است؛ لذا فرمودند: «غيب يعنى ما.» امام زمان عليه السلام شاهدش است و اين همان آيه غيبى است كه خدا براى امام زمان عليه السلام گذاشته است كه امام زمان عليه السلام سيّدالشّهداء عليه السلام را نصرت مىكند و وقتى حضرت مىآيد، اين غيب در عالم ظاهر مىشود؛ بدين معنا كه عالم ما متّصل به عالم غيب مىشود. انوار غيب و حقيقت ولايت كه غيب است و امام كه غيب است، آن غيب در عالم ظاهر مىشود؛ اين مهمترين معنى ظهور است.
«اشرقت الارض بنور ربّها»؛ يعنى آن حقيقت غيبى امام، در عالم ظهور پيدا مىكند؛ لذا عالم ما، عالم شهود مىشود. همه آن كسانى كه در آن دوران هستند، مشاهده و مكاشفه مىكنند و اين كارها ديگر آسان مىشود. اين آن چيزى است كه اتّفاق مىافتد و اين نصرت سيّدالشهدا عليه السلام است.
«وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ»[٣] فرمودند «من قتل مظلوما» در باطن، مقصود سيّدالشهداء عليه السلام و ولىّ دمشان، امام زمان (عج) هستند. امام عليه السلام ريشه دستگاه شيطان را مىكنند كه نمودش در دو فعل حضرت است؛ اوّل گردن زدن ابليس در «كوفه»، دوم آن دو نفر را بيرون مىآورند و به درخت مىبندند و سوم، حضرت وقتى ظهور پيدا مىكنند، آن نصرت اين است كه حضرت نه تنها دشمنان، نسل آنها را نيز به خاطر راضى بودن به فعل اجدادشان و ادامهدهندگان راه آنها مؤاخذه و بساطشان را جمع مىكنند.
ظهور، مقدّمة رجعت سيّدالشهدا عليه السلام
در صلوات امام حسن عسكرى عليه السلام مىفرمايند خداى متعال وعدهاى را كه به شما داده، نقد مىكند و آن وعده نسيه نمىماند. «أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ تَعَالَى الطَّالِبُ بِثَأْرِكَ وَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ التَّأْيِيدِ فِى هَلَاكِ عَدُوِّكَ وَ إِظْهَارِ دَعْوَتِك»[٤]
حاصل نصرت دو چيز است: هلاك عدو و اظهار دعوت؛ لذا در ذيل اين آيه، خداى متعال مىفرمايد: «فلا يسرف فى القتل انّه كان منصورا». انّه، يعنى صاحب دم؛ آنكه خونش ريخته شده، اين مظلوم، منصور است و نصرت مىشود. در روايت نقل شده است كه چه نصرتى از اين بهتر كه سلطانى بر او گذاشتند كه خونش را قصاص مىكند. سلطانى كه براى سيّدالشّهدا عليه السلام گذاشتند كه خون را قصاص مىكند و پرده ظلمت را از عالم بر مىدارد و اين نسل را برمىكند و از اين بالاتر، دعوت حضرت ظاهر مىشود؛ لذا اين ظهور، مقدّمه رجعت سيّدالشهدا عليه السلام است. حضرت آن موقع برمىگردند و دعوتشان به وسيله خودشان در عالم، اعلام و علنى مىشود.
پىنوشتها:
[١]. «كمال الدّين»، ج ٢، ص ٣٥٣.
[٢]. سوره نور، آيه ٥٥.
[٣]. سوره توبه، آيه ٣٦.
[٤]. «علل الشّرايع»، ج ١، ص ٢٤٦.
[٥]. سوره كهف، آيه ٦٠.
[٦]. همان سوره، آيه ٦٥.
[٧]. همان سوره، آيه ٦٢.
[٨]. همان سوره، آيه ٦٣.
[٩]. همان سوره، آيات ٦٧ و ٦٨.
[١٠]. «نهج البلاغه»، خطبه ١٩٢ معروف به قاصعه.
[١١]. «نهج البلاغه»، خطبه ١٩٢ معروف به قاصعه.
[١٢]. «علل الشّرايع»، ج ١، ص ٢٣.
[١٣]. «زيارت جامعه».
[١٤]. سوره نور، آية ٤٠.
[١٥]. سوره ليل، آيات ٢ و ٣.
[١٦]. «البرهان فى تفسير القرآن»، ج ٥، ص ٦٧٦.
[١٧]. سوره هود، آيه ٧.
[١٨]. سوره ملك، آيه ٣٠.
[١٩]. «كمال الدّين»، ج ١، ص ٣٢٦.
[٢٠]. سوره حديد، آيه ١٧.
[٢١]. «كمال الدّين»، ج ٢، ص ٦٦٨.
[٢٢]. سوره زمر، آيه ٦٩.
[٢٣]. «حليّه الابرار»، ج ٦، ص ٣٣٥.
[٢٤]. سوره شمس، آيات ١- ٣.
[٢٥]. سوره بقره، آيات ٢ و ٣.
[٢٦]. سوره يونس، آيه ٢٠.
[٢٧]. همان.
[٢٨]. سوره اسراء، آيه ٣٣.
[٢٩]. «مصباح المتهجد»، ج ١، ص ٤٠٢