ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٢ - شادى و غم
در حكمت اسلامى، بدن را شأن نازل نفس مىدانند. ظرفى است كه بدن مىتواند در آن، جاى بگيرد. به همين علّت، اتّحاد عجيبى ميان اين دو وجود دارد و با بيمارى يكى، ديگرى هم مريض مىشود. براى درمان برخى از بيمارىهاى روانتنى، افراد به روانپزشك مراجعه مىكنند؛ در صورتى كه منشأ جسمىدارد. مثلًا وقتى بدن با فقر آهن مواجه باشد، بىحوصله است و خيلى زود عصبانى و كلافه مىشود. اگر كم خونىاش را درمان و فقر آهن بدنش را برطرف كند، اين حالات بد هم از او مرتفع مىشود. حال اگر به جاى اين سبك درمان، سراغ درمانهاى روانشناسانه و داروهاى روانپزشكان برود، طبيعتاً اوضاعش بدتر مىشود و بيمارىاش هم شدّت مىيابد.
امام صادق (ع) در تعبير دقيقى فرمودند:
«أَحْزَانُ أَسْقَامُ الْقُلُوبِ كَمَا أَنَّ أَمْرَاضَ أَسْقَامُ الْابدَان؛
حزنها قلبها را بيمار مىكند، همانطور كه بيمارىها بدن را.»
با اين نگاه، غم يك امر طبيعى نيست. همان طور كه طبيعى نيست يك بدن درد داشته باشد، غم هم نشاندهنده يك حالت غير عادى روح است.
شادى در اسلام چه جايگاهى دارد؟
در ادبيات دينى ما، دو خصوصيت يك مؤمن، شادى و آرامش است و هر قدر ايمان يك نفر بيشتر بشود، اين دو روحيه هم تقويت مىشود. اساساً اسلام از شادى خوب و كمال آفرين استقبال مىكند؛ زيرا هيچ چيزى مثل شادى به انسان، براى رسيدن به هدف خلقتش، كمك نمىكند. در مقابل، ما را از غمپذيرى به شدّت نهى كردهاند. مثلًا از رسول الله (ص) روايت شده است كه:
«تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ حُبِّ الْحُزْن؛
به خدا پناه ببريد از اينكه حزن را دوست داشته باشيد.
وقتى كسى وسواس را دوست داشته باشد، هيچ درمانى روى او اثر نمىكند. غم هم همين طور است و برخى شادى را دوست ندارند و به هر حال دنبال غمگين كردن خودشان هستند.
به تعبير «قرآن»، غم از علائم حملههاى شيطان به انسان است. شيطان توليد فكر و نجوا مىكند براى اينكه مؤمنان را محزون كند. يعنى شيطان نتيجه توليد غم را مى داند و مطمئن است كه انسان در حال محزون بودن، چقدر آسيبپذير مىشود؛ دست و دلش به كار نمىرود؛ سرعتش كند مىشود؛ اميدها و توان و انگيزهها از بين مىرود و بيمارىهاى جسمى را هم به دنبال مىآورد. با اين نگاه ما بايد مواظب باشيم در چنبره غم نيفتيم. در جاى ديگرى قرآن مىفرمايد:
«علاوه بر خود شيطان، بعضى آدمها هستند كه در ديگران توليد غم مىكنند و بايد مواظب آنها هم باشيم.»
چه چيزهايى مىتوانند در افراد، غم مذموم به وجود بياورند؟
مهمترين عامل توليدكننده غم ناپسند، با اوصافى كه گفتيم، دنياگرايى است. امام صادق (ع) فرمودند:
«الرَّغْبَةُ فِى الدُّنْيَا تُورِثُ الْغَمَّ وَ الْحَزَنَ وَ الزُّهْدُ فِى الدُّنْيَا رَاحَةُ الْقَلْبِ وَ الْبَدَن؛
رغبت به دنيا غم و اندوه به جا مىگذارد و زهد در دنيا، راحتى قلب و بدن را به دنبال دارد.»
امام (ع) در اينجا غم و حزن را كنار هم آوردهاند. رغبت به دنيا، در دل ما غم به وجود مىآورد.
شئون انسان، پنج دسته و رتبه است: جمادى، گياهى، حيوانى، عقلانى و فوق عقلانى. هر كدام از اين شأنها، نيازها و محبوبهايى دارند. در بخش جمادى، به امور محسوس، مثل پول، لباس و اتومبيل و خانه و ... خيلى علاقه پيدا مىكند. در بخش گياهى، ميل انسان به نيازهاى گياهى مثل بدن، هيكل، شكل بدن و قيافه، قدرت و ضعف بدن است. در بخش حيوانى هم كمالات در امورى است، مثل ازدواج، گرايش به جنس مخالف، فرزند، همسر، رياست، شهرت، مقام و ديگر مواردى كه در زندگى حيوانى وجود دارد. در بخش عقلانى، محبوبهاى انسان از جنس اطّلاعات هستند. انسان شيفته اطّلاعات و قوانين مىشود. در بخش فوق عقلانى طالب كمال مطلق، بىنهايت و الله مىشود. گزاره «لااله الاالله» در دين، ناظر به همين بخش است.
در سه بخش اوّل، حيوان هستيم. در بخش سوم با فرشتهها همسان مىشويم و در بخش پنجم عاشق الله.
غمهاى مثبت، اثر خود را در بخش عقلانى و فوق عقلانى نشان مىدهد؛ مثلًا فرد از اين غمگين باشد كه چرا مطلبى را نفهميده است و به دنبال اين باشد كه آن را بفهمد. البتّه به شرط اينكه بخش عقلانى در استخدام بخش فوق عقلانى باشد؛ يعنى براى اينكه به خدا برسد، دنبال اين اطّلاعات باشد و در غير اين صورت، بخش عقلانى، بخشى خنثى است و مىتواند در استخدام هركدام از بخشهاى چهارگانه ديگر قرار بگيرد.
سختىهايى كه سر راه اولياى خدا قرار مىگيرد و براى فهم دين است، به همين علّت قشنگى پيدا مىكنند. غمهايى كه يك نفر براى انسان شدن و رسيدن به كمالات بىنهايت و رشد جاودانهاش متحمّل